X
تبلیغات
کافی نت دانش

کافی نت دانش

اردبیل: سه راه دانش.جنب پست بانک مرکزی.04512243291

زندگی نامه حافظ

زندگی نامه حافظ

"شمس‏الدین محمد "معروف به حافظ ، خواجه حافظ شیرازی , ملقب به لسان الغیب و ترجمان الاسرار ، عارف ، شاعر و غزلسرای بزرگ و بلند آوازه ایران ، در سده هشتم هجری متولد شده است.

از تاریخ تولد ، مدت عمر و احوال حیات حافظ , آگاهی ما بسیار اندك است ، ضمن آن كه تذكره ها و دیوان اشعار او نیز در این راه چندان گره گشایی نمی‏كند . در غالب مآخذ نام پدرش را "بهاء‏الدین " نوشته‏اند و ممكن است ، "بهاء الدین علی الرسم", لقب او بوده باشد.

تذكره نویسان نوشته‏اند كه نیاكان او از كوهپایه اصفهان بوده‏اند و نیای او در روزگار حكومت " اتابكان سلغری" از آن جا به شیراز آمده و در همان شهر ساكن شده‏اند و نیز چنین نوشته‏اند كه پدرش " بهاء‏الدین محمد" بازرگانی می‏كرد و مادرش ا ز اهالی كازرون بوده و خانه ایشان در دروازه كازرون بود.

ولادت حافظ در اول قرن‏های هشتم هجری و حدود سال 727 در شیراز اتفاق افتاد . پس از مرگ " بهاء الدین" پسران او پراكنده شدند , ولی " شمس الدین محمد" كه خردسال بود ، با مادر در شیراز ماند و روزگار آن دو به تهی‌‏دستی می‏گذشت ، به‏همین سبب حافظ همین‏كه به مرحله‏ای از رشد رسید ، در نانوایی محله به نانوایی مشغول شد‏ ، تا آن كه عشق به تحصیل كمالات او را به مكتب‏خانه كشانید و به تفضیلی كه در "تذكره میخانه" آمده است ، وی چندگاهی ایام را بین كسب معاش و آموختن سواد می‏گذرانید . پس از آن شیوه زندگی حافظ دگرگون شد و او در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس‏ درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درك كرد و تتبع و تفحص در كتاب‏های مهم دینی و ادبی از قبیل " كشاف زمخشری" و "مطالع الانظار"," قاضی بیضاوی" و "مفتاح العلوم سكاكی" و امثال آن ها پرداخت و "محمد گلندام" معاصر و جامع دیوانش او را چندین بار در مجلس درس " قوام الدین ابوالبقاء"، "عبدالله بن محمد بن حسن اصفهانی شیرازی "(م 772 هجری ) مشهور به " ابن النفعیه نجم"، عالم و فقیه بزرگ عهد خود ، دیده و غزل‏های او را در همان محفل علم واجب شنیده است. چنان‏كه از سخن "محمد گلندام" برمی‏آید ، "حافظ" در دو رشته از دانش‏های زمان خود یعنی علوم شرعی و علوم ادبی كار می‏كرد و چون استاد او " قوام الدین"، خود عالم به قرات سبع بود ، طبعا حافظ نیز در خدمت او به‏حفظ قرآن با توجه به قرائت‏های چهارده گانه ممارست می‏كرد و خود در شعرهای خویش چندین بار بدین اشتغال مداوم به‏كلام الله اشاره كرده است و به تصریح تذكره نویسان , اتخاذ تخلص حافظ نیز از همین اشتغال نشات كرده است.

روزگار جوانی حافظ مصادف بود با امارت "جلال الدین شاه شیخ ابوالاسحاق اینجو " ( 774 تا 754 ه ـ ق) در فارس . این پادشاه كه ممدوح حافظ شد و حافظ از دولت مستعجل او به نیكی یاد كرده است ، پادشاهی هنرپرور ، با ذوق و عشرت دوست بود , در سال 744 ه - ق بر فارس مستولی شد و خطبه و سكه به نام خود كرد . اما " امیر مبارزالدین مظفر" كه مردی متعصب و بی رحم بود , با او رقابت داشت . قساوت او تا به این حد بود كه توسط دو فرزند خود یعنی" شاه شجاع" و برادرش" محمود مظفری "به وضع دردناكی كور شد ( سال 754 ه- ق ) . پس از منازعات بسیار شیراز را گرفت و 4 سال بعد اصفهان را نیز از دست او خارج ساخت و او را اسیر كرده و به شیراز آورد . در آن جا او را به دست یكی از دشمنان قدیمی خود كه خون پدر را نیز می‏خواست ، همراه با پسر یازده ساله‏اش به قتل رسانید . به هر حال حافظ از عهد او ، رجال عصر او و خوشی‏های روزگار پادشاهی او ، با شوق و علاقه بسیار در غزل هایش یاد كرده است.

دوره دوم زندگانی حافظ ، مصادف با روزگار حكومت " امیرمبارزالدین محمد مظفر" بوده كه دوران تشویش خیال این شاعر بزرگ و شاعران بزرگ و دانشمندان دیگر بوده است ، زیرا به تعبیر خواجه از شمشیر او خون می‏چكید.

سروران را بی سبب می‏كرد حبس

گردنان را بی خطر سر می برید

و او كه خود را "خسرو غازی" پادشاه غازی می‏نامید ، به این نام درپوستین مردم می‏افتاد و به قول "محمود كتبی"، مورخ معروف "آل مظفر" هفتصد- هشتصد نفر را به دست خویش گردن زده بود و در سختگیری و تعصب آیتی بود و بدیهی است كه چنین شخصی خوش آیند خاطر شاعری بلندنظر و آسان گیر و رند و دشمن ریا و سالوس نمی‏افتاد . اما پسران او شاه "شجاع" و شاه "منصور"، مورد توجه و ممدوح حافظ بوده‏اند ، نیز سلاطین دیگر "آل مظفر" چون شاه "یحیی"، شاه "محمود" و "زین العابدین" و همچنین "سلطان اویس" و "سلطان احمد ایلكانی" كه در تبریز و بغداد حكومت داشته‏اند , همه در اشعار او یاد شده و شاعر روی هم رفته آن ها را ستوده است.

اواخر عمر حافظ مصادف با استیلای " امیر تیمور گوركانی" بر فارس بوده است و اگر ملاقات و دیداری ، او با حافظ داشته , اواخر عمر شاعر بوده است.

1.      گویند ، چون " امیر تیمور" فارس را تسخیر كرد و شاه منصور را كشت ، خواجه حافظ شیرازی را طلب كرد , چون حاضر شد ، "تیمور" آثار فقر را در چهره او نمایان دید . گفت : ای حافظ ! من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب كردم تا سمرقند و بخارا را آباد كنم و تو آن را به یك خال هندو می بخشی . می‏گویی :

2.      اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را

3.      به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

4.      حافظ گفت : از آن بخشندگی‏هاست كه بدین روز افتاده‏ایم !

گذشته از مباحث مربوط به توحید و خداشناسی و بیان وحدت هستی ومقولات دیگر و نیز علاوه بر اصل رندی و خوش باشی ، مساله ای كه ذهن حافظ را به خود مشغول داشته، بیزاری از ریا و سالوس است كه به تجهیز ، خرمن دل و دین ریاكاران و مردمان را سوخته و خواهد ساخت.

 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و كرم كن كه نه چندان هنرست

حیوانی كه ننوشد می و انسان نشود

 این ریا و سالوس انواع مختلف دارد و حافظ به برخی از آن ها اشارت كرده است :

 ریا در وعظ و صنعت یعنی خودنمایی و سخن آرایی ،

 گفتن سخنان شیرین امیدوار كننده برای عامه و باور نداشتن به آن ها ،

بی اعتنایی به اصول انسانیت به بهانه دیانت و فسق نهان همراه زهد آشكار و جز این ها . حافظ با آن كه با صوفیه به ویژه آن گروه كه پشمینه پوشی را دكان زراندوزی و صید قلوب ساده عوام ساخته‏اند ، نظر خوشی ندارد ، در برخی موارد كلام او یادآور مطالب و مقاصد صوفیه است و معلوم می‏گردد كه با اصل عرفان و تصوف نزاعی ندارد و خود او نیز سالك آن راه است . نزاع او با كسانی است كه این اندیشه عالی و مذهب والا را دكان ساخته‏اند و خرید و فروش می‏كنند.

حافظ چندین قصیده عالی و چند منظومه كوتاه محكم و تعدادی قطعات و رباعیات نیز سروده است . اما شهرتش بیشتر در غزل سرایی است و معمولا غزلیات او را كمال این نوع سخن و از هرحیث اوج غزل فارسی می‏شمارند و به ویژه استادی او در سرودن غزل‏های عارفانه به پایه‌‏ای رسیده كه تاكنون كسی به مقام او نرسیده است . در سراسر دیوان حافظ غزل‏های عرفانی بسیاری می‏توان یافت كه حتی برخی از غزل‏ها كه ظاهرا غزل عاشقانه است , می‏توان تعزلی عارفانه شمرد.

رند در لغت به معنی زیرك , حیله گر ،ریاكار و بی مبالات است . ولی در اصطلاح عارفان و صاحب دلان و اهل شهود معنای آن " آن كه ظاهر خود را در ملامت دارد و اندرونش سالم باشد."

لیكن حقیقت رندی به ویژه نزد حافظ یك جنبه , یك بعد ندارد و بلكه ابعاد گوناگون دارد , از آن جمله تجاهل العارف و غنیمت شمردن وقت ، ثبات عقیده و مخالفت با دمدمی بودن ، انتخاب شیوه عشق و وجدان بر طریقه عقل و برهان ، ظرافت طبع و رد خشونت ، فرهیخته بودن و به پختگی كوشیدن ، اعتقاد به جبر و ریشخند به كسانی كه به قدر عقیده دارند ، بلندی ایثار و تسامح و نداشتن تعصب ، سبكباری و ترك جهان گفتن و رهایی از حرصی و هوای نفس است كه به همه این موارد ، حافظ توجه داشته است.

حافظ رند است ، یعنی عارفی است كه پیش از رسیدن به وادی رندی در ایستگاه‏های مختلف اندیشه توقف كرده , ولی از همه آن ها عبور كرده و به رندی رسیده است . به عبارت دیگر ، می‏توان گفت كه زمانی مانند بسیاری دیگر همه چیز را كامل و بی عیب دیده و اعتقاد بر این داشته است كه دور فلك به شیوه عدل است و همچنین باور داشته است كه باید آدمی دل خوش باشد به این كه ظالم راه به مقصود نمی برد.

حافظ رند است ، یعنی عارفی است كه پیش از رسیدن به وادی رندی در ایستگاه‏های مختلف اندیشه توقف كرده , ولی از همه آن ها عبور كرده و به رندی رسیده است . به عبارت دیگر ، می‏توان گفت كه زمانی مانند بسیاری دیگر همه چیز را كامل و بی عیب دیده و اعتقاد بر این داشته است كه دور فلك به شیوه عدل است و همچنین باور داشته است كه باید آدمی دل خوش باشد به این كه ظالم راه به مقصود نمی برد.

غزل حافظ ، هم دارای سطوح عاشقانه چون غزل سعدی است ، هم دارای سطوح عارفانه چون غزل عطار و مولانا و عراقی و هم از سوی دیگر وظیفه اصلی قصیده را كه مدح است بر دوش دارد . از این رو شعر حافظ نماینده هر سه جریان عمده شعری قبل از اوست و قهرمان شعر او ، هم معبود و هم معشوق و هم ممدوح است .

شعر حافظ در محور عمودی ، بیشتر دنیوی و عاشقانه یا مدحی است و مضامین مختلف از جمله عرفان در محورهای لفظی است و كسانی كه شعر او را عرفانی می دانند به محور افقی توجه دارند ، یعنی ابیات او را مستقل می‏پندارند . در این كه بین ابیات حافظ ارتباط هنری ظریفی است , هیچ شك نیست . اما باید توجه داشت كه ارتباط طولی با وحدت موضوع فرق می‏كند و ارتباط ابیات او با هم گاهی از طریق تداعی واژه‏ها و معناها است . آن چه شعر او را از شعر شاعران گروه تلفیق جدا می‏كند , علاوه بر لطف خدادادی سخن این است كه حافظ ،شاعری سیاسی و مبارز هم هست و با زبان ایهام و طنز به مسائل حاد اجتماعی دوره خود پرداخته است و با نوع شاهان متظاهر و زاهدان ریایی و صوفیان دروغین به مبارزه ای جانانه مشغول بوده و از این رو شعر او پر از اشاره‏های تاریخی به اوضاع و احوال عصر اوست كه بسیاری از آن ها برما مجهول است . از سوی دیگر او در به كارگیری زبان ادبی یعنی استفاده كامل از بدیع و بیان و ایجاد روابط متعدد موسیقایی و معنایی بین كلمات گوی سبقت را از همگان ربوده است . در بدیع لفظی بیشتر به انواع جناس و سجع و در بدیع معنوی به انواع ایهام از قبیل ایهام تناسب ، ایهام تضاد ، ایهام ترجمه و تبادر و ایهام جناس و استخدام توجه دارد و در بیان عمده توجه او به استعاره تثبیه و سمبل است و از طرف دیگر شعر او از تلمیح به نكات و آموزه‏های عرفانی و قرآنی خالی نیست . ایهام در حافظ غوغایی است و بسامد آن از همه صنایع بیشتر است , به نحوی كه برخی آن را مختصه اصلی سبك حافظ شمرده‏اند .

شعر حافظ در محور عمودی ، بیشتر دنیوی و عاشقانه یا مدحی است و مضامین مختلف از جمله عرفان در محورهای لفظی است و كسانی كه شعر او را عرفانی می دانند به محور افقی توجه دارند ، یعنی ابیات او را مستقل می‏پندارند .

انواع مختلف ایهام در اشعار حافظ به گونه‏ای است كه این دیدگاه وجود دارد كه حافظ برای اولین بار این صنعت را كشف كرده است . دیگر از مشخصات عمده شعر حافظ ، طنز است كه آن را در همه زمینه ها از جمله در زمینه خیالی به كار برده است و در زمینه های فكری گاهی خیام را به یاد می‏آورد . اما به طور كلی دیوان حافظ خلاصه‏ای از همه جریانات مهم و عهده ادبیات پیش از او است . او به شعر همه شاعران بزرگ مخصوصا به اشعار معاصران خود نیمی از شاعران گروه تلفیق توجه داشت و بسیاری از غزلیات او اقتفای غزلیات آنان است . اما علو بیان ادبی او به همه نمونه های اصلی را تحت شعاع قرار می دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 20:0  توسط رامین  | 

زندگی نامه خاقانی شَروانی


زندگی نامه خاقانی شَروانی

 

افضل الدین بدیل ابراهیم بن علی خاقانی حقایقی شَروانی ملقب به حسان العجم یکی از بزرگترین شاعران و از فحول بلغای ایران است . لقب حسّان ُالعَجَم را که بحق در خور اوست ، عموی او کافی الدین عمر به وی داد و خاقانی خود چند بار خویشتن را بدین لقب خوانده و عوفی هم همین لقب را برای وی یاد کرده است ، اما لقب دیگر او افضل الدین عنوان مشهورتر او بوده است و معاصران وی او را به همین لقب می خوانده اند و خود هم خویشتن را بسبب همین لقب گاه افضل یاد می کرده است. اسم او را تذکره نویسان ابراهیم نوشته اند ولی او خود نام خویش را «بدیل » گفته و در بیتی چنین آورده است:
بَدَل من آمدم اندر جهان سنائی را
بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد
پدر او نجیب الدین علی مروی درودگر بود و خاقانی بارها در اشعار خود به درود گری او اشارت کرده است و جد او جولاهه و مادرش جاریه ای نسطوری و طباخ از رومیان بوده که اسلام آورده. عمویش کافی الدین عمربن عثمان مردی طبیب و فیلسوف بود و خاقانی تا بیست و پنج سالگی در کنف حمایت و حضانه ٔ تربیت او بود و بارها از حقوق او یاد کرده و آن مرد فیلسوف را به نیکی ستوده و نیز چندی از تربیت پسر عم خود وحیدالدین عثمان برخوردار بوده است و باآنکه در نزد عم و پسر عم انواع علوم ادبی و حکمی رافرا گرفت چندی نیز در خدمت ابوالعلاء گنجوی شاعر بزرگ معاصر خود که در دستگاه شروانشاهان به سر می برد، کسب فنون شاعری کرده بود. عنوان شعری او در آغاز امر « حقایقی » بود ولی پس از آنکه ابوالعلاء وی را بخدمت خاقان منوچهر معرفی کرد لقب «خاقانی» بر او نهاد. بعداز ورود بخدمت خاقان اکبر فخرالدین منوچهر بن فریدون شروانشاه خاقانی بدربار شروانشاهان اختصاص یافت و صلتهای گران از آن پادشاه بدو رسید. بعد از چندی از خدمت شروانشاه ملول شد و به امید دیدار استادان خراسان و دربارهای مشرق آرزوی عراق و خراسان در خاطرش خلجان کرد و این میل از اشارات متعدد شاعر مشهود است لیکن شروانشاه او را رها نمی کرد تا بمیل دل رخت از آن سامان بر بندد و این تضییق موجب دلتنگی شاعر بود تا عاقبت روی بعراق نهاد و تا ری رفت لیکن آنجا بیمار شد. در همان حال خبر حمله ٔ غزان بر خراسان و حبس سنجرو قتل امام محمدبن یحیی بدو رسید و او را از ادامه ٔسفر باز داشت و ببازگشت به «حبسگاه شروان» مجبور ساخت اما چیزی از توقف او در شروان و حضور در مجالس شروانشاه نگذشت که بقصد حج و دیدن امرای عراقین اجازت سفر خواست و در زیارت مکه و مدینه قصائد غرا سرود و در بازگشت با چند تن از رجال بزرگ و از آنجمله با سلطان محمدبن محمود سلجوقی ( 548 554 هَ . ق .) و جمال الدین محمدبن علی اصفهانی وزیر قطب الدین صاحب موصل ملاقات کرد و با معرفی این وزیر بخدمت المقتفی لامراﷲ خلیفه ٔ عباسی رسید و گویا خلیفه تکلیف شغل دبیری به وی کرد ولی او نپذیرفت و در همین اوان که مصادف با حدود سال (551 یا 552 هَ . ق) بوده است سرگرم سرودن تحفةالعراقین خود بود . در دنبال سفر خود به بغداد، خاقانی کاخ مداین را دید و قصیده ٔ غرای خود را درباره ٔ آن کاخ مخروب بساخت و درورود به اصفهان قصیده ٔ خود را در وصف اصفهان و اعتذار از هجوی که مجیرالدین بیلقانی درباره ٔ آن شهر سروده و به خاقانی نسبت داده بود، پرداخت و کدورتی را که رجال آن شهر نسبت به خاقانی یافته بودند، و نموداری از آن را در قصیده ٔ جمال الدین عبدالرزاق می بینیم به صفا مبدل کرد. در بازگشت به شروان باز خاقانی به دربار شروانشاه پیوست . لیکن میان او و شروانشاه به علت نامعلومی ، که شاید سعایت ساعیان بوده است ، کار به نقار و کدورت کشید چنانکه کار بحبس شاعر انجامید وبعد از مدتی قریب به یک سال به شفاعت عزالدوله نجات یافت . حبس خاقانی وسیله ٔ سرودن چند قصیدۀ حبسیۀ زیبای او شده که در دیوانش ثبت است . و او بعد از چندی در حدود سال 569 هَ . ق . به سفر حج رفت و بعد از بازگشت بشروان در سال 571 هَ . ق . فرزندش رشیدالدین راکه نزدیک بیست سال داشت از دست داد و بعد از آن مصیبت دیگر بر او روی نمود چندانکه میل به عزلت کرد و در اواخر عمر در تبریز بسر برد و در همان شهر درگذشت و در مقبرةالشعراء محلۀ سرخاب تبریز مدفون شد. سال وفات او را دولتشاه 582 هَ . ق . نوشته است و آن را به اعداد دیگر نیز نقل کرده اند و از آنجمله در کتاب نتایج الافکار این واقعه بسال 595 هَ . ق . ثبت شده است . (کتاب دانشمندان آذربایجان مرحوم تربیت ص130و این قول اقرب بصواب است (سخن و سخنوران ، چ فروزانفر ص 349) خاقانی با خاقان اکبر ابوالهیجا فخرالدین منوچهربن فریدون شروانشاه و پسرش خاقان کبیر جلال الدین ابوالمظفر اخستان بن منوچهر که هر دو باستاد توجه و اقبالی تام داشتند و وی را براتبه و صلات جزیل می نواختند، معاصر بود. غیر از شروانشاهان خاقانی با امرای اطراف و حتی سلاطین دوردستی مانند خوارزمشاه نیز رابطه داشت و آنان را مدح می گفت و از این ممدوحانند علاءالدین اتسزبن محمد خوارزمشاه ( 521 551هَ . ق .) که خاقانی او را در اوایل عهد شاعری خود مدح گفته بود و نصرةالدین اسپهبد ابوالمظفرکیالواشیر و غیاث الدین محمدبن محمودبن ملکشاه (548 554) که خاقانی در سفر عراق او را دیدار کرد، و رکن الدین ارسلان بن طغرل(555 – 571 هَ . ق .) و مظفرالدین علاءالدین تکش بن ایل ارسلان خوارزمشاه و چند تن دیگراز شهریاران نواحی مجاور شروان . از شاعران عهد خود خاقانی با چندتن روابطی بدوستی یا دشمنی داشت و از همه ٔ آنان قدیمتر ابوالعلاء گنجوی است که استاد خاقانی در شعر و ادب بود و او را بعد از تربیت دختر داد و بدربار شروانشاه برد. لیکن کارشان بزودی به نقار و هجو کشید و در تحفةالعراقین خاقانی ابیانی در هجو آن استاد هست ، لیکن خاقانی پاداش این بی ادبی را به استاد از شاگرد خود مجیرالدین بیلقانی گرفت و از بدزبانی های او چنانکه باید آزرده شد. از معاصران خاقانی میان او و نظامی رشته های مودت بسبب قرب جوار مستحکم بود و چون خاقانی درگذشت نظامی در رثاء او گفت :
همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد
دریغا من شدم آخر دریغا گوی خاقانی
رشیدالدین وطواط شاعر استاد عهد خاقانی هم چندی با استاد دوستی داشته و آن دو بزرگ یکدیگررا ثنا گفته اند ولی آخر کارشان به جا کشید. فلکی شروانی هم از معاصران و یاران خاقانی بود و اثیر اخسیکتی که طریقه ٔ خاقانی را تتبع می کرده از معارضان وی شمرده می شد. علاوه بر این گروه خاقانی با عده ای دیگر ازشاعران و عالمان زمان روابط نزدیک و مکاتبه داشته وبر روی هم کمتر کسی از شاعران است که هم در عهد خودبه آن درجه اشتهار رسیده باشد که او رسید. از آثار خاقانی علاوه بر دیوان او که متضمن قصاید و مقطعات و ترجیعات و غزلها و رباعیات است مثنوی تحفةالعراقین اوست که بنام جمال الدین ابوجعفر محمدبن علی اصفهانی وزیر صاحب موصل که از رجال معروف قرن ششم بوده است سروده این منظومه را خاقانی در شرح نخستین مسافرت خود به مکه و عراقین ساخته و در ذکر هر شهر از رجال و معاریف آن نیز یاد کرده و در آخر هم ابیاتی در حسب حال خود آورده است . خاقانی از جمله ٔ بزرگترین شاعران قصیده گوی و از ارکان شعر فارسی است . قوت اندیشه و مهارت او در ترکیب الفاظ و خلق معانی و ابتکار مضامین جدید و پیش گرفتن راههای خاص در توصیف و تشبیه مشهور است ، و هیچ قصیده و قطعه و شعر او نیست که از این جهات تازگی نداشته باشد. قدرتی که او در التزام ردیفهای مشکل نشان داده کم نظیر است چنانکه در بسیاری از قصائد خود یک فعل مانند «برافکند» «برنخاست » «نیامده است » «نمی یابم» «بر افروز» «شکستم» و امثال آنها، یا یک فعل و متعلق آن مانند «درکشم هر صبحدم » و «بر نتابد بیش از این » یا اسم و صفت را ردیف قرار داده است .مهارت خاقانی در وصف از غالب شاعران قصیده سرا بیشتر است . اوصاف مختلف او مانند وصف آتش ، بادیه ، صبح ، مجلس بزم ، بهار، خزان ، طلوع آفتاب و امثال آنها در شمار اوصاف رائع زبان فارسی است ترکیبات او که غالباً با خیالات بدیع همراه و باستعارات و کنایات عجیب آمیخته است معانی خاصی را که تا عهد او سابقه نداشته مشتمل است مانند «اکسیر نفس ناطقه » برای «سخن » «دو طفل هندو» برای «دو مردمک چشم »، «سه گنج نفس » یعنی قوای سه گانه : متفکره و مخیله و حافظه ، «مهد چشم » ، «قصر دماغ » و صدها ترکیب نظیر اینها که در هر قصیده و غالباً در هر بیت از ابیات قصیده های او میتوان یافت . خاقانی بر اثر احاطه ٔ بغالب علوم و اطلاعات و اسمار مختلف عهد خود، و قدرت خارق العاده ای که در استفاده از آن اطلاعات در تعاریض کلام داشته ، توانسته است مضامین علمی خاصی در شعر ایجاد کند که غالب آنها پیش از او سابقه نداشته است . برای او استفاده از لغات عرب در شعر فارسی محدود بحدی نیست حتی آنها که برای فارسی زبانان غرابت استعمال دارد. با تمام این احوال چیزی که شعر خاقانی را مشکل نشان میدهد و دشوار مینمایاند این دو علت اخیر یعنی استفاده از افکار و اطلاعات علمی وبکار بردن لغات دشوار نیست ، بلکه این دو عامل وقتی با عوامل مختلفی از قبیل رقت فکر و باریک اندیشی او در ابداع مضامین و اختراع ترکیبات خاص تازه و بکار بردن استعارات و کنایات مختلف و متعدد و امثال آنها جمع شود، فهم بعضی از ابیات او را دشوار می کند و با تمام این احوال اگر کسی با لهجه و سیاق سخن او خوگیرد از وسعت دایره ٔ این اشکالات بسیار کاسته میشود. این شاعر استاد که مانند اکثر استادان عهد خود بروش سنائی در زهد و وعظ نظر داشته ، بسیار کوشیده است که از این حیث با او برابری کند و در غالب قصائد حکمی و غزلهای خود از آن استاد پیروی نماید، و از مفاخرات او یکی آن است که خود را جانشین سنائی میداند در قطعه ای بمطلع ذیل:
چون فلک دور سنائی در نوشت
آسمان چون من سخن گستربزاد
و شاید یکی از علل این امر ذوق و علاقه ای باشد که در اواخر حال بتصوف حاصل کرده و بقول خود درسی سال چند چله نشسته بود. خاقانی در عین مداحی مردی ابی الطبع و بلند همت و آزاده بود و با وجود نزدیکی بدربارهای معروف و علاقه ای که از جانب شروانشاه و خلیفه بتعهد امور دیوانی از طرف او شده بود، همواره از اینگونه مشاغل که به انصراف او از عوالم معنوی می انجامید اجتناب داشت بر رویهم این شاعر از باب علم و ادب و مقام و مرتبه ای بلند و استادی و مهارت در فن خود در شمار شاعران کم نظیر و از ارکان فارسی است و شیوه ٔاو که در شمار سبکهای مطبوع شعر است ، پس از وی موردتقلید و پیروی بسیاری از شاعران پارسی زبان قرار گرفت. (از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج 2 صص 776 – 784) برای کسب اطلاع بیشتر از خاقانی میتوان بمآخذ زیر که درپاورقی ج 1 آتشکده ٔ آذر چ سادات ناصری آمده است رجوع کرد:
آثارالبلاد قزوینی ، بستان السیاحه ص 324، بهارستان جامی ، تاریخ ادبیات دکتر شفق ، تاریخ ایران سایکس ، تاریخ گزیده ص 818، تذکره ٔ خلاصة الافکار، تذکره ٔ دولتشاه سمرقندی چ لیدن صص 78 83 و صص 70 و 71 و چ هند ص 39، دانشمندان آذربایجان ، ریاض العارفین چ 2 صص 317 تا 326، سخن و سخنوران ، شعر العجم شبلی نعمانی ج 5 صص 6 9، خاقانی شروانی به قلم عبدالرسول خیام پور چ تبریز سال 1327 هَ . ش . شروح خاقانی از عبدالوهاب حسینی و محمدبن داود شادی آبادی ، طرائق الحقایق چ تهران ج 2 ص 280، عرفات العاشقین ، لباب الالباب ، مجالس المؤمنین قاضی نوراﷲ شوشتری مجلس دوازدهم ، مجله ٔ ارمغان سال 5 و 6 شرح حال خاقانی به قلم ناصح ، مجله ٔارمغان سال 23 شماره ٔ اول مقاله ٔ استاد سعید نفیسی راجع به شروان ، مجله ٔ یادگار سال 4 شماره ٔ 9 و 10 حبسیّات خاقانی به قلم نوائی ، مرآت الخیال چ هند ص 29،مقدمه ٔ حدائق السحر رشید وطواط به قلم عباس اقبال آشتیانی ، مقدمه ٔ دیوان خاقانی از مرحوم عبدالرسولی ، مقدمه ٔ دیوان دکتر ضیاءالدین سجادی ، مقدمه و شرح قصیده ای از شیخ آذری در جواهر الاسرار ضمیمه ٔ مسیحیه اشعةاللمعات ، نتایج الافکار، نفحات الانس ص 546 و 547، هدیة الاحباب فی ذکر المعروفین بالکنی و الالقاب و الانساب مرحوم حاج شیخ عباس قمی( ص 129که او را شیعه دانسته است .)
خاورشناسانی که درباره ٔ خاقانی تحقیقات کرده اند: خانیکوف (روزنامه ٔ آسیائی ماههای اوت و سپتامبر 1836 و مارس و آوریل 1865 م .)، مینورسکی (قصیده ٔ مسیحیه رساله ای به انگلیسی چاپ سال 1945 م .)، کارل زالمان (رباعیات خاقانی) ، هرمان اته که از خانیکوف استفاده کرده است . ادوارد برون (که تحقیقات خانیکوف را در تاریخ ادبیات خود آورده است ). گ : چایکین و آ: ولدیرف نقل از رساله ٔ مینورسکی . پرفسور یوری مار تحقیقاتی درباره ٔ قصیده ٔ مسیحیه دارد. (نقل از پاورقی آتشکده ٔ آذر ص 150و 151.)

ويژگي سخن

خاقاني از جمله بزرگترين شاعران قصيده گوي ايران و يكي از بزرگان ادب فارسي است . قصيده هاي او و ساير اشعارش از شيوايي و فصاحت و تعبيرات و كنايه هاي بسيار ظريف و مشكل برخوردار است كه براي فهم آن مانند اشعار انوري به تفسير مشروح نيازمند است . خاقاني به علت اينكه در اغلب علوم و اطلاعات زمان خود احاطه داشته توانسته است مضامين علمي خاصي در شعر ايجاد كند كه قبل از او اين روش در شعر سابقه نداشته و هم چنين او در شعر فارسي از كلمات و لغات عربي بسياري استفاده كرد كه تمام اينها سبب شده كه در ظاهر فهم اشعارش مشكل شود . او شاعري بسيار حساس و زود رنج بوده كه حوادث و وقايع روزگار وي را سخت تحت تاثير قرار مي داد تا آنجا كه در تمام قصايدش از بيوفايي مردم و بد روزگار شكوه مي كند چون او هم رنج زندان و هم ماتم از دست دادن عزيزان خود را ديده و همين امر باعث شده كه او مراثي را بسرايد كه اشعار مراثي او واقعا" ساده و از دل برآمده و نشان دهنده احساسات دروني او مي باشد .

معرفي آثار

او داراي ديوان اشعاري است كه شامل قصايد و مقطعات و ترجيعات و غزل ها و رباعيات است و يك مثنوي نامه به نام تحفه العراقين دارد كه به نام جمال الدين ابو جعفر محمد بن علي اصفهاني وزير و از رجال معروف قرن ششم بوده سروده است كه اين منظومه را خاقاني در شرح نخستين مسافرت خود به مكه و عراقين (عراق عرب و عراق عجم) سروده و در ذكر هر شهر از رجال و معاريف آن ياد كرده و در آخر هر كدام ابياتي را به مناسبت موضوع آورده است كه اين مثنوي نامه علاوه بر مشخصات ذكر شده داراي مضامين عارفانه نيز است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 19:58  توسط رامین  | 

زندگی نامه عمرو عاص

زندگی نامه عمرو عاص

پدرش عاص بن وائل و مادرش نابغه نام داشت. عمرو عاص از قبیله بنی سهم قریش بود و یکی از دشمنان سرسخت رسول خدا در مکه به شمار می‌رفت. برای آزار پیامبر هفتاد بیت شعر سروده بود و کودکان مکه هنگامی که رسول خدا را می دیدند آن شعرها را با صدای بلند می خواندند و موجب ناراحتی و آزار پیامبر می شدند. از این رو رسول خدا چنین دعا فرمود:«خداوندا! عمرو مرا هجو کرده، ولی من شاعر نیستم و شاعری زیبنده من نیست تا پاسخش را به شعر بگویم. پس او را در برابر هر یک از حروف شعرش هزار بار لعنت کن.»

هنگامی که نخستین گروه از مسلمانان برای گریز از آزار مشرکان، به حبشه هجرت کردند، بزرگان قریش عمروعاص را به سرپرستی گروهی به حبشه فرستادند تا از نجاشی بخواهد مسلمانان را تسلیم کند؛ ولی نجاشی نپذیرفت و عمرو عاص و همراهانش دست خالی بازگشتند.

عمرو عاص از کسانی بود که در مسجدالحرام، شکمبه شتری را بر سر رسول خدا انداختند. وی سرانجام اندکی پیش از فتح مکه در سال هشتم هجری مسلمان شد و به این شرط که بدی‌های گذشته‌اش بخشوده شود با رسول خدا بیعت کرد.

پیامبر پس از مسلمان شدن عمرو، او را به فرماندهی سریه ذات السلاسل و پس از آن به جمع‌آوری زکات مردم عمان منصوب کرد.

عمروعاص در دوران خلافت ابوبکر و عمر از نزدیک‌ترین افراد به آنان محسوب می‌شد و در فتح شام از فرماندهان سپاه بود. در دوران عمر مدتی والی فلسطین شد و سپس مامور فتح مصر گردید. پس از فتح مصر خودش والی آن جا شد و تا چند سال پس از مرگ عمر در این سمت باقی بود. عثمان او را عزل کرد و او به فلسطین بازگشت. از آن پس عمروعاص در زمره منتقدان عثمان قرار گرفت و به ندرت به مدینه می‌آمد.

پس از قتل عثمان به معاویه پیوست و همه‌کاره دستگاه معاویه شد. وی بسیار باهوش و از زیرکان عرب بود و تمام زیرکی و هوش خود را برای مقابله با امام علی علیه السلام به کار گرفت؛ چنان که وی را فتنه‌انگیز اصلی جنگ صفین دانسته‌اند. ماجرای حکمیت نیز با حیله‌ عمروعاص شروع شد و با حیله عمروعاص به فرجام رسید.

عمروعاص پس از شهادت محمد بن ابی بکر از سوی معاویه حاکم مصر شد و بر این سمت باقی بود تا در سال 43 هجری درگذشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 19:57  توسط رامین  | 

زندگی نامه دانشمندان ایرانی

زندگینامه

حکیم جمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی از داستانسرایان بزرگ و استادان مسلم در سرودن شعر تمثیلی و بزمی است. او در سال 525 در شهر گنجه متولد شد و همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان (581-587) به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند تا در سال 614 یا 619 در همین شهر وفات کرد و به خاک سپرده شد.

چنانچه از اشعار او معلوم می شود «فضیلت نظامی منحصر به شعر و شاعری نبوده و از جوانی به فنون ادب و تاریخ و قصص علاقه داشته و درتحصیل علم همت کرده و مخصوصاً درنجوم صاحب اطلاع بوده است چنانکه خود گوید:

هر چه هست از دقیقه های نجوم----- با یکایک نهفته های علوم

خواندم و هر ورق که می جستم ----- چون ترا یافتم ورق شستم

دوران زندگی نظامی با دوره حکومت اتابکان آذربایجان و موصل و شروانشاهان هم زمان بوده است. تعلق خاطر نظامی به تصوف زندگانی وی را بیشتر با زهد و عزلت همراه کرده و این امر او را از وابستگی به دربارهای سلاطین دور کرده است. .

 پنج گنج

مهمترین اثر او «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند. وعبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.

•        قدیمی ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است و بهترین آنها خسرو و شیرین است.

1- قدیم ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است. مخزن الاسرار شامل 2260 بیت است. این مثنوی در حدود سال 570 به نام فخرالدین بهر شاه بن داود (متوفی 622) به نظم درآمد و مشتمل بر 20 مقاله در مواعظ و حکم است 2260 بیت دارد و حاوی اندیشه های زاهدانه و عارفانه است. در هر مقاله پس از شرح عنوان مقاله، برای تأثیرگذاری بیشتر داستانی کوتاه اما پر محتوا و دلنشین روایت شده است.

 

2- مثنوی خسرو و شیرین شامل 6500 بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال 576 به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (567-581) تقدیم شده است.

3- مثنوی لیلی و مجنون شامل 4500 بیت است که به سال 584 به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.

4- مثنوی هفت پیکر یا هفت گنبد یا بهرامنامه است که در 5136 بیت به سال 593 به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (420-348 میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.

5- مثنوی اسکندرنامه است که شامل 10500 بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال 599 به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.

سبک نظامی

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.

با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.

از مخزن الاسرار:

در توحید

ای همه هستی زتو پیدا شده----- خاک ضعیف از تو توانا شده

زیر نشین علمت کائنات ----- ما به تو قائم چو تو قائم به ذات

هستی تو صورت و پیوند نه ----- تو به کس و کس به تو مانند نه

آنچه تغیر نپذیرد توئی ----- آنچه نمرده است و نمیرد توئی

ما همه فانی و بقابس تر است----- ملک تعالی و تقدس تر است

ساقی شب دستکش جام تست ----- مرغ سحر دستخوش نام تست

پرده بر اندازد و برون آی فرد ----- گر منم آن پرده به هم در نورد

عجز فلک را به فلک وانمای ----- عقد جهان راز جهان واگشای

ای به ازل بوده و نابوده ما ----- وی به ابد مانده و فرسوده ما

دور جنبیت کش فرمان تست ----- سفت فلک غاشیه گردان تست

نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است. به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.

شاعر بزرگ سده ششم، خود را به اخلاق پایبند می داند و برخلاف بسیاری از شاعران و سرایندگان، هرگز در سروده هایش بی پرده سخن نگفته است.

نظامی گنجوی استاد مسلم شعر غنایی و داستانهای عاشقانه در ادب فارسی است.

برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی

1-      تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.

2- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.

3- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.

4- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.

5-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود، کلام وی را گاهی دچار ابهام می کند، علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کرده است.

 زندگی نامه فارابی

ابونصر محمد بن محمد بن طرخان، معروف به فارابی، در حدود سال 257هجری قمری/ 870میلادی در دهکده "وسیج" از ناحیه فاراب خراسان به دنیا آمد.

در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد "متی بن یونس" به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردی "یوحنا بن حیلان" درآمد.

از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می شد، به خوبی فرا گیرد.

به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که "یحیی بن عدی" فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود.

در سال 330هجری قمری/941میلادی به دمشق رفت و به "سیف الدوله حمدانی" حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد.فارابی در سال 338هجری قمری/950میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زاهد پیشه و عزلت گزین و اهل تامل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیت المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می ورزید.

فارابی در انواع علوم بی همتا بود. چنانکه درباره هر علمی از علوم زمان خویش، کتاب نوشت و از کتاب های وی، معلوم می شود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیات و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بوده است. درست است که کندی نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود؛ اما او نتوانست مکتب فلسفی تاسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار داده است، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.  ابن سینا او را استاد خود می شمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند. در سنت فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به "معلم اول" بود، معلم ثانی لقب داده اند.

آثار فارابی از این قرار است:

1) ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه (آنچه شایسته است قبل از فلسفه فرا بگیری):

در این کتاب، فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کناره گیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر می کند و درباره هر یک، مطالبی بیان می نماید.

2) السیاسه المدنیه (سیاست شهری):

این کتاب درباره اقتصاد سیاسی است.

3) الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس (جمع بین آراء دوحکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو):

فارابی در این کتاب می کوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.

4) رساله فی ماهیه العقل (رساله ای درباره ماهیت و چیستی عقل): در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آن ها را بیان می کند.

5) تحصیل السعاده (به دست آوردن سعادت): در اخلاق و فلسفه نظری.

6) اجوبه عن مسائل فلسفیه (پاسخ هایی به مسائل فلسفی): پاسخ هائی است به برخی پرسش ها و مسائل فلسفی.

7) رساله فی اثبات المفارقات (رساله ای در اثبات وجود موجودات غیر مادی): در این رساله، فارابی درباره موجودات غیر مادی بحث می کند.

 

8) اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه (مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک): این کتاب یکی از مهمترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ابن سینا هم قرار گرفت.

9) رساله فی السیاسه (رساله ای در سیاست): فارابی درباره سیاست صحبت می کند.

10) فصول الحکم (جداکننده های حکمت): این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل 74 بحث در این زمینه و مباحث نفس می باشد.

محمد بن ابراهیم شیرازی ملقب به صدرالدین و مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتالهین، در حدود سال 979 یا 980هجری قمری در شهر شیراز متولد شد.  پدرش ابراهیم بن یحیی قوامی یکی از وزرای دولت صفوی و مردی با نفوذ و ثروتمند بود که با نهایت کوشش به تربیت و تعلیم یگانه پسر خود کمر همت بست و در این راه از هیچ امری مضایقه ننمود.   صدرالدین نیز از همان کودکی استعداد فوق العاده خود را نمودار ساخت و طی مدت کمی تحصیلات عمومی را به پایان رسانید. در آن زمان، پایتخت و مرکز علمی ایران، اصفهان بود و اکثر اساتید بزرگ در این شهر اقامت داشتند و در مدارس متعدد، شعب مختلف دانش را تدریس می کردند. ملاصدرا نیز برای کسب معرفت و تکمیل تحصیلات خود، شیراز را ترک گفت و عازم اصفهان شد. صدرالدین نخست نزد شیخ بهاء الدین عاملی مشهور به شیخ بهائی تلمذ کرد و از او علوم نقلی را آموخت و به کسب اجازه و درجه اجتهاد نائل گشت. سپس به شاگردی میرداماد درآمد و سال ها در محضر وی کسب فیض نمود و رموز حکمت را از او آموخت. احتمالا ملاصدرا در دوره تحصیلات خود در اصفهان، از محضر میر ابوالقاسم فندرسکی عارف، زاهد و ریاضی دان بی همتای آن عصر نیز استفاده کرده است. پس از تکمیل تحصیلات علوم متعارف، در اثر کشش درونی و نیز فشار بعضی ار علمای ظاهربین که با مشرب عرفانی او مخالف بودند، اصفهان را ترک گفته و برای طی مرحله ریاضت و انقطاع از مظاهر دنیوی به روستای کهک در نزدیکی قم پناه برد و هفت سال و بنابر قول بعضی پانزده سال در آن حوالی، دور از حوادث و اتفاقات دنیا در انزوا و خلوت به سر برد تا این که به مرتبه شهود و کشف حقائق باطنی رسید. خود وی درباره این دوره می گوید: رموزی بر من کشف شد که با برهان و دلیل امکان پذیر نبود بلکه آنچه پیش از آن توسط برهان عقلی فرا گرفته بودم با جزئیات بیشتری از راه شهود و بالعیان دیدم. به تدریج آوازه شهرت آخوند ملاصدرا در افواه پیچید و دوستداران حکمت از اطراف و اکناف برای درک فیض به حضورش شتافتند. در این موقع، الله وری خان، والی فارس، مدرسه ای در شهر شیراز بنا نمود که به مدرسه خان معروف گردید و از آخوند دعوت کرد تا به وطن اصلی خود بازگردد و در آن مدرسه به تعلیم و تدریس اشتغال ورزد. بنا به امر پادشاه وقت شاه عباس صفوی، آخوند دعوت را پذیرفت و به شیراز مراجعت کرد.

با حضور وی در شیراز، مدرسه خان مهم ترین مرکز علمی ایران گردید و تا پایان حیات ملاصدرا، طالبان علم را از دور و نزدیک به خود جلب نمود. آخوند تا پایان عمر در شیراز به تالیف و تدریس پرداخت و در این ایام هفت بار پای پیاده به خانه خداسفر کرد. او در بازگشت از هفتمین سفر، در بصره در سال 1050 هجری قمری در گذشت.

به این ترتیب، زندگانی ملاصدرا را می توان به سه دوره تقسیم نمود:

1- دوره طلبگی و تلمذ و بحث و مطالعه کتب قدما و آرای حکما در شیراز و اصفهان در این دوره، وی به تبتع و تفحص آرای فلاسفه و متکلمان و فلاسفه مشائی و اشراقی اشتغال داشت.

2- مرحله تهذیب نفس و ریاضت و مکاشفه در روستای کهک که نهایتا به کشف حقائق ربانی و علوم الهی منجر گردید.

3- مرحله تالیف و تدریس در شیراز که طی این دوره، تقریبا تمام آثار خود را تالیف کرد.

صدر المتالهین در مرحله سوم عمر خود گذشته از تالیف آثار گرانبها و پر ارج، شاگردان بزرگی نیز تربیت نمود که مشهورترین آنها ملا محسن فیض کاشانی و مولا عبدالرزاق لاهیجی بودند که هر دو علاوه بر داشتن سمت شاگردی، داماد وی نیز بودند

ملاصدرا دارای آثار و تالیفات متعددی است که برخی از مهم ترین و مشهورترین آن ها عبارتند از:

1- اسفار اربعه

این کتاب مهم ترین اثر ملاصدرا به شمار می رود. اسفار به بیان خود ملاصدرا شامل شرح و تفسیر چهار مرحله سیر و سلوک عرفا و اولیای الهی می باشد. این چهار مرحله عبارتند از:

•        سفر از خلق به سوی حق (سفر من الخلق الی الحق)

•        سفر در حق همراه با حق (سفر فی الحق بالحق)

•        سفر از حق به سوی خلق همراه با حق (سفر من الحق الی الخلق بالحق)

•        سفر در خلق همراه با حق (سفر فی الحق بالحق)

کتاب اول اسفار درباره وجود و مظاهر آن است.

کتاب دوم آن از جواهر بسیط مانند عقل و نفس و نیز اعراض آن ها مانند جسم بحث می کند. «فلسفه طبیعی)

کتاب سوم درباره خدا شناسی است.

و نهایتا کتاب چهارم به بحث از نفس می پردازد.

2- مبداء و معاد

3- شواهد الربوبیه

4- مشاعر (به روش عرفانی)

5- الحکمة العرشیه (به روش عرفانی)

6- شرح الهیات شفا

7- رسالة فی القضا و القدر

8- رسالة حشر العوالم

9- رسالة فی اتحاد العاقل و المعقول

10- رسالة فی الحرکة الجوهریة

11- شرح اصول کافی تا حدیث شماره 499

12- مفاتیح الغیب

13- تفسیر قرآن کریم؛ شامل:

تفسیر سوره فاتحه، آیة الکرسی، آیه 286 بقره، سوره نور، سجده، یس، واقعه، حدید، جمعه، طلاق، زلزال، ضحی و اعلی

 

 

زندگی نامه فردوسی

 حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

بناهای آباد گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند

چه داری به پیری مرا مستمند

چو بودم جوان برترم داشتی

به پیری مرا خوار بگذاشتی

به جای عنانم عصا داد سال

پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. بعضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند. اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند. فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم ‌السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:

گرت زین بد آید، گناه من است

چنین است و آیین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفته اند. چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند. اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان

به یکسان روش در زمانه مدان

از او هر چه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند. جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر

برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک

به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب

سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید

شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس

هوا نیلگون شد، زمین آبنوس

چو برق درخشنده از تیره میغ

همی آتش افروخت از گرز و تیغ

هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش

ز بس نیزه و گونه گونه درفش

از آواز دیوان و از تیره گرد

ز غریدن کوس و اسب نبرد

شکافیده کوه و زمین بر درید

بدان گونه پیکار کین کس ندید

چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر

ز خون یلان دشت گشت آبگیر

زمین شد به کردار دریای قیر

همه موجش از خنجر و گرز و تیر

دمان بادپایان چو کشتی بر آب

سوی غرق دارند گفتی شتاب

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد. پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد. دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در

سرودن شاهنامه دانست.

 

 

بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند. سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند. پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.

شرح زندگی

جلال الدین محمد در ششم ربیع الاول سال 604 هجری (قرن هفتم) در شهر بلخ دیده به جهان گشود، ایشان اجدادش همه اهل خراسان بوده‌اند. پدرش نیز محمد نام داشته سلطان العلماء خوانده می‌شد و به بهاءالدین ولدبن ولد مشهور، پدرش مردی سخنور بوده، مردم بلخ علاقه فراوانی بر او داشته که ظاهرا همان وابستگی مردم به بهاء ولد سبب ایجاد ترس در محمد خوارزمشاه گردیده است. که در نتیجه آن، مهاجرت بهاءالدین ولد به قونیه گردید. اما از بدشناسی در آنجا نیز تحت مخالت امام فخررازی که فردی بانفوذ در دربار خوارزمشاه بود قرار گرفت.

القاب وی

با لقبهای خداوندگار، مولانا، مولوی، ملّای روم و گاهی با تخلص خاموش در میان فارس زبانان شهرت یافته است.

 

مسافرتهای وی

جلال الدین محمد در سفر زیارتی که پدرش از بلخ به آن عازم گردید پدرش را همراهی نمود، در طی این سفر در شهر نیشابور همراه پدرش به دیدار شیخ فریدالدین عطار عارف و شاعر شتافت. ظاهرا شیخ فریدالدین سفارش مولوی را در همان کودکیش (6 سالکی یا 13 سالگی ) به پدر نمود. در این سفر حج علاوه بر نیشابور در بغداد نیز مدتی رحل اقامت گزید و ظاهرا به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف گردیده و بهاء الدین ولد در آسیای صغیر ساکن شد. اما پس از مدتی براساس دعوت علاء الدین کیقباد به شهر قونینه بازگشت.

ازدواج وی

جلال الدین محمد در هجده سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج نمود که حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاء ولد راه پدر را ادامه داده و به هدایت و ارشاد مردم عمر خود را سپری نمود.

سفر برای تحصیلات تکمیلی

مولوی در عین حالی که مردم را تربیت می‌نمود از خودش نیز غافل نبوده تا جایی که وقتی موفق به دیدار محقق ترمذی گردید خود را شاگرد او کرده از تعلیمات و ارشادات او نهایت بهره‌ها را برده و علی الظاهر و به تشویق همین استادش برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گردید. ایشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدین عدیم فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت از دیدار با محی الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ها را برده و از آنجا عازم شهر قونیه گردیده و بنابه درخواست سید برهان الدین طریق ریاضت را در پیش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذی به مدت 5 سال مدرس علوم دینی گردید که نتیجه آن تربیت چهارصد شاگرد می‌باشد.

داستان آشنایی با شمس

وی همچنانکه گفتیم یک لحظه از تربیت خود غافل نبوده، تاریخ اینچنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود. در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او می‌پرسد این که اینها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد قیل و قال است. شمس می‌گوید و ترا با اینها چه کار است و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت می‌اندازد. مولانا با ناراحتی می‌گوید ای درویش چه کار کردی برخی از اینها کتابها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر بفرد می‌باشد. و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتابها را یک یک از آب بیرون می‌کشد بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب می‌پرسد این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کناری نهاده و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد. و به قول استاد شفیعی کدکنی تولدی دوباره می‌یابد. هر چند که مولوی در طول زندگی شصت و هشت ساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته ولی هیچکدام از آنها مثل شمس تبریزی در زندگیش تاثیر گذار نبوده تا جائیکه رابطه‌اش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است. پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین می‌باشد. علاوه بر کتاب فوق ایشان دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشند که در زیر به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

آثار مولانا

•        مثنوی معنوی که به زبان فارسی می باشد.

•        غزلیات شمس، غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.

•        رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست.

•        فیه ما فیه: که به نثر می‌باشد و حاوی تقریرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.

•        مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست.

•        مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.

بالاخره روح ناآرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت

 

 

نگاهی به زندگی پیرهرات

درباره زندگی و شرح حال پیر هرات، اطلاعات زیادی در دست نیست و جز در چند کتاب -که قابل اعتمادترین آنها "نفحات الانس "عبدالرحمن جامی است- شرح حال قابل توجهی درباره او باقی نمانده است.

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق در گذشت و در "گازرگاه" هرات به خاک سپرده شد. پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند. ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، اما پس از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد ولی با این وجود در طریق صداقت و ایمان، نخستین آموزگار فرزند خویش خواجه عبدالله بود. خواجه عبدالله اولین راهنمای زندگی و نخستین مشوق خورد را در راه کسب علم و معرفت، پدر خویش می داند و می گوید:

"من هفتاد و اند سال علم آموختم و نوشتم و رنج بردم. در اعتقاد، اول از پدر خود آموختم که صادق بود و متقی و با ورع، که کسی آن چنان نتوانستی بود".

خواجه عبدالله انصاری از نوابغ عصر خود به شمار می آمد. او در عصری می زیست که از یک سو فقر و ظلم بیداد می کرد و از دیگر سو تمایل عموم مردم به اندیشه های دینی و عرفانی تا جایی بود که گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور پر از خانقاه های صوفیان بود. تعداد زیاد خانقاه ها در دوره کودکی و جوانی خواجه عبدالله انصاری در خراسان و به ویژه در هرات و نیشابور به اندازه ای است که این گمان را بر می انگیزد که بیشتر مردم یا خود صوفی بوده اند یا به این گروه علاقه داشته اند. خواجه عبدالله انصاری، از همان دوران کودکی و نوجوانی، نبوغ خود را در فهم و درک مسائل دینی نشان داد. براساس آنچه خود خواجه عبدالله گفته است در نه سالگی به راحتی قادر به خواندن و نوشتن بود و در حدود هفتاد هزار بیت شعر فارسی و صد بیت شعر عربی از معاصران و متقدمان خود را حفظ کرده بود. از حفظ بودن سیصد هزار حدیث با چندین هزار سند معتبر نیز بیانگر نبوغ او در سالهای بعدی عمرش بوده است. خواجه عبدالله در تالیف احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می گوید:

"آنچه من کشیده ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هرگز کس نکشیده باشد. یک منزل از نیشابور، زیاد باران می آمد، و من در رکوع می رفتم و جزوه های حدیث، به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود."

 

خواجه عبدالله حتی لحظه ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید و تامل در آن سپری می کرد و یا در کنار عالمان به موعظه ها و گفته های آنان گوش می کرد. او می گوید: "همروز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم. چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی." بدیهی است در آن شرایط ناسازگار که فقر و تهیدستی خصوصیت بارز حیات مادی آن دوره بود، در جستجوی دانش بودن و همه عمر خود را صرف کسب معرفت کردن، کار ساده ای به نظر نمی رسید. خواجه عبدالله انصاری در اوج فقر جز به "معرفت" نمی اندیشید.

خواجه عبدالله در این مورد گفته است: "بامداد پگاه به مقری شدمی به قرآن خواندن؛ چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ، حدیث می نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودی. مادر من نان پاره لقمه کرده بودی و در دهان من می نهادی در میان نوشتن. حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هر چه زیر قلم من گذشتی، مرا حفظ شدی." خواجه عبدالله در حدیث و شعر و شرع، در محضر علمای بسیاری حضور داشت، اما کسی که رموز تصوف و حقیقت را به او نمود، شیخ ابوالحسن خرقانی بود. خواجه عبدالله خود می گوید: "اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت."

نخستین ملاقات خواجه عبدالله با خرقانی هنگامی است که در سال 424 به قصد زیارت خانه خدا، هرات را ترک می کند و هنگام بازگشت از سفر حج، با خرقانی روبرو می شود. خرقانی نیز با دیدن خواجه عبدالله که جوانی پرشور و هوشمند بود، او را گرامی داشت و خواجه عبدالله در این مورد می گوید: "مریدان خرقانی مرا گفتند که سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را."

خواجه عبدالله به دیدار ابوسعید ابی الخیر هم رفته است. خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می گوید: "من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده ام و بسیار به گیاه خوردن و آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند، هر چه من خواستمی بدادندی، اما من نخواستمی و بر ایشان پیدا نکردم و من گفتمی چرا ایشان خود ندانند که من هیچ ندارم و از هیچ کس چیزی نخواهم؟ من خُرد بودم هنوز، که پدر من دست از دنیا بداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند، و ابتدای درویشی و محنت ما از آن وقت بود. من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و در همه خانه من بوریا یکی بود، چندان که بر وی بخفتمی، و نمد پاره ای که بر خود پوشیدم. اگر پای را بپوشیدمی سر برهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدمی پای برهنه شدی؛ و خشتی که زیر سر نهادمی و میخی که جامه لباس بر آن کردمی و بیاویختمی."

 

از خواجه عبدالله آثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها به نثر مسجع و آهنگین است. خواجه عبدالله شعر هم می سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله های متعدد اوست. 

آثار او عبارتند از:

ترجمه طبقات صوفیه: که آن را به لهجه "هروی" ترجمه کرده است.

تفسیر قرآن: که اساس کار ابوالفضل میبدی در تألیف کتاب "کشف الاسرار" قرار گرفت.

رساله های مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه که همگی به نثر مسجع هستند.

نمونه ای از نثر مسجع خواجه عبدالله در مناجات نامه  ، الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم. الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی. الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم. الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار

 

 

زندگینامه

تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند. دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود. وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت. خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت. وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است. وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد. او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی. دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده  شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.

 

 

 

سیری در اشعار

کلیات وحشی بافقی بیشتر از نه هزار بیت است که شامل قصیده، ترکیب بند ، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی می شود. ترکیب بند ها و ترجیع بندهایش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگی از جمله نظمهای دل انگیز دوره صفوی است. ساقی نامه ی طولانی او که به شکل ترجیع بند سروده، در نوع خود کم نظیر است که بعد از وحشی توسط شاعران دیگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقلید و جوابگویی قرار گرفت. به همین اندازه مسدس ترکیبها و مربع ترکیبهای او در شعر غنایی ارزشمند است و در نهایت زیبایی چنان ساخته شده که کمتر کسی است که تمام یا قسمتی از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشی مبتکر این نوع ترکیب بند نیست، اما در این شیوه بر تمام شعرای شعرهای غنایی برتری دارد، به طوری که کسی در مقام استقبال و جوابگویی به آنها برنیامده است. غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها، احساسات و عواطف شدید و درد و تألم درونی شاعر با زبانی ساده و روان و دلپذیر با نیرومندی هر چه تمامتر بیان شده است. مثنویهای وحشی بیشتر به استقبال و در مقام جوابگویی به نظامی سروده شده است. دو مثنوی او به نامهای ناظر و منظور و فرهاد و شیرین به استقبال خسرو و شیرین نظامی است. مثنوی اول او در 1569 بیت و در سال 996 هجری به پایان رسید. مثنوی دوم او بی شک یکی از شاهکارهای ادبیات در دراماتیک فارسی است که در همان زمان حیات شاعر شهرت بسیار یافت؛ اما وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت از آن را بسراید و کار ناتمام او را شاعر معروف قرن سیزدهم هجری، وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رساند و بعد از وصال، شاعر دیگری به نام صابر، 304 بیت دیگر بر این منظومه افزوده دیگر است. وحشی همچنین مثنوی معروف دیگری به نام خلد برین دارد که باز هم به پیروی از نظامی و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنین از وحشی، مثنویهای کوتاه دیگری در مدح و هجو و مانند آنها باقی مانده که ارزش مثنویهای دیگر او را ندارد.

ویژگی سخن

وحشی بافقی بی شک یکی از شاعران بارز و نام آور عهد صفوی است که اهمیت او در سبک خاص بیان اوست. مضمونها و ظرایف شاعرانه و بیان احساسات و عواطف و نازک خیالهای او آنچنان با زبانی ساده و روان بیان شده که گاه آنها را با زبان محاوره بیان می کند و گاهی چنان است که گویی حرفهای روزمره اش را می زند و همین به شاعری او ارزش و اعتبار فراوان می دهد. او سعی می کند از استفاده بیش از حد اختیارات شاعری دوری کند و در عوض کوشش خود را برای بیان اندیشه ها و تفکرات عالی خود که بیشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به کار می گیرد. او زبانی ساده و پر از صداقت را بر می گزیند و همین دلیلی است که در عهد خود به عنوان تواناترین شاعر مکتب وقوع محسوب می شود. در اشعار وحشی، واژه های مشکل و ترکیب های عربی بسیار کم دیده می شود؛ اما به جای آن از واژه ها و ترکیب های رایج زمان خود بسیار استفاده کرده است. وحشی همچنین به صنایع و آرایه های لفظی نیز توجه نمی کرد؛ جز آنکه برای استواری کلامش ضروری بوده باشد. گر چه وحشی در مثنویهایش بیشتر از نظامی و در غزل از غزلسرایان نام آور گذشته استقبال می گرد اما خود نیز طبعی مبتکر داشت چنانکه اکثر غزلهای او بعدها توسط شاعران دیگر مورد استقبال واقع شد.

نمونه اشعار

سپهر قصد من زار ناتوان دارد

که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد

جفاى چرخ نه امروز می رود بر من

به ما عداوت دیرینه در میان دارد

به کنج بی کسى و غربتم من آن مرغى

که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد

منم خرابه نشینى که گلخن تابان

به پیش کلبه ى من حکم بوستان دارد

منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت

به قصد سوختنم آتشى نهان دارد

کسى که کرد نظر بر رخ خزانى من

سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد

چه سازم آه که از بخت واژگونه من

بعکس گشت خواصى که زعفران دارد

دلا اگر طلبى سایه ى هماى شرف

مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد

ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که هماى

ز هر چه هست توجه به استخوان دارد

گرت دهد به مثل زال چرخ گرده ى مهر

چو سگ بر آن ندوى کان ترا زیان دارد

بدوز دیده ز مکرش که ریزه ى سوزن

پى هلاک تو اندر میان نان دارد

کسى ز معرکه ها سرخ رو برون آید

که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد

چو کلک تیره نهادى که می شود دو زبان

همیشه روسیهى پیش مردمان دارد

ز دستبرد اراذل مدام دربند است

چو زر کسى که دل خلق شادمان دارد

کسى که مار صفت در طریق آزار است

مدام بر سر گنج طرب مکان دارد

خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما

رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد

شه سریر ولایت محمد بن حسن

که حکم بر سر ابناى انس و جان دارد

کفش که طعنه به لطف و سخاى بحر زند

دلش که خنده به جود و عطاى کان دارد

به یک گداى فرومایه صرف می سازد

به یک فقیر تهى کیسه در میان دارد

زندگی نامه طوسی

محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی در تاریخ 15 جمادی الاول 598 هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران کودکی جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حکمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید. طوسی یکی از سرشناس‌ترین و با نفوذترین چهره‌های تاریخ فکری اسلامی است. علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد خالویش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. خواجه نصیرالدین طوسی را دسته‌ای از دانشوران خاتم فلاسفه‌ای و گروهی او را عقل حادی عشر (یازدهم) نام نهاده‌اند.

خواجه نصیرالدین طوسی از نگاه علامه حلی

علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی می‌باشد، درباره استادش چنین می‌نویسد: خواجه نصیرالدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقیله و نقلیه مصنفات بسیار داشت، او اشراف کسانی است که ما آنها را درک کرده‌ایم، خدا نورانی کند ضریح او را. در خدمت او الهیات ، شفای ابن سینا و تذکره‌ای در هیأت را که از تألیفات خود آن بزرگوار است قرائت کردم. پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس کناد.

ایجاد رصد خانه مراغه

وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 هجری قمری پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد که رصدخانه بزرگی در مراغه ایجاد کند، که شروع آن از سال 638 هجری قمری بود. برای کمک به رصدخانه علاوه بر کمکهای مالی دولت اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذاره شده بود که از عشر (یک دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتب استفاده می‌نمود. در نزدیکی رصدخانه کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که حدود 400000 جلد کتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرارداده بود که از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند. در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه‌ای جهت استفاده طلاب دانشجو. این کارها مدت 13 سال به طول انجامید تا اینکه ایلخان هولاکوی مغول در سال 663 هجری قمری در گذشت. لیکن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد که خللی در کار آنجا رخ دهد و کوشش بسیار نمود که آن رصدخانه و کتابخانه از بین نرود.

تألیفات

خواجه نصیرالدین طوسی زمانی پیش از سال 611 هجری قمری در مقال پیشروی مغولان به یکی از قلعه‌های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد، اینکار به وی امکان داد که برخی از آثار مهم اخلاقی ، منطقی ، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش اخلاق ناصری را به رشته تحریر درآورد. قسمت اعظم 150 رساله و نامه‌های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است، جز آنکه ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از 5 کتابی که در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است.

در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس ، آرستارخوس ، اقلیدس ، آپولونیوس ، ارشمیدس ، هوپسیکلس ، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار اصیل اصیل وی در حساب ، هندسه و مثلثات ، جوامع الحساب بالتخت و التراب ، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع است که به نوشته‌های رگیومونتانوس اثر گذارده است. معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی که در سال 650هجری قمری نوشته شده می‌باشد و همچنین تذکره فی علم الهیئه است، کتاب تنسوق نامه و کتابهایی در زمینه اختر بینی نیز نوشته است. احتمالاٌ برجسته ترین کار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است.

در کشف القناع عن اسرار شکل القطاع ، وی نخستین کسی بود که مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود که برای نخستین بار قضیه جیوب را که رویداد برجسته‌ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان کرد. در نجوم تذکره فی علم الهیئه وی شاید کاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکت سیارات است که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است. این کتاب به احتمال زیاد از راه نوشته‌های منجمان بیزانسی به کوپرنیک اثر گذاشته است و همراه با کار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه‌های نجوم کوپرنیکی است، به استثنای فرضیه خورشید مرکزی آن.خواجه نصیرالدین با اینکه سر و کارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده ، روشنترین راه را که برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می‌دهد دیانت است. اگر چه در تمام نوشته‌های خود دم از استقلال و معرفت می‌زند اما آشکارا می‌گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می‌شود و حقیقت دانش را دین می‌داند که تسلی بخش جانها و روان بخش کالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یک مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می‌رود. کتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی کتاب بیرونی (کتاب الجماهر فی معرفت الجوهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد، طوسی یکی از پیشروترین فلسفه اسلامی است که تعلیمات مشایی ابن سینا را پس از آنکه در طول دو سده در محاق کلام قرار گرفته بودند احیاء کرد. او مظهر نخستین مرحله ترکیب تدریجی مکتبهای مشایی و اشراقی است، اخلاق ناصری وی رایجترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است. تجرید العقاید او در کلام مبنای الهیات اصولی شیعه دوازده امامی است. طوسی احتمالا‌ بیش از هر فرد دیگر مایه احیای علوم اسلامی بوده است. گروهی خواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربی و اسلامی می‌پندارند و می‌گویند بدست او وحدت عربی در آن زمان پاشیده شد. در حقیقت خواجه در این باب گناهی نداشت و اگر لیاقت خواجه پس از آن همه خونریزی به داد مسلمانان نرسیده بود جهان اسلامی امروز چه وضعیتی داشت؟

وداع با دنیا

در سال 672 هجری قمری خواجه نصیرالدین طوسی با جمعی از شاگردان خود به بغداد رفت که بقایای کتابهای تاراج رفته را جمع آوری و به مراغه بازگرداند. اما اجل مهلتش نداد و در تاریخ 18 ذی الحجه سال 672 هجری قمری در کاظمین نزدیک بغداد دار فانی را وداع گفت. خواجه نصیرالدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مقول درخشید و در هر شهری که پا گذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود.

زندگی نامه ابوعلی سینا

ابو علی سینا حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب "امیر پزشکان" شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد. این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت. و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات "ابو عبدالله ناتلی" بود. پس از آن نزد "ابو سهیل مسیحی" به یادگیری طبیعیات و مابعدالطبیعه و علم طب مشغول شد. در شانزده سالگی در همه علوم زمان خود استاد بود؛ جز در مابعدالطبیعه؛ آن هم به صورتی که در متافیزیک ارسطو آمده بود و با آنکه چهل بار تمام این کتاب را مطالعه کرده بود، نمی توانست آن را بفهمد. تا این که به شرح فارابی بر این کتاب دست یافت و توانست مسائل دشوار آن را درک کند. هنگامی که ابن سینا به هجده سالگی رسید، دیگر احتیاج به خواندن و فراگیری هیچ علمی نداشت؛ چرا که همه علوم را فرا گرفته بود و تنها لازم بود تا فهم خود را لحاظ عمق افزایش دهد تا آموخته های خود را بهتر درک کند. در اواخر عمر خود یکبار به شاگرد مورد توجه خویش، جوزانی گفت که در تمام مدت عمر، چیزی بیش از آنچه که در هجده سالگی می دانسته، نیاموخته است. مهارت ابن سینا در علم پزشکی و توانایی وی در معالجه حاکم آن زمان، موجب شد تا مورد محبت حاکم واقع شده و در دربار، موقعیت بسیار خوبی داشته باشد. 

مقبره ابن سینا همدان

ولی به سبب آشفتگی اوضاع سیاسی در ماوراء النهر ، زندگی بر ابن سینا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانیه و سپس گرگان ترک گفت. در سال 403هجری قمری، پس از پشت سر گذاشتن سختیها و مشکلات بزرگی که در این سفر با آن ها مواجه شد و حتی چند تن از دوستانش را در میان راه از دست داد، از کویر شمال خراسان عبور کرد. بنا به گفته منابع معتبر، ابن سینا در این سفر با عارف و شاعر مشهور "ابو سعید ابوالخیر" ملاقات کرد. وی آرزو داشت که "قابوس بن وشمگیر" را که حامی نامدار علم و ادب بود، در جرجان ببیند؛ ولی هنگامی که به جرجان رسید، قابوس بن وشمگیر از دنیا رفته بود. چون از این حادثه دلشکسته شد، مدت چندین سال در دهکده ای عزلت گزید. سپس در فاصله سال 405و 406 هجری قمری به ری رفت.

در این هنگام آل بویه بر ایران فرمانروایی داشتند و افرادی از این خاندان در ایالات مختلف حکومت می کردند. ابن سینا مدتی در دربار فخرالدوله در ری درنگ کرد و سپس از آنجا برای دیدار یکی دیگر از فرمانروایان این خاندان، شمس الدوله به جانب همدان به راه اقتاد. این سفر برای ابن سینا بخت بلندی داشت؛ چرا‌‌‌‌ که پس از رسیدن وی به همدان، او را برای درمان امیر شمس الدوله که بیمار شده بود و تمامی پزشکان از معالجه وی ناتوان بودند، دعوت کردند. بوعلی توانست شمس الدوله را معالجه کند و به همین دلیل چنان تقربی نزد وی پیدا کرد که عهده دار منصب وزارت گردید و مدت چند سال؛ تا هنگام مرگ امیر، عهده دار این وظیفه سنگین بود. پس از مرگ شمس الدوله بخت از وی روی گردانید و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداری کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش "شفا" را به رشته تحریر درآورد. پس از مدتی توانست از زندان فرار کند و با لباس درویشی از همدان گریخت. ابن سینا از همدان به اصفهان رفت که مرکز بزرگی از علم به شمار می رفت و سال ها بود که آرزوی دیدار آنجا را داشت. در این شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسایش خاطر در آن شهر زندگی کرد. او در این مدت، چندین کتاب مهم نیز نوشت و حتی به ساختن رصدخانه پرداخت. اما این آسایش یرای وی دائمی نبود؛ چرا که یک بار اصفهان در معرض حمله مسعود غزنوی یعنی فرزند سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و در این حمله بعضی از آثار مهم این حکیم بزرگ از میان رفت. این امر ضربه بزرگی برای وی بود و علاوه بر آن، بیماری قولنج نیز آزارش می داد. به همین دلیل، دوباره به همدان بازگشت و به سال 428 هجری قمری و در سن پنجاه و هفت سالگی در این شهر از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.

شخصیت علمی

با وجود این که زندگی ابن سینا پر از فراز و نشیب بود و در عین حال عمری طولانی نیز نداشت، اما زندگی عقلانی و حکیمانه بسیار پرباری داشت. گواه بر این مطلب، تعداد و نوع آثاری است که او تالیف کرده است و نیز خصوصیات شاگردانی که در نزد او درس خوانده اند؛ مانند بهمنیار و جوزانی. نیروی تمرکز فکری او عالی بود؛ تا جایی که گاهی در آن حین که سوار بر اسب در رکاب پادشاه عازم جنگ بود، بعضی از آثار خود را املا می کرد تا نویسنده ای که در خدمت داشت، آن ها را بنویسد. او با مهارت عجیبی که در تمامی شاخه های دانش آن زمان داشت، توانست در زمینه فلسفه، اساس مکتب مشاء در سنت فکری اسلامی و نیز اساس فلسفه قرون وسطی را بریزد. در بستر طب و پزشکی نیز میراث بقراطی و جالینوسی را ترکیب کند و در علم و ادب اسلامی چنان تاثیر نماید که هیج کس پیش یا پس از وی نتوانسته باشد آنگونه تاثیر کند. تاثیر وی در این زمینه ها تا به امروز، در شرق و غرب جهان باقی است و بسیاری از پیشرفت ها در شاخه های عمده دانش، بر پایه نظرات و آراء وی صورت گرفته است.

تعداد تالیفات ابن سینا، اگر رساله های کوچک و نامه های وی را نیز به شمار بیاوریم، به 250 عدد بالغ می شود و تقریبا مشتمل بر همه موضوعاتی است که در قرون وسطی می شناختند.البته تعدادی از بهترین کتب ابن سینا در حمله ای که به اصفهان شد، از بین رفت. بیشتر این آثار به زبان عربی نوشته شده و به ندرت در میان آنها تالیف به زبان فارسی هم وجود دارد؛ مانند" دانشنامه علائی" که نخستین کتاب فلسفی نوشته شده به زبان فارسی است. در اینجا به مهم ترین آثار این سینا اشاره می کنیم:

•        کتاب شفا

این کتاب که مهم ترین اثر ابن سینا در حکمت و فلسفه می باشد، دارای چهار قسمت منطق، طبیعیات، ریاضیات و الهیات است. "الهیات شفا" یک دایره المعارف فلسفی است که در 18 جزء؛ شامل 10 مقاله در موارد زیر تحریر شده است: اقسام موجودات، جوهر و عرض، ماده و صورت، وحدت و کثرت، تقدم و تاخر، قدم و حدوث، نوع، جنس، فصل، اقسام علل یا کیفیت صدور اشیا، مبداء و معاد، لزوم اطاعت از پیامبر و امام، سیاست و تدبیر منزل و اخلاق می باشد.

 

•        نجات

این کتاب، مختصر و خلاصه شده کتاب "شفا" است.

•        اشارات و تنبیهات

آخرین کتاب و شاید شاهکار وی باشد.

•        قانون (در طب)

کتابی است مفصل و می توان آن را موثرترین کتاب در تاریخ طب نامید. در قرون گذشته به زبان لاتینی ترجمه شد و تا اواخر قرن هفدهم از مفاد درسی دانشگاه های اروپا بود و هنوز هم در مشرق زمین تدریس می شود.

•        الحکمة المشرقیه

•        قصائد و رسائل مختلف در حکمت و اخلاق و منطق و علم النفس

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 19:55  توسط رامین  | 

زندگی نامه سقراط

زندگينامه سقراط

--------------------------------------------------------------------------------

سقراط را بيشتر از طريق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون مىشناسيم. زيرا او در طول زندگىاش چيزى ننوشت وبيشتر اطلاعات ما از او از شاگردانش بدست آمده است. كه همين امر و مرگ دلخراشش باعث شده است كه دركتب زيادى وى با مسيح مقايسه گردد.

او نخستين فيلسوف مهمى بود كه در آتن بدنيا آمد كه بيشتر عمر خود را صرف گفتگو ومباحثه در كوچه و بازارهاى آتن مىكرد. او جوانانى را ازاقشار مختلف و باعقايد گوناگون دور خود جمع مىكردو به گفتگو با آنها مىپرداخت . كه بعدها بسيارى از اين جوانان نماينده هاى فكرى فلسفه هاى گوناگون در يونان باستان شدند. كه همين امر باعث شد كه مكاتب زيادى سقراط را از خود بدانند. او به غير از مباحثه وتفكر كار ديگرى نمىكرد و شغل خاصى نداشت و نسبت به فردايش بىاعتنا شده بود. در خانه هم دل خوشى نداشت و به فكر همسر و فرزند نبود وهمواره به خاطر اين خصوصياتش با زنش مشكل داشت. البته مىتوان گفت كه در نهايت زنش به اوعلاقه داشت زيرا بعد از اعدام سقراط نمىتوانست به خود تسلى خاطر بدهد.

شايد بتوان گفت بارزترين موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمىخوريم هنر گفت و شنود سقراط باشد. او خود در اين باره مىگويد: من نيز مانند مادرم هنر مامايى دارم. مامايى من مامايى حقيقت و دانش است او دايما تاكيد مىكرد كه خود چيزى نمىداند بلكه مانند مامايان عمل مىكند يعنى با گفتگويى هدفمند نقاط ضعف و قوت افكار عقايد افراد را به آنها نشان مىدهد و از اين طريق به زاده شدن حقيقت و دانش در آنها كمك مىكند.

سقراط هنگام بحث با افراد مختلف به شرايط افراد و موقعيت اجتماعى آنان توجه اى نمىكرد. گاهى نيز پرسشهاى او از افراد متشخصى كه با اوبحث مىكردند موجب مى شد كه تزلزل پايه هاى فكرى وتضاد در عقايد آن شخص روشن گردد. كه اين موضوع موجب مسخره شدن اينگونه افراد در ملا عام ونتيجتا خشمگين شدن آنها مىشد. روش سقراط بدين گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار تجاهل مىكرد وسپس براى رفع جهل خود از شخص مقابل سوالاتى مىپرسيد سپس شخص را با پرسيدن سوالاتى به نقطه اى خاص هدايت مىكرد و تناقض در افكار و عقايد شخص مقابل را برايش روشن مىساخت. در اين پروسه تعريف كردن موضوعات براى سقراط از اهمييت خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او ابتدا بايد دانست كه منظور از مفاهيمى مانند عدالت , فضيلت ,شجاعت و پرهيزگارى چيست , سپس مىتوان در مورد اين مفاهيم صحبت كرد.

 

او براى رسيدن به تعريفى صحيح از يك مفهوم از شيوه اى استقرايى استفاده مىكرد بدين معنا كه ابتدا مثالها و شواهدى را در باره موضوع مورد نظرش پيدا مىكرد و از اين جزييات بدست آمده براى رسيدن به كليات مطلب استفاده مىكرد.او پس از فهميدن قاعده كلى آن را براى موارد خاص تطبيق و تعميم مىداد . مثلا او هنگام گفتگو نظر طرف مقابلش را در باره عدالت جويا مىشد ,مخاطب هم براى رسيدن به تعريف مثالهايى را ارايه مىكرد سپس سقراط با نشان دادن روابط و مشتركات مثالها شخص را به تعريفى از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) مىرساند. بعد از اين مرحله سقراط موارد مخالف و متضاد با تعريف را يادآورى مىكرد بدين ترتيب فرد مورد نظر دايما مجبور مىشد كه تعريف خود را تغيير دهد تا به تعريف صحيحى برسد در اين ديالوگها شخص به اشتباهات و ناتوانيهاى خود پى مىبرد.

علىرغم اينكه روش فلسفى سقراط براى ما مشخص و معلوم است ولى افكار و عقايد او در مورد بسيارى از مسايل مهم فلسفى براى ما روشن نيست. زيرا هيچگاه در مورد مسئله اظهار اطمينانى قطعى نمىكرد و افكار خود را نمىنوشت. همين موضوع باعث شده است كه تمام دانسته هاى ما در باره سقراط از مطالبى است كه شاگردانش مانند افلاطون در باره او ذكر كرده اند. در بسيارى از متون افلاطون نمىتوان تشخيص داد كه مطلب افكار سقراط است يا عقايد افلاطون است كه آنها را از زبان سقراط بيان كرده است.

همانطور كه قبلا ديديم فيلسوفان پيش سقراطى توجه خود را به طبيعت و نيروهاى طبيعى معطوف كرده بودند كه به نوعى مىتوان گفت برنامه كارى آنان گذر از دنياى اسطوره به عقل بود. ولى برخلاف آنها بيشتر توجه سقراط به مسئله انسان و جايگاه انسان در جامعه بود. سيسرون فيلسوف رومى چند صد سال بعد از مرگ او در اين باره مىگويد: سقراط فلسفه را از آسمان به زمين آورد فلسفه را به خانه ها وشهرها برد و فلسفه را واداشت به زندگى و به اخلاقيات و خير و شر بپردازد. سقراط بر خلاف سوفسطاييان كه به درك درست و مطلقى از حقيقت اعتقاد نداشتند قصد داشت كه فلسفه خود را بر پايه اى محكم بنا كند . به گمان او اين پايه عقل انسان بود.او ادعا مىكرد كه ندايى الهى در وجودش قرار دارد كه او را هدايت مىكند و همين ندا و وجدان است كه به او مىگويد چه چيز نادرست و چه درست است.

جامعه آن زمان يونان كه سقراط در آن زندگى مىكرد جامعه اى بود كه سوفسطاييان تاثير اساطير واديان را در زندگى مردم به شدت كم كرده بودند از اين رو سقراط در زمينه اخلاق سعى داشت تعريف كامل و جهانشمولى ارايه دهد تا جايگزينى مناسب براى اساطير و اديان باشد . اوبر خلاف سوفسطاييان معتقد بود كه تشخيص درست و نادرست بر عهده عقل آدمى است نه بر عهده جامعه و سير تحولات آن. او براى نيكوكارى و درستكارى مبنايى عقلى جستجو مىكرد ومعتقد بود كه هركس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخيص دهد به كار نادرست دست نمىزند و تمام شرهايى كه از افراد مختلف مىبينيم در اثر نادانى آنهاست.

در روزگارى كه سقراط در آن زندگى مىكرد دموكراسى آتن رو به ابتذال نهاده بود بدين ترتيب كه در بسيارى از نهادهاى مهم كشور اعضاى آنها به ترتيب حروف الفبا انتخاب مىشد به طوريكه گاهى در ميان آنها كشاورز و بازارى ساده ديده مىشد و يا سران لشگر به سرعت عوض مىشدند.

سقراط عقيده داشت كه همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته و فن خود نياز دارند حاكم نيز بايد تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد به عبارت ديگر داراى فضيلت سياسى براى حكومت باشد. سقراط مدام دموكراسى يونان را به سخره مىگرفت و دائما دم از صلاحيت و شايستگى براى حكومت مىزد . كه البته در آن زمان بزرگترين مدعى اين صلاحيت اشراف وثرومتمندان بودند كه اعتقاد داشتند اين شايستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل مىشود ولى سقراط معتقد بود كه اين شايستگى و فضيلت با آموزش و تربيت پديد مىآيد و ناشى از روح انسانى است. البته بايد توجه داشت كه در آن زمان اين آموزشها و نوع تربيت بيشتر مخصوص طبقه اشراف بود نه همگان مردم.

در شرايطى كه جنگ و خطر توطئه و قيام اقليت ثروتمند جامعه دمكرات يونان را تهديد مىكرد سقراط جوانان متمايل به آريستوكراسى را به دور خود جمع مىكرد ودر باره فضيلت سياسى با آنها صحبت مىكرد. همين امر باعث شد كه حكومت تصميم به اعدام سقراط بگيرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكيل شد سقراط به دفاع از خود برخواست كه متن دفاعيه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط اين امكان را داشت كه با طلب عفو از دادگاه خود را از مرگ نجات دهد ولى او نپذيرفت كه از عوامى كه مدام مورد سخره او بود طلب بخشش كند. نقل مىشود كه دوستان او امكان فرار وى را از زندان فراهم ساخته بودند ولى او از فرار نيز امتناع ورزيد و در نهايت جام شوكران را سركشيد.

نظر سقراط در باب هنر

سقراط در خصوص زیبایی اشاره میکند که وقتی چیزی زیباست، یگانه علت آن زیبایی آن است که از " خود زیبایی" چیزی در آن نهفته است. به عبارتی دیگر، او برای زیبایی یک منشاء الوهی قائل است، به این معنا که زیبایی را برآمده از یک عرصه یا مکانی می‌داند. او معتقد است که: 1. زیبایی الوهی است. 2. ماهیت واحد و یگانه زیبایی، همچون یک کلّ متشکل از اجزاء و عناصر متعدد است. این ماهیت یگانه و واحد در درون خود حالتی متکثر و تجزیه شونده دارد. اگر زیبایی را تنها و واحد فرض کنیم، این زیبایی به یک شیء تعلق می‌گیرد اما ما بسیاری پدیده‌های زیبا داریم که از جنبه‌های متفاوت زیبا هستند و این نیست جز خود زیبایی که در بسیاری پدیده‌ها حلول می‌کند. همان‌طور که در معرفت اسلامی فتبارک الله احسن الخالقین داریم. معنای سقراطی این گزینه به نسبی‌گرایی ارجاع داده می‌شود. 3. در مباحثه‌ای که با سیمیاس و کبس دارد ( در رساله فیدون که افلاطون آن را از زبان فیدون نقل کرده است.) به یکی از تعاریف زیبایی که عبارت است از لذت بصری و شنیداری پرداخته است. مانند تصاویر و چهره‌های زیبایی که می‌بینیم و این لذت از زیبایی است. اساس حس‌گرایی و تجربه‌گرایی سقراط در این جا مطرح می‌شود که اساس زیبایی را در لذت تجربی و حسی تعریف می‌کند. اما خود لذت در شنیدن و دیدن خلاصه نمی‌شود، پس زیبایی را می‌توان حاصل از سایر افعال نیز دانست. به عبارت دیگر لذت معنوی، لذت تجربی ، لذت حسی و غیره. 4. زیبایی از دید سقراط امری ماهوی و ذاتی است، که به صورت عنصر لاینفک و یا یتجزای پدیده‌ها در آمده است، همین‌طور سقراط آن را عارضی می‌داند. او می‌گوید : زیبایی همچون تابشی از منشا الوهی است پس عارضی است. در هر پدیده یا شیء، یک ماده مستعد ( طبیعت، ماهیت و یا جنم) وجود دارد. به تعبیری زمینه و بستر مستعد و پذیرای گرفتن کیفیت زیبایی وجود دارد. تا این بستر در شیء وجود نداشته باشد، هیچ شیء زیبایی نخواهیم داشت. اما وجود این پرتو نیز ضروری است. که البته، ماده مستعد همان خود زیبایی است.

سقراط (حدود سالهای ۳۹۹ ـ ۴۷۰ ق . م)، پدر علم فلسفه، با نحوه تدریس سوفسطائیان مخالفت کرد. سوفسطائیان، به شاگردان خود می‌آموختند که چگونه در مباحثات، به سوالات مختلف جوابهای زیرکانه‌ای بدهند. سقراط شاگردانش را تشویق می‌کرد تا در دنیای اطراف خود، جستجو کرده و مطابق با ندای وجدان خود زندگی کنند، حتی اگر این کار، آنها را در جهت مخالف با حکام کشور قرار دهد.

سقراط هیچ اثر مکتوبی از خود بر جای نگذاشت، اما تعدادی از مباحثات وی با ساکنین آتن توسط شاگرد معروفش افلاطون (۳۴۷ ـ ۴۲۷ ق.م)و نیز کسنوفون (۳۵۷-۴۲۵ ق.م) بطور مکتوب ثبت شده‌اند. سقراط در حدود سال ۴۷۰ سال ق.م در آلوِپِکا متولد گردید. آغاز زندگی او مصادف بود با دوران شکوفایی عظمت و افتخار آتن که در همان زمان امپراتوری دریایی خود را بنا نهاده بود. در دوران جوانی، قدرت بدنی شگفت انگیز سقراط، همگان را به تعجب وا داشت. قدرت تحمل او بسیار بالا بود، به طوری که در زمستان سخت، پا برهنه با یک جامهٔ معمولی راه می‌رفت.

سردیس مرمری سقراط در موزه لوورهنگامی که بیست و چند ساله بود ، افکارش متوجه مفهوم انسانیت شد. در آن زمان بیشتر تلاش‌های فلاسفه و متفکران، درباره جهان و چیستی آن بود و این که از چه موادی تشکیل شده و ماده آصلی آن چیست. اما او اعلام کرد که باید جهان شناسی را کنار گذاشت وبه انسان بازگشت. او بیان می‌کرد که پیامهای مخصوصی از سروش غیبی دریافت می‌کند.

 

در کتاب‌های تاریخی آمده‌است که روزی یکی از دوستان سقراط از سروش غیبی پرسید که آیا خردمند تر از سقراط وجود دارد؟ سرش غیبی پاسخ داد: نه. این واقعه سقراط را بر انگیخت تا ببیند که چه چیزی موجب شده تا او خردمند ترین انسان باشد؛ در حالی که خود را عالم و دانشمند نمی‌داند. سرانجام به این نتیجه رسید که: او خردمند ترین انسان است ، زیرا به جهل خود علم دارد و ادعای عالم بودن ندارد. از این پس، وی این رسالت را در وجود خود احساس کرد که در جست و جوی حقیقت ثابت و یقینی ، یعنی حکمت راستین باشد و به همگان نشان دهد که علم حقیقی یعنی: «علم به این که نمی‌دانم.»

او در جنگهای پلوپونز شرکت کرد و شجاعتی که در آن جنگها از خود نشان داد ،از وی شخصیتی برجسته و ممتاز ساخت. در ادامهٔ زندگی ، سقراط به رسالتی که بر دوش گرفته بود، پرداخت. در آن دوران سوفسطائی‌ها نفوذ زیادی بین جوانان آتنی داشتند و به آنها سفسطه و فن جدل آموزش می‌دادند وادعایشان این بود که حقیقتی وجود ندارد. آنها خود را دانشمند ترین وعالمترین مردمان می‌خواندند.

سقراط بنا بر نتیجه‌ای که در زندگی بدان رسیده بود، با آن‌ها که ادعای علم و دانش داشتند، به مقابله پرداخت.

روش عملی سقراط برای مبارزه با چنین اشخاصی این بود که با یکی از آنها وارد گفت و گو می‌شد و می‌کوشید تا از او افکارش را درباره موضوعی خاص، مثلا شجاعت بیرون بکشد. آن شخص در ابتدا فکر می‌کرد که حقیقت شجاعت را می‌شناسد و به آن آگاه است. سقراط گفتگو را به شیوه پرسش و پاسخی شروع می‌کرد و در آغاز خود را با آن چه شخص مقابلش می‌گفت، همراه نشان می‌داد. ممکن بود این گفتگو به طول بینجامد، اما سر انجام بحث را به جایی می‌رساند که شخص مقابل به نادانی خود پی می‌برد؛ یعنی به این نتیجه می‌رسید که حقیقتا هیچ چیزی را درباره شجاعت نمی‌داند و به این صورت، سقراط به او می‌فهماند که اعتراف به نادانی، بزرگترین دانش است. این روش، روش دیالکتیکی نام گرفت. وی اولین کسی بود که این شیوه را در بحث‌های فلسفی به کار برد و به همین دلیل، روش دیالکتیک را به نام او، دیالکتیک سقراطی می‌خوانند.

سقراط در آتن می‌گشت و با افراد مختلف به این روش بحث و گفتگو می‌نمود. او شاگردانی هم داشت که اکثر آن‌ها جوانان آتنی بودند. یکی از شاگردان وی که بعدها در شمار بزرگترین فلاسفه جهان قرار کرفت، افلاطون بود.

 

سقراط بسیاری از بزرگان آتن را که ادعای علم و دانش داشتند، به همین نحو محکوم ساخت واین برای آنان خوشایند نبود. عاقبت این فشارها همراه با تحولات سیاسی که پیش آمد، سقراط را در سال ۳۹۹ ق.م به محکمه کشاند.

در محکمه سقراط متهم شد که: ۱) خدایانی را که آتنیان می‌پرستند، عبادت نمی‌کند، بلکه اعمال دینی جدید و نا آشنا آورده‌است.

۲) به علاوه جوانان شهر آتن را با افکار خود فاسد می‌کند.

به دلیل همین اتهام‌ها، برای او تقاضای مرگ شده بود. سقراط با خونسردی و متانت به تمام اتهام‌ها پاسخ گفت و آنها را به سوی خود متهم کنندگان بازگرداند. سقراط اعلام کرد که از مرگ هیچ باکی ندارد ، اما مرگ وی لکه ننگینی بر چهره آتن بر جای خواهد گذاشت و آیندگان، در این مورد، آتنیان را محکوم خواهند کرد. با تمام این احوال و دفاعیات مستحکم وی، هیئت منصفهٔ دادگاه که تحت تأثیر جو سیاسی آشفتهٔ آن ایام بود، حکم به مرگ سقراط داد.

درچند روزی که تا اجرای حکم باقی مانده و سقراط زندانی بود ، دوستان وی تلاش زیادی کرده و همه چیز را برای فرار او مهیا ساختند، ولی سقراط با بیان اینکه چنین اقدامی مخالف اصول و ارزشهای اوست ، پیشنهادشان را رد کرد.

در روز موعود در حالی که خانواده و دوستان و شاگردانش گرد وی جمع شده و بی تابی می‌کردند، آنها را به آرامش فراخواند و پس از اینکه وصیتهایش را کرد، جام زهر را به آرامی سرکشید و پس از دقایقی جان سپرد

منبع

philosophers.atspace.com

http://www.daneshju.ir/forum/f378/t13347.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 19:4  توسط رامین  | 

جمعیت از نظر ژنتیک

مقدمه

جمعیت از نظر ژنتیکی عبارت است از گروهی از موجودات یک گونه که با یکدیگر آمیزش پیدا می‌کنند. گروهی محدود از جمعیت که با هم ، آمیزش دارند، ژنتیک مندلی هم گفته می‌شوند. ژنتیک جمعیت ، شاخه‌ای از علم ژنتیک است که رفتار ، خصوصیات ، فراوانی و عمل متقابل ژنها را در یک جمعیت مندلی که دارای ذخایر ژنی مشترک هستند، بطور ریاضی بر اساس قانون تعادل هاردی _ وینبرگ ، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد.


 

سیر تحولی

اختلاف نظر بین صاحبنظران در مورد نقش ژنتیک در تکامل موجودات با پیدایش علم سنتتیک جدیدی به نام ژنتیک جمعیت (Population genetics) در دهه 1920 از بین رفت و متعاقبا دانشمندان مختلف از جمله هاردی ، ریاضیدان انگلیسی و وینبرگ در سال 1908 مطالعه نحوه رفتار ژنها و تغییرات فراوانی آنها در جمعیت و نقش آنها در تکامل موجودات زنده را دنبال و مهمترین قانون مرتبط با ژنتیک جمعیت را زیر عنوان قانون هاردی _ وینبرگ در اوایل این قرن پیشنهاد کردند. بطوری که به کمک این قانون می‌توان بسیاری از جنبه‌های مختلف ژنتیک جمعیت را مورد بحث قرار دارد.

ژن و سرنوشت آن

سرنوشت یک جفت ژن در یک جمعیت به چه صورت است؟ قدرت تولید مثل یک موجود که دارای ژن بخصوصی است، بستگی به فراوانی آن ژن در جمعیت ، و عواملی دیگری از جمله رابطه بین آن جمعیت و محیط دارد. بنابراین هر چند افراد حامل ژن می‌باشند، ولی سرنوشت این افراد و ژنی را که حمل می‌کنند، بستگی به جمعیت و عوامل موثر در آن دارد. جمعیت چه هاپلوئید و چه دیپلوئید و ... باشد، دارای دو صفت ویژه است: فراوانی ژنی و حوضچه ژنتیکی.

·         فراوانی ژنی عبارت است از نسبت آلل‌های مختلف یک ژن در جمعیت. جهت بدست آوردن فراوانی ژنی ، تعداد افرادی را که دارای ژنوتیپ‌های مختلف هستند، بدست آورده و نسبت فراوانی نسبی هر کدام از آلل‌ها را تخمین می‌زنیم. فراوانی یک ژن از فراوانی ژنوتیپ هموزیگوس نسبت به آن ژن به اضافه نصف فراوانی هتروزیگوس‌ها هم محاسبه می‌شود.

·         حوضچه ژنتیکی عبارت است از مجموع ژنهای موجود در گامتهای تولید شده توسط یک جمعیت. بنابراین رابطه ژنتیکی بین یک نسل با نسل دیگر شبیه رابطه ژنتیکی بین والد و نوزاد است.



 

جمله بینومی و ژنتیک جمعیت

در این جمله حروف a نماینده احتمال حدوث یک اتفاق ، b نماینده احتمال حدوث اتفاق دیگر و n نماینده تعداد اتفاقات است. جمله را می‌توان برای بیان نسبت ژنوتیپی 1:2:1 حاصل از تلاقی‌های مونوهیبریدی بکار برد. به جای a از حروف p و به جای b از حروف q استفاده می‌شود. از آنجایی که در یک مکان ژنی معمولا دو تا آلل وجود دارد، فراوانی آنها را در جمعیت مجموعا برابر واحد یک در نظر می‌گیرند. با توجه به اطلاعات فوق می‌توان ژنوتیپ‌های موجود در یک مونوهیبرید ( ) را به صورت معادله ، بیان نمود.

محاسبه فراوانی الل‌ها

هم بارزی یا غالبیت ناقص

در جمعیتهای انسانی دو تا الل اتوزومی M ( ) و N ( ) وجود دارند که می‌توانند آنتی ژن خون و نوع آن را تحت تاثیر قرار دارند. در جهت تعیین فراوانی الل‌های و مطالعه‌ای در مورد مهاجرین قفقازی کشور ایالات متحده به صورت زیر گزارش شده است:

ژنوتیپ

فنوتیپ

1303

3039

1787

تعداد




برای محاسبه فراوانی الل‌های و می‌توان به صورت زیر عمل کرد:

 



غالبیت کامل

غالب و مغلوب بودن الل‌ها ، فراوانی آنها را مستقیما تحت تاثیر قرار نمی‌دهد. فراوانی آنها مشابه الل‌های هم بارز یا الل‌های با غالبیت ناقص است. الل غالب در مقایسه با الل مغلوب ، فنوتیپ مربوطه را در توده بیشتر ظاهر می‌سازد، چرا که الل غالب اثر الل مغلوب را در حالت هتروزیگوسی نیز نهفته نگه می‌دارد. قدرت چشایی و عدم قدرت چشایی نسبت به نمک فنیل تیو کاربامید (PTC) مثال مناسبی برای مطالعه فراوانی الل‌ها در حالت غالبیت کامل است. کسانی که دارای قدرت چشایی نسبت به این نمک هستند، مزه آن را تلخ احساس می‌کنند و این صفت تحت کنترل یک ژن غالب T قرار دارد.

چند اللی

در صورتی که یک ژن بیش از دو آلل داشته باشد، با استفاده از بسط دو جمله‌ای می‌توان فراوانی‌های ژنوتیپی هر کدام از ژنوتیپ‌ها را بدست آورد. برای مثال اگر ژنی دارای سه آلل ، ، با فراوانی‌های به ترتیب p ، q و r باشد، بطوری که ، فراوانی ژنوتیپی را در حالت تعادل می‌توان از بسط سه جمله‌ای زیر بدست آورد که فراوانی‌های ژنوتیپی در گروههای خونی ABO را در انسان می‌توان با این روش نشان داد.

OO

BB BO

AB

AA AO

ژنوتیپ

O

B

AB

A

فنوتیپ

فراوانی



وابستگی به جنس

در مورد ژنهای وابسته به جنس ، تعداد ژنوتیپ‌های ممکنه افزایش می‌یابد. علت این افزایش تفاوت کروموزومهای جنسی در جنسهای نر و ماده است. اگر ماده‌ها XX و نرها XY باشند، از نظر یک جفت ژن a و A پنج ژنوتیپ امکان‌پذیر است، سه عدد از این ژنوتیپ‌ها (AA , Aa , aa) در ماده‌ها و دو عدد در نرها (A , a) وجود خواهد داشت. اگر آمیزش به صورت تصادفی باشد، می‌توان ثابت کرد که این تعادل نسل به نسل ، باقی خواهد ماند. این تعادل بر مبنای برابر بودن فراوانی آلل‌ها در نر و ماده است. اگر تفاوتی بین فراوانی الل‌ها در دو جنس مخالف وجود داشته باشد، جمعیت در حالت تعادل نمی‌باشد.

برای مذکرها

 

برای مونث‌ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 18:54  توسط رامین  | 

ظرفيت­هاي علمي و فرهنگي ايران براي سندچشم انداز

 

 

 

 

ظرفيت­هاي علمي و فرهنگي ايران براي

تحقق سند چشم­انداز

 

 

 

 

تاريخ دريافت: 25/10/88                            تاريخ تأييد: 3/2/88

دكترنجف لك­زايي*

محسن مراديان**

 

در اين مقاله، نخست، سند چشم‌انداز بيست‌ساله و چالش‌هاي پيش روي آن و جايگاه جنبش نرم‌افزاري بررسي مي­شود. از آن جا که متغير ظرفيت‌هاي موجود، جايگاهي کليدي در تحقق سند چشم‌انداز دارد، وضعيت موجود خود و برخي کشورهاي منطقه را بررسي و نتيجه‌ اين بحث، آشکار خواهد ساخت که تحقق اهداف چشم‌انداز از نظر احراز جايگاه اولِ اقتصادي و علمي در ميان همسايگان و کشورهاي آسياي جنوب‌غربي، به ‌علت مشکلات جمعيتي و بيکاري ناشي از آن و نيز مشکلات زيرساختي در زمينه‌هاي آموزشي و علمي و فن‌آوري، بسيار دشوار است؛ مگر آن که آهنگ رشد خود را نمائي و غيرخطي نموده تا بتوانيم با توجه به وضع موجودِ خود و کشورهاي مورد نظر در سند چشم‌انداز، به اهداف مذکور در سند برسيم.

واژه‌هاي کليدي: سند چشم‌انداز، برنامه‌ريزي فرهنگي، علم‌سنجى، برنامه‌ريزي علمي.


مقدمه

برنامه‌ريزي، مهم‌ترين وظيفه هر مدير يا سازماني است كه با منابع محدود، سعي در نيل به اهداف مشخص دارد. در ادبيات مربوط به برنامه‌ريزي، اصطلاحاتي همچون برنامه‌ريزي اقتصادي و اجتماعي، مفاهيمي جا افتاده و رايج هستند. ولي برنامه‌ريزي فرهنگي، اصطلاحي است كه اگر چه در برخي كشورهاي پيشرفته، ساليان زيادي است مد نظر برنامه‌ريزان قرار گرفته، ولي در كشور ما سابقه چنداني ندارد و مروري به جايگاه بخش فرهنگ در چند برنامه كلان اقتصادي - اجتماعي كشور كه در سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب اجرا شده است، صحت اين ادعا را روشن مي‌كند. با مروري بر گزارش‌ها و اسناد برنامه‌هاي عمراني قبل از انقلاب (۱۳۵۷ - ۱۳۲۸) به نظر مي‌رسد تا پيش از اجراي برنامه عمراني چهارم (۱۳۵۱ - ۱۳۴۷) چنين تلاش‌هايي اصلاً مطرح نبوده يا در بهترين حالت، قابل چشم پوشي بوده است. شاهد اين ادعا، آن است كه در ادبيات برنامه‌هاي عمراني اول تا سوم، اصطلاح فرهنگ، اساساً به مفهوم فعاليت‌هاي آموزشي به كار برده مي‌شده است.[1]

اين غفلت از طرفي ناشي از وجود تعاريف متعدد از واژه فرهنگ و از طرف ديگر، متأثر از ماهيت آغشته به ارزش مفهوم «فرهنگ» بوده است. اين وضعيت دشوار باعث شده تا برنامه‌ريزان، اغلب در دام افراط و تفريط بيفتند. برخي از برنامه‌ريزان، فرهنگ را به جزئي از حوزه اجتماعي و حتي اقتصادي تقليل داده و بر اين اساس، جايگاه بخش فرهنگ را در برنامه‌ريزي‌هاي كلان، بسيار كوچك در نظر گرفته‌اند. در سوي ديگر نيز كساني قرار دارند كه دايره مفهومي فرهنگ را چنان گسترده و كلان تعريف كرده‌اند كه عملاً از حوزه كنش انساني و برنامه‌ريزي خارج مي‌شود.

در ميان كشورهاي دنيا نيز در اين خصوص، دو دسته كلي از سياست ها (حداقل از منظر تاريخي) قابل تشخيص است. دسته اول، گروه كشورهاي داراي نظام برنامه‌ريزي متمركز و اقتدارگرايانه كه شكل آرماني آن را در نظام‌هاي توتاليتر فعلي و سوسياليستي سابق مي‌توان پيدا كرد. اين دسته از كشورها، كه بقاياي آن را فقط در برخي از نظام‌هاي استبدادي جهان سومي مي‌توان سراغ گرفت، خود را مسئول معاش و معاد شهروندان تلقي نموده و در شعارهاي خود، مقام بسيار بالايي را به فرهنگ اختصاص داده و تعهد بالايي نسبت به برنامه‌ريزي فرهنگي در خويش احساس مي‌كنند. اما آن چه كه در عمل مشاهده مي‌شود، اهتمامي است كه اين دسته از نظام‌ها در پيرايش فرهنگ از ناپاكي‌ها و هدايت آن به سرمنزل ارزش‌هاي ايدئولوژيكي در اين زمينه از خود نشان مي‌دهند و در اين خصوص به‌ناچار چنان به افراط مي‌گروند كه همچون شوروي سابق با تعريف انواع مكانيسم‌هاي هدايتي و نظارتي، سر از مخفي‌ترين زواياي زندگي خصوصي افراد در مي‌آورند.

اما گروه دوم، كشورهايي هستند كه متعهد به نظام برنامه‌ريزي غيرمتمركز مي باشند. مصاديق اين دسته از كشورها، كشورهاي اروپاي غربي و ايالات متحده آمريكاست. در اين كشورها نيز دو گروه، قابل تشخيص هستند. گروه اول، كشورهايي كه بر اساس آموزه‌هاي «اقتصاد فرهنگ»، خود را ملزم به برنامه‌ريزي در ابعاد كمّي فرهنگ مي‌دانند و گروه دوم كه شاخص آنها ايالات متحده آمريكاست، بر اساس انگاره اقتصاد آزاد رقابتي، دخالت و برنامه‌ريزي دولت را در هيچ حوزه‌اي از جمله فرهنگ روا ندانسته و در اين امور دخالت نمي‌نمايند.[2]

 

چشم‌اندازها و برنامه‌ريزي فرهنگي

منظور از چيزي كه ما آن را برنامه‌ريزي فرهنگي مي‌ناميم، كليه اقدامات و اعمالي است كه براي بسامان كردن امور توليد، توزيع و مصرف كالاهاي فرهنگي صورت مي‌گيرد؛ چيزي كه در ادبيات مطالعات فرهنگي به «صنايع فرهنگي» مشهور شده است و منظور از آن ساز و كارهايي است كه معطوف به توليد محصولات فرهنگي است. اين صنايع، تمامي ساز و كارها و فرايندهايي كه به نشر كالاهايي همچون كتاب، فيلم و... منجر مي‌شود را در بر مي‌گيرد. مهم‌ترين و خطرناك‌ترين اشتباهات در حوزه برنامه‌ريزي فرهنگي، خلط مفاهيم نظام فرهنگي و صنايع فرهنگي است. در حالي كه برنامه‌ريزي براي نظام فرهنگي، گاه غيرممكن به نظر مي‌رسد، لکن برنامه‌ريزي براي صنايع فرهنگي، امري رايج و امكان‌پذير است. بحث در اين‌باره، بحثي در حوزه اجتماع است و از اين رو همچون هر موضوع ديگري در اين حوزه، قابليت برنامه‌ريزي، كنترل و دستكاري دارد. بر اين اساس، برنامه‌ريزي فرهنگي همچون ساير انواع ديگر برنامه‌ريزي‌ها در حوزه اجتماع، شامل برنامه‌ريزي براي توليد، توزيع و مصرف توليدات فرهنگي است.[3]

از طرف ديگر و گذشته از هر مفهومي كه براي فرهنگ قائل باشيم، برنامه‌ريزي نيز داراي گفتمان خاص خود است. در اين گفتمان، پيش فرض هر نوع برنامه‌ريزي در هر حوزه‌اي، متغير بودن موضوع مورد بررسي و امكان دستكاري و كنترل بر كم و كيف آن است. بر اين اساس، برنامه‌ريزي براي نظام فرهنگي به معناي دستكاري و كنترل اعتقادات و ارزش‌هاي موجود به منظور رسيدن به ارزش‌ها و اعتقاداتي متعالي‌تر كه توسط برنامه‌ريزان تعريف و تعيين مي‌شود، است.

اگر در نظر داشته باشيم كه ارزش‌ها و اعتقادات در سطح فردي، اموري شخصي و مربوط به آزادي‌هاي فردي است، به سادگي در خواهيم يافت كه كنترل و دستكاري متغيرهايي همچون ارزش‌ها و اعتقادات افراد، معنايي جز سانسور نخواهد داشت و اين نوع برنامه‌ريزي نيز اساساً غيراخلاقي است. علاوه بر اين اگر در نظر داشته باشيم كه ارزش‌ها محصول عاملي فراتر از جامعه، يعني محصول ديالكتيك جامعه و تاريخ هستند، مشخص خواهد شد كه ابزارهاي اجتماعي از جمله برنامه‌ريزي، براي تأثيرگذاري در اين زمينه ناكارآمد هستند.

مهم‌ترين نكته در برنامه‌ريزي‌هاي عقلاني، توجه به شرايط و لوازمي است كه آنها را مقيد مي‌سازد. در يك پروژه عقلاني، دو دسته از عوامل بر اين كه هدف‌ها چه و چگونه باشند، تأثير مي‌گذارند. كه دسته اول، عوامل ايجادي و دسته دوم، عوامل محدود كننده هستند. عوامل ايجادي، ارزش‌هاي حاكم بر نظام فرهنگي و عوامل محدود كننده نظام‌هاي اجتماعي، سياسي و طبيعي هستند كه در يك كلام مي‌توان آنها را واقعيات ناميد. بنابراين، هدف‌هاي مناسب در يك برنامه‌ريزي عقلاني، هدف‌هايي مبتني بر ارزش‌هاي فرهنگي جوامع هستند كه تحقق آنها در چارچوب واقعيات، امكان‌پذير باشد. بر اين اساس، در اولين گام براي هر گونه سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي اجتماعي - فرهنگي بايد اهداف، به درستي و به دقت تعيين و سپس وسايل مناسب براي رسيدن به اين اهداف در كمترين زمان و با كمترين هزينه مشخص شوند.

چشم‌اندازها و سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي در واقع از نوع برنامه‌ريزي راهبردي يا درازمدت‌اند كه از آرمان‌ها و ارزش‌هاي جامعه الهام مي‌گيرند و برنامه‌ريزي ميان مدت و كوتاه مدت را هدايت مي‌كنند. اما اين رابطه، يك سويه نيست. هيچ آرماني (هر چقدر ارزش‌مند) اگر با واقعيات جامعه سازگار نباشد، قابل تحقق نيست. پس استراتژي‌ها را بايد مبتني بر آرمان‌ها و سازگار با واقعيات و شرايط زمان و مكان طراحي كرد.[4]

نكته قابل توجه در اين زمينه، اين است كه اگر چه برنامه‌ريزي‌هاي عقلاني، مقيد به ارزش‌هاي فرهنگي هستند، ولي بايد توجه داشت كه در يك برنامه‌ريزي فرهنگي، ارزش‌هاي انتزاعي و عام، اهداف عملياتي يك برنامه محسوب نمي‌شوند؛ زيرا ارزش‌ها مفاهيمي بسيار كلان و انتزاعي هستند كه عملياتي كردنِ همه‌ آنها امكان‌پذير نيست. در واقع، برنامه‌ريزي فرهنگي، كنشي است كه بر اساس مدل خرده نظام‌هاي كنشي پارسونز در حوزه نظام اجتماعي امكان پذير است؛ نه در حوزه نظام فرهنگي. بر اساس نظريه پارسونز، نظام‌هاي فرهنگي؛ اهداف غايي و آرماني براي ساير خرده نظام‌هاي كنشي محسوب مي‌شوند. بر اين اساس و در چنين گستره كلاني، ساير خرده نظام‌ها به مثابه ابزاري هستند كه براي تحقق اهداف فرهنگي در كنش با يكديگر در نظر گرفته مي‌شوند.

 

تجربه چشم‌انداز در ديگر كشورهاي منطقه

در خصوص تجربه چشم‌انداز در كشورهاي منطقه و تأثير آنها بايد گفت در كشورهاي منطقه تا به حال شاهد چنين برنامه‌هايي نبوده‌ايم. چين و هند از كشورهايي هستند كه برنامه‌هاي چشم‌انداز را تدوين و مورد استفاده قرار داده‌اند و موفقيت چين در عرصه‌هاي اقتصادي در راستاي همين چشم‌اندازها بوده است. در اين رابطه بعضي به عنوان يک ايراد جدي معقتدند با توجه به تغييرات اقتصاد جهاني و اين كه بسياري از بازيگران عرصه قدرت و سياست، سعي در تحميل خواسته‌شان به نظام اقتصاد جهاني و نظام سياسي- اجتماعي دارند و سرعت تحولات و غلظت تحولات به گونه‌اي است كه امكان هدف‌گذاري بلند مدت را از دولت‌هاي ملي مي‌گيرد. در پاسخ به اين ايراد بايد گفت علي‌رغم اين ايراد، اصولاً مديريت استراتژيك بايد اين توانايي را داشته باشد که بتواند تغييرات و تهديدات را سازمان‌دهي كرده و آنها را كنترل و مهار نمايد و حتي تهديدات را به فرصت تبديل كند. از اين رو نظام برنامه‌ريزي، سياست ‌گذاري و تصميم‌گيري وظيفه دارد زمينه‌هاي مختلف را بررسي كرده و برنامه‌ را با تحولات بين‌‌المللي تطبيق دهد.

به اعتقاد برخي صاحب‌نظران، ساختار سازماني‌ و تشكيلات اقتصاد كشور با مشكل مواجه است. اما اين مشكلات، امري پذيرفته‌شده و شناسايي شده‌اند. براي رسيدن به اهداف چشم‌انداز، شناخت نقاط ضعف و نارسائي‌ها و نقاط قوت و توانائي‌ها و سازمان‌دهي و بازنگري در ساختار‌ها از الزامات است. تمامي موارد، طي مطالعات مختلفي كه صورت پذيرفته، آشكار شده‌اند، و مستلزم اقدامات لازم براي تغيير مي‌باشند.

 

پيشينه چشم‌انداز در ايران

چشم‌انداز، عمري بيش از يك دهه در مباحث مديريت دارد و طرح آن به‌ عنوان چشم‌انداز ملي و منطقه‌اي نيز به دهه نود ميلادي باز مي‌گردد. آن چه در اين بخش مطرح مي‌شود، پيشينه چشم‌انداز در ايران است.

لزوم طرح پيشينه چشم‌انداز در ايران از آن رو مي‌باشد كه با نگاهي نقادانه به چشم‌اندازهاي قبلي، علل عدم تحقق آنها در برخي موارد روشن شود تا در چشم‌اندازهاي آينده، اين نقايص، رفع و چشم‌اندازي شفاف و جامع تدوين شود.

با نگرشي تاريخي ميتوان چشم‌اندازهاي پيشين را به دو رويه «ملي» و «حكومتي» تقسيم نمود. مبناي اين تقسيم‌بندي بر اساس نحوه تحقق و ميزان مشاركت مردم مي‌باشد كه در ذيل به توضيح آنها پرداخته مي‌شود:

 

الف) رويه‌هاي ملي

رويه‌هاي ملي، جريانات عظيم و خودجوشي هستند كه از سوي مردم به حاكميت منتقل مي‌شوند و از آن مي‌توان به «مطالبات ملي» نيز ياد نمود.

در اين رويه، ميان مسئولين و مردم، هم‌آهنگي و هم‌دلي بالايي وجود دارد و نخبگان جامعه نيز به‌عنوان «انقلاب اسلامي» و «دفاع مقدس»، دو نمونه عيني و قابل دسترسي از چشم‌اندازهاي قبلي جمهوري اسلامي مي‌باشند كه هر يك ويژگي‌هاي خاص خود را دارند:

چشم‌انداز انقلاب‌اسلامي؛ استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را شامل مي‌شد و بيشتر به مفهوم انقلاب سياسي بود و خواستار دگرگوني وضعيت موجود از يك سيستم شاهنشاهي وابسته و مستبد به يك وضعيت مطلوب، آزاد و مستقل، داراي مردم‌سالاري و جمهوري اسلامي بود.

چشم‌انداز دوران جنگ؛ آزادي سرزمين‌هاي اشغال‌شده و تنبيه صدام بود. براي مردم، اهميت وطن، نقش به‌سزايي داشته و تجزيه كشور قابل تحمل نبود؛ در نتيجه، وحدت ملي ميان اقشار مختلف اجتماع شكل گرفت. مردم و مسئولين، شرايط را به‌خوبي درك كرده و سعي مي‌نمودند براي حل مشكلات جامعه، گام‌هاي مؤثري بردارند. در اين زمان، مسئله حياتي، بيرون راندن دشمن از كشور و «تثبيت نظام» بود.

 

ب) رويه‌هاي حكومتي

رويه‌هاي حكومتي، رويه‌هايي هستند كه از سوي سياست‌مداران طراحي شده و به مردم منتقل مي‌گردد. تفاوت چشم‌اندازهاي حكومتي و ملي، در آن است كه چشم‌اندازهاي ملي، فرايندي از پايين به بالا دارند؛ در حالي‌كه چشم‌اندازهاي حكومتي، فرايندي از بالا به پايين دارند. از مصاديق اين رويه‌هاي حكومتي مي‌توان به ايران 1400، برنامه‌هاي توسعه اقتصادي اول، دوم و سوم اشاره نمود. حدود 5 سال پيش، مقام معظم رهبري در جلسه‌اي، وجود «حلقه مفقوده‌اي» را در برنامه‌ريزي كلان براي مسئولان ارشد نظام يادآور شدند و نيز فرمودند بايد اين حلقه مفقوده به تمام برنامه‌ها جهت دهد. بعد از اين جلسه، «تدوين چشم‌انداز» به مجمع تشخيص مصلحت نظام ابلاغ شد. دبيرخانه و كميسيون‌هاي مجمع، با تلاش فراوان، چشم‌انداز اوليه را نوشته و به دنبال تصويب در مجمع تشخيص مصلحت نظام به معظم‌له ارائه كردند. ايشان نيز پس از اصلاحاتي، آن را مجدداً به مجمع ارجاع دادند و بعد از تصويب نهايي در مجمع تشخيص مصلحت نظام، از سوي مقام معظم رهبري به قواي سه‌گانه، سازمان‌ها و نهادهاي مختلف ابلاغ شد.

 

سند چشم انداز بيست ساله

چشم‌انداز، يعني نگاه بلند مدت به اهداف آرماني و بلند پروازانه که در بستر زمان صورت مي‌گيرد. در بسياري از كشورها، اهداف آرماني كه در قانون اساسي آمده يا نظريات رهبران سياسي و مذهبي، به صورت برنامه‌هاي چشم‌انداز و بلند مدت تدوين مي‌گردد.

متعاقباً نظام برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري، اين آرمان‌ها را عملياتي يا اصطلاحا «كمّي» ‌كرده و برنامه 20 ساله‌اي را در قالب 4 برنامه 5 ساله تدوين مي‌نمايد و گام به گام به سوي هدف مي‌رود. مثلاً هدف خودكفايي. در اين خصوص ما بايد بتوانيم در اقلامي كه در سبد غذايي مردم است، مثل گوشت و نان، خودكفا شويم و اين پديده‌اي نيست كه يك ساله يا دو ساله حادث شود. بنابراين، مستلزم زمان‌هاي طولاني‌ است. يا اهدافي مثل تبديل شدن به قدرت اول علمي در منطقه كه در چشم‌انداز ديده ‌شده است. تحقق چنين اهدافي مستلزم چندين برنامه كوتاه و ميان مدت است كه بنيان‌هاي علمي و مراكز تحقيقي را در انسجام منطقي و رفتاري قرار دهد تا در طي 20 سال آينده، شاهد تبديل اين پتانسيل و شرايط بالقوه به بالفعل باشيم.

برنامه‌هاي پنج‌ساله و چشم انداز، مکمل يکديگرند و اين دو با هم نشان مي‌دهند که در طول 20 سال آينده و در هر يک از دوره‌هاي پنج‌ساله، چه حرکت‌هايي را بايد انجام دهيم تا به هدف نهايي دست پيدا کنيم. اگر کشوري، آرمان‌هاي والايي همچون چشم انداز 20 ساله داشته باشد، حسن بزرگي است، ولي مهم آن است که براي رسيدن به اين آرمان‌ها، برنامه‌ريزي لازم صورت گيرد. چشم انداز ارائه شده، با توجه به افق‌هاي مدنظر، بسياري از نارسايي‌هاي اقتصادي كشور را حل خواهد كرد و در نظر گرفتن دورنماي اقتصادي كشور، برنامه‌ريزي‌ها را هدف‌مند و جهت دار نموده و زمينه بهره‌مندي بهتر از منابع را فراهم خواهد نمود. معمولاً برنامه‌هاي 5 ساله با تغيير دولت و مجلس دچار تغيير و تحول شده و امكان تحقق كامل پيدا نمي‌كنند. اما چشم‌انداز تدوين شده با توجه به دورنماي لحاظ شده در آن، موجب فراهم كردن زمينه‌هاي لازم براي اجراي چنين برنامه‌هايي مي‌گردد.

با توجه به تدوين استراتژي و اين كه چشم‌انداز، استراتژي سالهاي آينده است، براي تحقق چشم‌انداز، زيرساخت‌هاي متناسب با اهداف مورد نياز است. البته ما اکنون در كشور، زيرساخت‌هايي را داريم، اما اين كه آيا اين زيرساخت‌ها بتوانند اهداف آرماني را ميسر سازند يا نه؟ جاي شک است و اين زيرساخت‌ها كافي به نظر نمي‌رسند. در نتيجه، براي تحقق کامل چشم‌انداز بايد بسترسازي بيشتري صورت گيرد. ضمن آن که بسترهاي موجود نيز به شدت، نيازمند توسعه بوده و حتي نياز به تجديد بنا در انواع جديد خود را دارند. در واقع، زيرساخت، يكي از الزامات رسيدن به اهدافي است كه در چشم ‌انداز مطرح ‌شده‌اند.

 

بررسي ظرفيت‌ها و امکان تحقق چشم‌انداز

در تدوين چشم‌انداز بايد توانايي‌ها، قابليت‌ها و در مقابل، كمبودها، ضعف‌ها و نارسائي‌ها و فرصت‌هاي داخلي و خارجي و تهديدها مورد مطالعه و مداقه قرار گيرد. سپس اين فضا به جرياني منتج شود كه به كاهش تهديدها و حتي رفع محدويت‌‌ها منجر شده و از دل اينها اهداف آرماني بيرون آيد. كشور ما از نظر قابليت‌ها و توانايي‌ها در شرايط مناسبي قرار دارد. در اين رابطه، نرخ رشد جمعيت و جمعيت جوان كشور مي‌تواند يك فرصت باشد، اما اگر رها شود مي‌تواند به يک تهديد جدي نيز تبديل شود .

بنابراين، بر مبناي اين فرصت‌ها بسياري از اهداف آرماني مي‌توانند شكل گيرند. گستردگي سرزمين، تنوع آب و هوا، موقعيت استراتژيك، ژئوپليتيك و ژئواكونوميك، همگي شرايطي را به وجود آورده‌اند كه به اعتقاد صاحب‌نظران، امكانات دست‌يابي به اهداف چشم‌انداز را فراهم مي نمايند. به شرط آن كه نظام اجرايي، آن را باور داشته باشد. سلامت قوه مقننه و قضائيه هم شرط مهمي است كه در تحقق چشم‌انداز تاثيرگذار است. نمودارهاي ذيل، ترکيب جنسي و سني جمعيت ايران را از سال 2000 ميلادي تا سال 2050 ميلادي نشان مي دهند. همان طور که مشاهده مي‌شود، قاعده هرم، بسيار بزرگ بوده و به تدريج تا سال 20020 يعني سه چهارم افق چشم‌انداز، با حرکات دودي شکل خود به ميانه هرم مي‌رسد. اين بخش از جمعيت، غيرمولد و فقط مصرف کننده بوده و در واقع، همه‌ امکاناتي را که کشور براي تحقق سند چشم‌انداز لازم دارد، براي رشد خود مي بلعد.


 

شكل 1 : نمودار تغييرات جمعيتي ايران تا سال 2050 ميلادي منبع: [5]

در سند چشم‌انداز، ايران به عنوان کشوري که داراي جايگاه نخست اقتصادي، علمي و فن‌آوري در سطح منطقه آسياي جنوب غربي، شامل آسياي ميانه، قفقاز، خاورميانه و کشورهاي همسايه مي‌باشد، ديده شده است. براي تحقق اين هدف، احيا و افزايش رشد اقتصادي حداقل هفت درصدي در سال، نياز اساسي کشور طي سال‌هاي آتي خواهد بود.

در دهه 60 شمسي بر اساس آمار موجود، 18 ميليون نفر متولد شده‌اند که از سال 80 سالانه يک ميليون و هشتصد هزار نفر از اين جمعيت به سن بيست سالگي مي‌رسند و به طور خوش‌بينانه مي‌توان گفت که حداقل يک ميليون نفر از آنها جوياي کار هستند. از سوي ديگر، براي ايجاد اشتغال جهت اين افراد، ساليانه به ميزان بيست تا بيست و پنج ميليارد دلار نياز به سرمايه‌گذاري داريم. اين در حالي است که بخش دولتي به کمک بخش خصوصي داخلي، تنها قادر به برآورده‌کردن نيمي از اين رقم مي‌باشد. بنابر‌اين، کشور براي رهايي از اين بحران، نيازمند سرمايه‌گذاري خارجي خواهد بود. براي دست‌يابي به رشد اقتصادي حداقل هفت درصدي در سال، بايد به تأمين اولويت‌هاي زير پرداخت:

پي‌گير تمهيدي جهت آزاد‌سازي اقتصادي باشيم و در عين حال، سرعت اين کار نيز بايد از سال‌هاي گذشته بيشتر و تأثيرگذاري آن عميق‌تر باشد.

جهت ورود به اقتصاد جامعه جهاني، سياست تنش‌زدايي بين‌المللي را ادامه دهيم.

دستگاه قضايي ما بايد پذيراي اصلاحات گردد و صفات يک دستگاه مقتدر قضايي، يعني سلامت، نيرومندي، سخت‌گيري، مهرباني و بي‌طرفي را در خود ايجاد نمايد.

حقوق شهروندي حفظ و رعايت شود.

در حال حاضر، سه گرايش کلي در افکار عمومي جامعه ايران وجود دارد که عبارتند از:

عدالت اجتماعي و تحقق آن جهت کم کردن شکاف‌هاي طبقاتي موجود؛

 توسعه سياسي و تحقق دموکراسي تا با تحقق جامعه مدني امکان پيشبرد اهداف نظام فراهم آيد؛

گرايش اقتصادمحور که به رشد اقتصادي، توجه زيادي دارد.

 اين در حالي است که اولويت مهم‌تر براي کارشناسان حتي با نگاه عدالت‌محور و يا دموکراسي‌محور، يک رويکرد اقتصاد محور جهت رشد توليد ناخالص ملي است؛ زيرا از اين طريق به دو گرايش ديگر نيز نائل مي‌شويم. در حال حاضر 17% جامعه زير خط فقر به سر مي‌برند که دو ميليون خانوار و در مجموع 11 ميليون نفر را شامل مي شود. از سوي ديگر، ساليانه 200 تا 250 هزار نفر از کشور خارج مي شوند و ديگر باز نمي‌گردند. بنابراين، براي مديريت مشکلات و بحران‌هاي پيش رو بايد در ده سال آينده، کشور حداقل از رشد 7 درصدي در اقتصاد برخوردار باشد تا در نتيجه آن، ساير اولويت‌هاي سياسي، اجتماعي و امنيتي حاصل گردند. [6]

از ديدگاه تاريخي، گذشته همواره چراغ راه آينده بوده و هست. از اين رو براي تحليل آينده‌ يک کشور، هيچ‌گاه نمي‌توان به گذشته آن بي‌توجه بود. به علاوه، آينده بر اساس زير ساخت‌هايي که اکنون وجود دارند، ساخته مي‌شود. در نتيجه، بررسي موقعيت کنوني نيز حائز اهميت بوده و نشان مي‌دهد آيا با توجه به امکانات موجود، اهداف برنامه‌ريزي شده، قابل حصول مي‌باشند يا نه؟

با توجه به اين که در چشم‌انداز به وضعيت ساير کشورهاي منطقه و همسايه نيز توجه شده و موقعيت ايران پس از 20 سال، بالاتر از اين کشورها ترسيم شده است، از اين رو تنها توجه به موقعيت حال و گذشته خود کفايت نکرده و براي تبيين درست مسئله و بررسي‌هاي نزديک به واقع، لازم است موقعيت حال و آينده اين کشورها را هم بررسي نموده تا بتوان به درستي و با استفاده از روش‌هاي آکادميکِ قابل دفاع، در مورد تحقق اهداف مذکور در سند چشم‌انداز قضاوت نمود.

براي اين کار لازم است موقعيت کنوني ايران با کشورهاي يادشده مقايسه شود. جداول ذيل، موقعيت ايران را در ابعاد مختلف که مي‌توانند در تحقق چشم انداز موثر باشند، با کشورهاي مذکور مقايسه نموده يا وضعيت ايران را در جهان نشان مي‌دهند:

كشور

جمعيت

هند

1049700118

پاكستان

150694740

مصر

74718797

ايران

68278826

تركيه

68109469

افغانستان

28717213

ازبكستان

25981674

عراق

24683313

عربستان سعودي

24293844

سوريه

17585540

ميانگين

 

كشور

نرخ بيكاري (%)

تاجيكستان

40

سوريه

20

گرجستان

17

آذربايجان

16

اردن

16

ايران

16

تركيه

10

رژيم صهيونيستي

10

ازبكستان

10

هند

8

پاكستان

7

ميانگين

10.2

جدول 1: مقايسه جمعيت ايران و برخي كشورهاي منطقه. منبع: [7]

جدول 2: مقايسه نرخ بيكاري در ايران و برخي كشورهاي منطقه. منبع: [8]

كشور

شاخص توسعه انساني

رژيم صهيونيستي

0.89

كويت

0.81

امارات متحده عربي

0.81

عربستان سعودي

0.76

ارمنستان

0.75

عمان

0.75

قزاقستان

0.75

گرجستان

0.75

تركيه

0.74

آذربايجان

0.74

تركمنستان

0.74

ازبكستان

0.72

ايران

0.72

اردن

0.71

قرقيزستان

0.71

سوريه

0.69

تاجيكستان

0.66

مصر

0.64

هند

0.57

پاكستان

0.50

ميانگين

0.6

كشور

نرخ باسوادي (%)

تاجيكستان

99.4

ازبكستان

99.3

گرجستان

99

ارمنستان

98.6

قزاقستان

98.4

تركمنستان

98

آذربايجان

97

رژيم صهيونيستي

95

اردن

91

تركيه

86.5

كويت

83.5

ايران

79.4

عربستان سعودي

78.8

امارات متحده عربي

77.9

سوريه

76.9

هند

59.7

مصر

57.7

پاكستان

45.7

عراق

40.0

افغانستان

36

ميانگين

62.15

 

جدول 3: مقايسه شاخص‌هاي توسعه انساني ايران و برخي كشورهاي منطقه منبع:[9]

 

جدول 4: مقايسه نرخ باسوادي در ايران و برخي كشورهاي منطقه منبع:[10]

همان طور که ملاحظه مي‌گردد ايران در پايان افق چشم انداز، حدود 90 ميليون نفر جمعيت خواهد داشت. نرخ بيکاري فعلي حدود 16% است که با توجه به آن چه در مورد مواليد دهه 60 وجود دارد و روندي که تاکنون براي ايجاد اشتغال در کشور وجود داشته است، اگر اين روند ادامه يابد، با وجود خيل عظيم بيکاران که بالاجبار و ناخواسته ضمن عدم مشارکت در توليد، مصرف کننده نيز مي باشند، تحقق اهداف اقتصادي مورد نظر چشم انداز دشوار به نظر مي‌رسد. از سوي ديگر، اين جمعيت بيکار مي‌تواند منشأ مشکلات سياسي متعددي شود که در جاي خود، مانع تحقق اهداف اقتصادي ميگردند. [11]

يکي از شاخص‌هاي فرهنگي که سند چشم‌انداز به آن توجه داشته، موضوعات فرهنگي کشور بوده و ايران را الهام بخش جهان اسلام و داراي جايگاه نخست در ميان کشورهاي منطقه و همسايه (که نام برده شد)، معرفي کرده است. يکي از زيرساخت‌هاي اصلي براي تحقق اين هدف، سطح سواد جامعه است؛ زيرا به طور طبيعي، هيچ‌گاه يک جامعه بي‌سواد نمي‌تواند الهام بخش ديگر جوامع بوده و از نظر فن‌آوري و علمي رشد کند. شاخص‌هاي مندرج در جداول فوق نشان مي‌دهند که ايران، تنها با اختلاف فاحش از کشورهاي افغانستان و پاکستان و عراق جلوتر بوده و تقريباً با عربستان و امارات و سوريه هم سطح و از بقيه کشورهاي منطقه با اختلاف قابل توجه، عقب‌تر است. از اين رو براي تحقق اهداف چشم‌انداز، لازم است فعاليت بيشتري در اين زمينه صورت ‌گيرد. با توجه به اين که عربستان، ازبکستان و حتي اردن، نزديک به 7% توليد ناخالص داخلي خود را به امر آموزش اختصاص مي‌دهند، ايران تنها حدود 3% از توليد ناخالص داخلي خود را در موضوعات آموزشي صرف مي‌کند و به اين ترتيب نمي‌توان اميدوار بود که از اين نظر حائز رتبه اول گردد؛ زيرا همان‌طور که گفته شد با توجه به اين که ما مي‌خواهيم جايگاه اول را به دست آوريم، شايد اهميت زيادي نداشته باشد که ما در اين زمينه چقدر صرف مي‌کنيم، بلکه مهم اين است که رقباي ما نيز بيکار ننشسته و آنان نيز براي ارتقاي خود تلاش مي‌کنند. تلاشي که به استناد آمارهاي مذکور، بعضاً بيش از تلاش ماست!

شاخص‌هاي توسعه انساني نيز که مي‌توانند در الهام‌بخش کردن ايران براي مسلمانان جهان نقش مهي ايفا کنند، وضعيت ايران را بعد از کشورهاي ارمنستان، عمان، قزاقستان، گرجستان، ترکيه، کويت و حتي عربستان و امارت نشان مي‌دهند. [12] با توجه به طرح‌هايي که براي تبديل ترکيه به کشور الگوي مسلمانان منطقه وجود دارد و با توجه به ادعاهاي عربستان در خصوص ام‌القرائي جهان اسلام، به نظر مي‌رسد ادامه روندهاي موجود نمي‌تواند ما را به اهداف چشم‌انداز برساند و براي تحقق اين اهداف، بايستي سرعت خود را بيشتر کنيم.

 

 

وضعيت علمي ايران

بر اساس اطلاعات منتشره در پايگاه‌هاي ISI وضعيت علمي ايران طي سال‌هاي اخير به نحو ملموسي رو به رشد داشته و نسبت به گذشته، پيشرفت چشم‌گيري از خود نشان داده است. اما اين رشد براي تبديل شدن به کشور اول منطقه ناکافي بوده و در مقايسه با ديگر کشورهاي منطقه و حتي همسايه، ايران براي تحقق اهداف سند چشم انداز، بايد تلاش بيشتري به عمل آورد.

البته در نگاه انتقادي به شاخص‌هاي مذکور، به اين موضوع نيز توجه داريم که اولاً پايگاه هائي نظير ISI فقط موارد مورد نظر خود را در محاسبات منظور نموده و از احتساب توليدات ديني و شاخه‌هاي علوم انساني ما اجتناب مي‌نمايند و ثانياً ايران در برخي زمينه‌ها مانند موشک‌سازي پيشرفت‌هايي داشته است که نمي‌تواند آنها را در پايگاه‌هايي نظير ISI ارائه نمايد. بنابراين، سهم ايران از توليد علمِ جهان، کمتر از واقع نشان داده مي‌شود. بي‌ترديد، يکي از دلايل کمتر نشان دادنِ سهم ايران، محرمانه بودن برخي تحقيقات است. لکن مي‌توان پيش‌بيني نمود که ديگر کشورها نيز طرح‌هاي محرمانه دارند که آن طرح‌ها نيز در پايگاه مذکور نمي‌آيند و چه بسا تعداد طرح‌هاي محرمانه آنان بيش از ما باشد. در نتيجه، اگر اين موارد را کنار گذاشته و آنها را در مورد همه کشورها تقريباً يکسان در نظر بگيريم، مي‌توان بر اساس اطلاعات آشکارِ منتشره قضاوت نمود که سهم ايران از توليد علم، علي‌رغم آن که از کشورهايي نظير ترکيه، مصر و حتي عربستان کمتر است، اما روند آن سير صعودي داشته و در حال سرعت گرفتن است. نمودارها نشان مي‌دهند که نرخ رشد توليد علمي ايران طي سال‌هاي 2000 تا 2003 از همه کشورهاي منطقه و همسايه بيشتر بوده است. اين نقطه شروع خوب و جاي اميدواري براي تحقق اهداف سند چشم انداز است، مشروط بر آن که اين روند طي 20 سال آتي همچنان ادامه يافته و حفظ شود.

بررسي توليدات علمي در سال 2003 در پايگاه هاي ISI نشان ميدهد در اين سال، ايران با 3326 ركورد علمي ثبت شده در اين پايگاه ها حضور داشته است. در سطح گروه‌ها و رشته‌هاي تحصيلي، توليد علمي ايران در پنج گروه تحصيلي و 148 رشته تحصيلي قرار گرفته است. در بين گروه‌هاي تحصيلي، گروه علوم پايه 48.4 درصد , گروه علوم پزشكي 24.6 درصد  گروه فني و مهندسي 19.2 درصد، گروه كشاورزي و دامپزشكي 5.3 درصد و گروه علوم انساني 2.5 درصد از توليد علمي ايران را به خود اختصاص داده‌اند.[13]

وضعيت توليد علمي در هر يك از رشته‌هاي تحصيلي نشان مي‌دهد در گروه علوم پايه، رشته شيمي آلي، در گروه علوم پزشكي، رشته داروشناسي و داروسازي، در گروه فني و مهندسي، رشته مهندسي برق و الكترونيك، در گروه كشاورزي و دامپزشكي، رشته علوم دامپزشكي و در گروه علوم انساني، رشته روانشناسي در مراتب اول هر گروه قرار گرفته‌اند .

وضعيت ارجاعات توليدات علمي ايران به عنوان يكي از شاخص‌هاي اساسي و مهم در بررسي‌هاي علم‌سنجي نشان مي‌دهد مجموع 3326 ركورد توليد علمي ايران، داراي 993 ارجاع بوده‌اند.

ضريب تأثير به عنوان يك شاخص مهم در ارزيابي كيفي توليدات علمي براي مجموع  3326  ركورد توليد علمي ايران 0.3 به دست آمده است. همچنين مجموع مراجع مورد استفاده در توليد علمي ايران نيز 70449 مورد مي‌باشد كه متوسط آن 21.2 مورد براي هر توليد علمي است.[14]

شكل 2:  مقايسه نرخ رشد توليد علم  در ايران و چند كشور منطقه

منبع: [15]

شكل 3:  مقايسه نسبت توليد علم به توليد ناخالص داخلي ايران و چند كشور منطقه

منبع: [16]

مقايسه توليد علم در ايران با ديگر کشورهاي همسايه نشان مي‌دهد که رقيب جدي ايران در اين زمينه، ترکيه است که هم بهره‌وري سرمايه و هم بهره‌وري نيروي انساني تحقيق و توسعه‌ آن بيشتر از ايران مي‌باشد.

شكل 4: سهم توليد علم كشورهاي مختلف در سال 2000 ميلادي در پايگاه ISI

منبع: [17]

شكل 5: مقايسه نسبت توليد علم به نيروي انسانيِ تحقيق و توسعه در چند كشور منطقه (بهره‌وري نيروي كار) منبع: [18]

شكل 6:  مقايسه نسبت توليد علم به بودجه تحقيق و توسعه در چند كشور منطقه (بهره‌وري سرمايه) منبع: [19]

بررسي توليد علمي ايران طي ربع قرن پاياني سده بيستم ميلادي، نشان مي‌دهد که تا قبل از انقلاب، اين روند يک روند افزايشي بوده است. با وقوع انقلاب و جنگ تحميلي، اين روند به طور محسوسي، سير نزولي يافته و در سال‌هاي پاياني جنگ تحميلي به نقطه حضيض خود مي رسد. پس از خاتمه جنگ، با استفاده از تجربيات ارزش‌مند حاصل از جنگ و توجه بيشتر به امر تحقيق و توسعه، روند مذکور، مجداً سير صعودي يافته و پس از حدود بيست‌سال به نقطه‌اي که هنگام وقوع انقلاب داشت، مي‌رسد. آهنگ رشد اين روند، بسيار چشمگير است؛ به طوري که تنها پس از 5 سال به سه برابر نقطه مذکور دست مي‌يابد! اين روند، بسيار اميدوار کننده و مسرت‌بخش است و اگر همچنان ادامه يابد، تحقق هدف سند چشم‌انداز، امکان پذير خواهد بود.

شكل 7: توزيع ساليانه مقالات ايراني در پايگاه ISI طي سال‌هاي 1975 تا 2002

منبع: [20]

 

جايگاه علمي ايران در ميان كشورهاي در حال توسعه

به دلیل کمبود اطلاعات در كشور، شناسایی جايگاه دقيق و روزآمد كشور مطابق استانداردهاي بين‌المللي در اين حوزه دشوار است. با اين حال، بررسي‌ها نشان مي‌دهند شكاف توليدات علمي و فن‌آورانه ايران با كشورهاي توسعه‌يافته و بعضاً در حال توسعه، در ابعاد منطقه‌اي و بين‌المللي قابل توجه است. حدود 50 درصد از توليدات بخش صنعت ايران محصولات متكي به منابع اولیه است كه حائز كمترين به‌كارگيري فن‌آوری در توليد آن است. حدود 20 درصد توليدات صنعتي محصولات با فن‌آوری پائين و تقريباً 30 درصد بقية توليدات صنعتي كشور، با فن‌آوری‌هاي متوسط توليد مي‌شوند. ميزان توليدات صنعتي متكي به فن‌آوری برتر در ايران در سال 1378 تنها 2.5 درصد تخمين زده شده كه عمدتاً محصولات الكترونيكي است. در ميان اقلام صادراتي نيز تنها 1 درصد صادرات كشور متكي به فن‌آوری‌هاي برتر است. اين در حالي است كه 25 درصد صادرات جهان به اتكاي فن‌آوری‌هاي برتر صورت مي‌گيرد و 27 درصد صادرات داراي فن‌آوری برتر جهان را كشورهاي در حال توسعه به خود اختصاص داده اند. [21]

سهم هزينه‌هاي تحقیق و توسعه از درآمد ناخالص ملی در سال 1379 كمتر از 0.5 درصد و سهم نيروي انساني محقق در هر يك ميليون نفر تنها 590 نفر بوده است. اين نسبت در كشوري مثل تايوان به ترتيب 2 و 3000 نفر مي‌باشد. شاخص تقاضاي ثبت اختراع و اکتشاف در ايران در سال 1377 برابر 337 مورد بوده؛ در حالي كه همين رقم در كره‌جنوبي 50714 مورد مي‌باشد. [22] مبلغ فروش ليسانس در كشور تقريباً صفر است. در صورتي كه همين شاخص در كره جنوبي در سال 1378 معادل 455 ميليون دلار بوده است.

 

جايگاه علمي ايران در ميان كشورهاي اسلامي

علی‌رغم گذشته درخشان علمی، توليد علم در کشورهای اسلامی که بیش از 1.3 میلیارد نفر از جمعیت جهان را به خود اختصاص داده‌اند، بسيار اندک است. بنابراين، جامعه علمی اين كشورها کوچک، محدود و غیرمولد باقی مانده است. [23] تلفیق داده‌هاي مربوط به 24 کشور عضو سازمان كنفرانس اسلامي طی سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۳ نشان می‌دهد که به طور متوسط، سالیانه کمتر از ۳۴ صدم درصد (34/0%) از GDP اين كشورها صرف تحقيق و توسعه شده است که رقم بسيار پائيني بوده و بسیار كمتر از میانگین جهانی (2.3 %) در همان بازه زمانی می‌باشد. علاوه بر این، طی دو دهة گذشته شمار مقالات ارائه شده توسط اين کشورها ثابت مانده یا حتی کاهش یافته است که البته در این میان، دو استثنای مسلّم وجود دارد:

میزان چاپ مقالات علمی ترکیه از ۵۰۰ مورد در سال ۱۹۸۸ به بیش از ۶۰۰۰ مورد در سال ۲۰۰۳ افزایش یافته است.

 دیگر ستاره در حال طلوع، ایران است که از حد بسیار کم زیر ۱۰۰ مقاله در دو دهه پیش، به حدود ۲۰۰۰ مقاله در سال رسیده است.

هر دوی این کشورها از مصر که در گذشته از تمام کشورهای OIC جلوتر بود، پیشی گرفته‌اند. مصر در این سال‌ها رشد آهسته‌ای داشته است. [24]

شكل 8: آهنگ رشد توليدات علمي برخي كشورهاي اسلامي طي سال‌هاي 1988 الي 2003

شكل زير، آهنگ حركت علمي ايران و تركيه را با يكديگر مقايسه مي كند. براي انجام مقايسات دقيق‌تر، پس از انجام رگرسيون، معادلة خطي كه به داده‌هاي مربوط به ايران برازش شد،  و معادلة خطي كه به داده‌هاي مربوط به تركيه برازش شد،  به دست آمد. مقايسة اين دو معادله نشان مي‌دهد كه شيبِ جهش علمي تركيه حدود 3 برابر ايران بوده و تركيه مهم‌ترين رقيب ايران براي رسيدن به اقتدار علمي مي‌باشد. نكته قابل توجه، اين كه از اين معادلات مي‌توان براي پيش‌بيني آينده نيز استفاده نمود.

شكل 9: مقايسه آهنگ حركت علمي ايران و تركيه

برنامه ریزی براي تحقق اهداف علمي چشم‌انداز

برنامه‌ريزي، مهم‌ترين وظيفه هر مدير يا سازماني است كه با منابع محدود، سعي در نيل به اهداف مشخص دارد. در ادبيات مربوط به برنامه‌ريزي، اصطلاحاتي همچون برنامه‌ريزي اقتصادي و اجتماعي، مفاهيمي جا افتاده و رايج هستند. ولي برنامه‌ريزي علمي، اصطلاحي است كه اگر چه در برخي كشورهاي پيشرفته ساليان زيادي است كه مد نظر برنامه‌ريزان قرار گرفته، ولي در كشور ما سابقه چنداني ندارد و مروري به جايگاه علم در چند برنامه كلان اقتصادي - اجتماعي كشور كه در سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب اجرا شده‌اند، صحت اين ادعا را روشن مي‌كند.

با توجه به اين كه يکي از اهداف تحقيق حاضر، شناسايي الگوهاي برنامه‌ريزي براي كسب اقتدار علمي كشور مي‌باشد، بنابراين، ذيلاً الگويي پيشنهاد مي‌گردد كه با تعميم و پيروي از آن مي‌توان به كسب اقتدار علمي در منطقه اميدوار بود:

براي نيل به اقتدار علمي كشور، آهنگ‌ رشد علم در ايران بايد يک آهنگ غيرخطي باشد. اگر اين آهنگ، خطي باشد، جبران عقب‌ماندگي‌هاي فعلي، هيچ‌گاه قابل تصور نخواهد بود و عملاً اقتدار علمي، امکان تحقق نخواهد يافت. به طور مثال اگر ما هر سال 20 نفر دکتراي فيزيک تربيت کنيم، پس از 30 سال 600 نفر تربيت مي‌شوند که رقم بسيار ناچيزي است. به علاوه پس از اين مدت، تعادل برقرار شده و سالي 20 نفر بازنشسته خواهند شد. يعني ديگر به اين تعداد افزوده نخواهد شد. چاره اين است که همواره درصدي از تعداد موجود را تربيت کنيم. فرض کنيم n فيزيکدان داريم و مي‌خواهيم اين تعداد را به N نفر برسانيم. مي‌کوشيم هر سال  ام تعداد موجود را تربيت کنيم تا پس از x سال اين تعداد، به تعداد مطلوب N نفر برسد. در اين صورت با استفاده از فرمول مقابل، جدول زير را خواهيم داشت:


 

 

1.78

1.3

0.7

22

16

9

44

32

17

89

65

35

 

اين جدول، تعداد سال‌هاي لازم، x براي مقادير مختلف N/n و نيز آهنگ رشد 1/a را به دست مي‌دهد. بر اساس اين جدول هرگاه ما 500 فيزيکدان داشته و بخواهيم آنها را به 10000 نفر برسانيم (که براي احراز جايگاه اول منطقه اين تعداد لازم است)، اگر ساليانه 20% تعداد موجود فيزيکدان تربيت شوند، در اين صورت، تعداد مورد نظر طي 16 سال تربيت خواهند شد. اگر اين نسبت 10% باشد، اين مدت 32 سال که تقريباً دو برابر افق چشم‌انداز مي باشد، به طول خواهد انجاميد و هرگاه اين نسبت 5% باشد، اين مدت به 62 سال افزايش خواهد يافت. بنابراين، دستگاه‌هاي اجرايي و برنامه‌ريز کشور بايد منابع خود را براي تربيت ساليانه 20% فيزيکدانان موجود بسيج کنند؛ زيرا تنها در اين صورت است که مي‌توان به تحقق اهداف سند چشم انداز اميدوار بود. اين محاسبات مي‌توانند به ساير موارد نيز تعميم يابند و از اين نظر که اعداد و ارقام مورد نياز را براي رسيدن به اهداف نشان مي‌دهند، از اهميت زيادي برخوردار مي‌باشند.

 

نتيجه‌گيري

سند چشم‌انداز، تصوري آرماني از آينده است که اهداف بلندمدت يک کشور را نشان مي‌دهد. چشم‌انداز بيست‌ساله ج.ا.ا با قائل شدن جايگاه نخست علمي و اقتصادي براي ايران در ميان کشورهاي آسياي جنوب غربي و همسايه، به طور شفاف، هدف‌گذاري نموده و به خروج از حالت توسعه‌نيافته فعلي، الهام بخشي در جهان اسلام و تعامل سازنده و مؤثر در روابط بين الملل اشاره نموده است.

تجربه نشان مي‌دهد که گذشته و حال، چراغ راه آينده بوده و بدون توجه به وضعيت فعليِ هيچ ملتي، نمي‌توان در مورد آينده آن قضاوت نمود. در واقع، اين حال است که آينده را مي‌سازد. منطق روش‌هاي آماري و رياضي، نظير برازش (رگرسيون) نيز بر همين اصل استوار است. از اين رو براي بررسي تحقق اهداف چشم انداز، توجه به وضعيت کنوني خود و کساني که مي‌خواهيم در اين رقابت از آنان جلو بزنيم، ضروري است.

بر اساس بررسي‌هاي انجام شده، ساليانه يک ميليون جوياي کار به جمع جويندگان قبلي کار افزوده مي‌شود که براي اشتغال آنان به 20 ميليارد دلار سرمايه‌گذاري نياز است. اين خيل عظيم هم مي‌تواند براي تحقق چشم‌انداز فرصت باشد و هم اگر خوب مديريت نشود، براي آن تهديد بوده و مانع تحقق آن گردد. اين جمعيت، بلعنده‌ همه‌ امکاناتي است که براي تحقق چشم‌انداز لازم است.

مقايسه نرخ باسوادي ايران با کشورهايي که در سند چشم‌انداز با آنها رقابت دارد، نشان مي‌دهد که شاخص‌هاي سواد در اغلب اين کشورها بالاتر از ايران مي‌باشند و تنها کشورهايي چون افغانستان، عراق و پاکستان از ايران عقب‌تر هستند. بنابراين، براي جلوزدن از اين کشورها، به تلاش بيشتري نياز است. در زمينه توسعه‌ انساني نيز شاخص‌ها وضعيت بسياري از رقبا را بهتر از ايران نشان مي دهند. در مقايسه با اين کشورها، توليد علمي ايران بايد به طور لگاريتمي و نه خطي، افزايش يابد تا بتوانيم از آنان جلو زده و به جايگاه مورد نظر در سند چشم انداز دست يابيم. علي‌رغم آن که آهنگ توليدات علمي ايران طي چند سال اخير بسيار اميدوار کننده بوده، لکن هنوز توليد علمي ايران از کشورهايي چون ترکيه، کمتر است و با اين آهنگ، قادر نخواهيم بود به جايگاه نخست علمي و فن‌آوري در منطقه دست يابيم؛ مگر آن که سرعت خود را بيشتر کنيم. براي اينکار بايد بهره‌وري نيروي تحقيق و توسعه و بهره‌وري سرمايه‌هاي انجام شده در اين بخش (هر دو) را افزايش دهيم.

در اين رابطه، تنها مي‌توان گفت سند چشم‌انداز، فقط با همکاري سه قوه و اصلاح برخي ساختارهاي اقتصادي، محقق مي شود. با بهره‌گيري از منابع و سرمايه بخش خصوصي و نيز جلب سرمايه‌هاي خارجي براي رفع کمبود منابع مي‌توان بر اساس سند چشم انداز 20 ساله به سوي دست‌يابي براي رشد اقتصادي 7 تا 8 درصدي حرکت کرد. اجراي اهداف چشم‌انداز، نياز به همفكري، همدلي و مشاركت ملي دارد. البته با توجه به پتانسيل‌هاي موجود در ايران، امكان تحقق اهداف چشم‌انداز وجود دارد؛ منتهي مستلزم مديريت صحيح منابع است. تحقق چشم‌انداز، مستلزم اين است كه همه واحدها و بخش‌ها خود را سهيم و مؤثر در تحقق چشم‌انداز بدانند. چشم‌انداز، قطعاً به صورت دستوري و بخشنامه‌اي تحقق پيدا نخواهد كرد و تنها از طريق مشاركت، همفكري و همدلي همه واحدها مي­توان به اهداف آن دست پيدا كرد. نکته مهمي که نبايد از نظر، دور داشت، اين است که چشم‌انداز، نبايد تافته جدا بافته از سياست‌هاي کلي و خط مشي‌ها و ساير برنامه‌هاي اجرايي کشور باشد. اگر برنامه‌ريزان، چشم‌انداز را در اجراي برنامه‌هاي کوتاه‌مدت و ميان‌مدت خود لحاظ نکنند و کمافي‌السابق، راه خود را بروند و چشم‌انداز را تنها زينت‌بخش مقدمه برنامه‌هاي کلان قرار دهند، ره به جايي نخواهيم برد.

 نقش و جايگاه مردم در تحقق چشم‌انداز نيز اهميت حياتي دارد. تحقق برنامه چشم‌انداز نياز به سختکوشي، وجدان کار و انضباط اجتماعي دارد و ِالا چشم انداز در حد يک شعار باقي خواهد ماند. قواي سه گانه و ارکان و اجزاي قوا اگر بر روي اين برنامه، وحدت و عزم ملي نداشته باشند، چشم‌انداز، تحقق نخواهد يافت. چشم‌انداز، نياز به نظارت جدي و مؤثر دارد و هر بخشي چنان چه نظارت نگردد، در ايفاي تعهدات و وظايف خويش، سست و دلمرده خواهد شد. ما با تحقق چشم‌انداز بايد به جهانيان بفهمانيم که رتبه اول منطقه، حداقل شايستگي‌هايي است که ملت ايران بايد از آن برخوردار باشد.


 

 

 

پي­نوشت­ها



* حجة الاسلام و المسلمين دكتر نجف لك­زايي استاديار علوم سياسي دانشگاه باقرالعلومu

** دانشجوي دكتري دانشگاه عالي دفاع ملي



[1]. پرويز جلالي، سياستگذاري و برنامه‌ريزي فرهنگي در ايران (تهران: انتشارات آن، ۱۳۷۹) چ اول، ص 165.

[2] .http://did.ir/did.ir_03-01-11/ 

کدبازیابی.PP 00020045405451715.

[3]. كرماني -  روزنامه شرق، 3/3/84.

[4]. پرويز جلالي، پيشين، ص59.

 

[7] . CIA World Factbook, December 2004

[8] . OECD. 2003.

[9] . UNESCO Institute for Statistics, March 11, 2003

[10].  همان.

[12] . UNESCO Institute for Statistics, March 11, 2003

[13]. سكينه انصافي و حسين غريبي،  1383 http:// www. nrisp. ac. ir/ browse. php? a_code= A-10-2-10&slc_lang=fa&sid=10&ftxt=1 ص 467.

[14]. سكينه انصافي و حسين غريبي، پيشين،  ص  469.

[15]. همان،  ص 429 ـ 425.

[16]. همان.

[17]. همان.

[18]. همان.

[19]. همان.

[20]. رضا منصوري، توسعه علمي ايران (تهران: انتشارات اطلاعات، 1382) ص93.

[21]. حجت الله حاج حسيني، تحقيق و بررسي پيرامون نظام توسعه فنآوري ايران، فصلنامه توسعه تكنولوژي، سال سوم، ش ششم، بهار 1384، ص 80.

[22]. همان، ص 9.

[23].  سيد مجيد ظهيري، اقتدار علمي و پژوهشي ايران در منطقه؛ انتباهات و الزامات (در پرتو سند چشم‌انداز بيست ساله)- فصلنامه پژوهشي انديشه انقلاب اسلامي- مركز تحقيقات كامپيوتري علوم سلامي- شماره بهار و تابستان 1384،  ش 13 و 14- ص 67.

[24]. پگاه پورمرشد،  علم در کشورهای اسلامی، نشریه قاف ۱۷ مهر ۱۳۸۷.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 20:50  توسط رامین  | 

ساختار فر ایند وافراد در سیاست خارجی ایران

فصل ششم:

ساختار، فرآيند و افراد

در سياست خارجي ايران

 

 

 

 

 

1.           ساختار سياسي ايران

ايران يكي از مهمترين كشورهاي جهان بلحاظ استراتژيكي و ژئوپليتيكي است.[1] از نقاط قوت اين كشور مي توان به همسايگي با 15 كشور در مرزهاي خاكي و آبي خود اشاره داشت[2].  اين كشور سومين دارنده ذخائر نفت خام در جهان پس از عربستان سعودي و عراق، و دومين دارنده ذخائر گاز جهان پس از فدراسيون روسيه است. ايران در سال 2000 از فروش نفت، مبلغ 16 ميليارد دلار و در سال 2001، مبلغ 22 ميليارد دلار درآمد داشته است[3]. اين كشور در حدود 35000 مگاوات، ظرفيت توليد الكتريسته نصب شده داشته و داراي سدهاي عظيمي بر وري رودخانه هاي كشور مي باشد.

طبيعت عمومي ساختار قدرت در نظام جمهوري اسلامي ايران روشن و مانند ساير اكثر كشورهاست. اما داراي ظرافت ها و پيچيدگيهايي است كه بيشتر بايد بدان ها توجه نمود. از يك سو، فلسفه حكومت در ايران با ديگر كشورها مشترك است. قدرت حكومتي در ايران به سه بخش تقسيم شده و قواي مقننه، مجريه و قضائيه وجود دارند. از سوي ديگر، پروسه سياسي در ايران داراي ساختار و سلسله مراتب خاص خود است كه اين مبحث سعي مي كند گوشه اي از آن را منعكس نمايد.

در نظام دمكراسي پارلماني در ايران، 290 نماينده مجلس براي چهار سال بوسيله مردم برگزيده مي شوند. رئيس جمهور توسط مردم براي چهار سال انتخاب مي شود كه حداكثر دوبار يك شخص بصورت متوالي مي تواند رئيس جمهور شود. رئيس جمهور بعنوان رئيس اجرائي حكومت، مسئوليت مديريت بر همه امور جاري كشور را داراست. رئيس جمهور 22 وزير را به پارلمان پيشنهاد مي نمايد. وزراء بصورت مستقيم در برابر مجلس پاسخگو هستند.

اما آنچه كه در نظام ايران متفاوت است، ماهيت مذهبي آن است. 86 نفر از علماي اسلامي توسط مردم بعنوان اعضاي مجلس خبرگان به مدت 8 سال انتخاب مي شوند. سپس اين نهاد، رهبر عالي انقلاب اسلامي را انتخاب كرده و در طول دوره نسبت به عملكرد او نظارت مي نمايد. رهبر انقلاب رئيس قوه قضائيه را منصوب مي نمايد كه كليه دادگاه هاي عمومي، انقلاب و نظامي را زير نظر دارد. رهبري علاوه بر اين فرماندهي نيروهاي مسلح را نيز به عهده دارد[4].

شوراي نگهبان، نهادي است كه مسئوليت انطباق مصوبات مجلس را با قوانين اسلامي داراست. اين نهاد همچنين تفسير قانون اساسي را به عهده داشته و نظارت بر حسن انجام انتخابات رياست جمهوري، پارلمان و مجلس خبرگان به عهده اوست.

مجمع تشخيص مصلحت نظام در پس از تغييراتي كه در قانون اساسي در سال 1367 بوجود آمد، تاسيس شد. همه 38 عضو اين شورا، از تفكرات سياسي مختلف، احزاب و جمعيت هاي متفاوت[5] توسط رهبري منصوب مي گردند[6]. مسئوليت هاي مجمع تشخيص مصلحت عبارت است از پيدا كردن راه هايي براي رفع بن بست مابين پارلمان و شوراي نگهبان در صورت لزوم، مشاوره دادن به رهبري و پيشنهاد نمودن خطوط كلي سياست هاي نظام جمهوري اسلامي.

شوراي عالي امنيت ملي نيز در پس از بازنگري در قانون اساسي بوجود آمد. رئيس جمهور، رياست شوراي عالي را به عهده داشته و اين شورا تلفيقي از نهادهاي استراتژيك جمهوري اسلامي ايران است. دو نماينده از طرف مقام معظم رهبري، روساي سه قوه (رئيس جمهور، سخنگوي مجلس و رئيس قوه قضائيه)، وزراي امور خارجه، كشور، اطلاعات، دفاع و فرماندهان نيروهاي مسلح مانند ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعضاي اين شورا هستند. شوراي عالي، سياست خارجي، سياست دفاعي و سياست هاي امنيتي نظام را تدوين مي نمايد. مصوبات شورا پس از تائيد رهبري قابل اجراست.

سياست خارجي جمهوري اسلامي، صحنه برخورد و تعامل واقع گرايي و آرمانگرايي است. از يكسو، انقلاب اسلامي، يك انقلاب ايدئولوژيك بوده و الزامات و اهداف مكتبي خود را بدنبال دارد و از سوي ديگر ايران كشوري است همچون ديگر ملت-كشورها[7] با محدوديت ها و فرصت هاي خاص خود. آيا اين دو با يكديگر در تنازع دائمي هستند؟ و يا مي توان آنها را در كنار هم داشت؟ "مقصد يك سياست خارجي متكي بر ايدئولوژي، تاثيرگذاري بر محيط و در نهايت، تغيير آن مطابق آمال خويش است. سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، عليرغم جواني و كم تجربگي، بواسطه اصول انقلاب، اهداف عظيم و والايي را در عرصه اي به وسعت سراسر جهان پيش روي خود دارد"[8]. در مقابل، سياست واقع گرا، جولانگاه عينيات و محاسبات مادي است. ملاحظات و مقدورات برآن حاكم است. شكست و پيروزي، دو واژه پررنگ و تلالوئي است كه از يكي پرهيز و به سوي ديگري گام برداشته مي شود. فضيلت، واژه غيرقابل فهمي است كه در اهداف سياست واقع گرا راه نمييابد[9]. در اين نوشته فرض مي كنيم كه يك نظام متكي بر ايدئولوژي، چاره اي جز تلفيق واقع گرايي و آرمانخواهي ندارد تا علاوه بر حفظ و پيشرفت خود، در مسير تحقق خواستهاي نهايي آرمانهايش نيز كوشش كند و چنانكه گفته شد، لاجرم اين كوشش در محدوده توان و مقدورات نظام براي تضمين ادامه حيات آينده آن صورت مي گيرد. در عين حال برخي از انديشمندان بر اين عقيده اند كه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران به تدريج عقلايي تر و در عين حال قابل تطبيق با تئوري هاي روابط بين الملل ميشود[10].

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بروشني ارجحيت هاي سياست خارجي ايران را روشن ساخته است. چهار گروه از كشورها به ترتيب داراي اولويت مي باشند:

1-همسايگان ايران

2-كشورهاي مسلمان

3-كشورهاي جهان سوم و

4-كشورهايي كه به نوعي يكي از نيازهاي سياسي ، اقتصادي،اجتماعي و يا نظامي ايران را برطرف سازند.

اگر نگاهي به موقعيت جغرافيايي ايران بيفكنيم، متوجه خواهيم شد كه ايران واسطه اي مابين دو منطقه مشحون از انرژي در جهان يعني خليج فارس و درياي خزر است. در محيط پس از جنگ سرد، ايران بصورت يك قدرت منطقه اي در آسياي جنوب غربي پديدار گشت و در حاليكه از لحاظ ژئو استراتژيك اهميت خود را افزايش داد، در دو منطقه بزرگتر يعني خاورميانه و آسياي مركزي و قفقاز نفوذ خود را افزود. در هر منطقه، سياستهاي ايران مشخص كننده نيازهاي اقتصادي و امنيتي ايران بود. و به همين دليل سياستهاي ايران گاه در بخش دوجانبه با كشورهاي مناطق موصوف با سياست هاي چند جانبه ايران در همان مناطق همپوشاني داشت. در جنوب روابط جديد ايران با عربستان سعودي، قطر و اخيرا امارات عربي متحده نشان از نگرش جديد سياست خارجي ايران به كشورهاي مزبور دارد. در آسياي مركزي، ايران بصورت كلي مايل به انكشاف روابط از طريق سياست هاي چند جانبه است. مورد مشخص آن تشويق كشورهاي اين منطقه به پيوستن به سازمان همكاري هاي اقتصادي (اكو) است. در همين زمينه مي توان گفت كه در حاليكه محرك ايران براي همكاري هاي خود با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز همچنان اقتصادي است[11]، در جنوب، دليل اصلي همكاري هاي ايران در خليج فارس، محرك هاي امنيتي ناشي از حضور سربازان آمريكايي در منطقه و عراق مي باشد.

 

4-سياست خارجي ايران و قدرت ملي

موقعيت ايران در ارتباط با عوامل زير همگي نشان از قدرت و موقعيت خاص اين كشور مي دهد.

-ايدئولوژي: اسلام بعنوان عقيده كامل و جامع حاكم بر انديشه و كاركرد نظام جمهوري اسلامي، شبكه ارزشي نظام را شكل مي دهد. مشروعيت نظام از دين حنيف سرچشمه گرفته و اقتدار حكومت كه خمير مايه ارتباط قدرت و سيستم ارزشي است از اسلام نشات مي گيرد[12]. توسعه و گسترش مشاركت واقعي مردم، تقويت روحيه ملي، يكپارچگي مابين ملت ايران با وجود تفاوت هاي فرهنگي، نژادي و قومي از پيامدهاي وجود يك مكتب فكري جامع در حكومت است.

-عوامل جغرافيايي: ايران بلحاظ وسعت، شكل، مرزها، و وضعيت اقليمي كشوري منحصر بفرد است. اين كشور با 15 همسايه مرز آبي و خاكي داشته و پل ارتباطي بين چهار منطقه شرق مديــــترانه، خليج فارس، آسياي مركزي و قفقاز، و شبه قاره هند ميباشد.

-عوامل اجتماعي-انساني: از جمله اين عوامل ميزان جمعيت است كه با داشتن 65 ميليون نفر با نرخ رشد مناسب از بزرگترين كشورهاي غرب آسيا و خاورميانه مي باشد. ديگر عامل ويژگيهاي ملي و روحيه مردم است. طرز تفكر، خلق و خوي و طرز عمل ايرانيان همواره از برتري كيفي نسبت به ديگر مردمان خبر داده است. روحيه مردم ايران در دشمن ستيزي و حفظ منافع ملي ايران باعث گرديد كه ايران از جنگ با عراق سربلند بيرون آيد.

-عوامل سياسي: ساختار حكومتي، شيوه هاي تصميم گيري و سياستگذاري در كشور بگونه ايست كه مي توان از آنها بعنوان منابع قدرت ياد كرد. نقش رهبري در مديريت ديپلماسي و ارائه اهداف و خط مشي هاي اقتصادي، فرهنگي، نظامي و اجتماعي پوشيده نيست. دولت جمهوري اسلامي ايران داراي ساختار نسبتا كارآمد و مناسب براي جهت گيري و اعمال سياست خارجي منسجم است. وجود مراكز و نهادهايي مانند رهبري، رياست جمهوري، شوراي عالي امنيت ملي، مجلس شوراي اسلامي و وزارت امور خارجه به كشور اين امكان را داده است كه خط مشي سياست خارجي خود را با عنايت به رسالت انقلاب اسلامي، اصول و اهداف نظام، بگونه اي انتخاب نمايد كه با توجه به توانائي هاي كشور، حداكثر شانس موفقيت را داشته باشد. اعتبار بين المللي كشور نيز بگونه ايست كه مي توان گفت با معيارهاي كنوني جهاني يعني توسعه صنعتي، پيشرفت علمي، بالا بودن سطح زندگي و رعايت موازين اخلاق اجتماعي، كشور در سطح مناسبي قرار دارد.

-عوامل اقتصادي: امكانات اقتصادي هر كشور از معيارهاي عمده قدرت ملي بشمار مي رود. نگاهي به شاخص هاي اقتصادي همچون توليد ناخالص ملي، درآمد ســـرانه، كميت و كيفيت توليدات صــنعتي و كشاورزي و دسـترسي به منابع نشان مي دهند كه همه عوامل براي ساختن ايراني آباد، پيشرفته و قوي فراهم است.

-عوامل نظامي: آنچه كه به عناصر جغرافيايي، منابع طبيعي و قابليت صنعتي اهميت واقعي مي بخشد، آمادگي نظامي است. قدرت ملي هر كشور بستگي مستقيم با وضعيت، توان و آمادگي نيروهاي مسلح دارد. جمهوري اسلامي ايران با در اختيار داشتن نيروهاي مسلح قوي و همچنين حمايت مردمي در قالب تشكل بسيج به نوعي سازماندهي شده است كه دشمنان نتوانند چشم طمع به خاك ايران داشته باشند[13]. همچنين ايران از لحاظ سه عامل مهم در بخش نظامي يعني برخورداري از نيروي نظامي نيرومند و بزرگ، برخورداري از تاسيسات، صنايع و تكنولوژي پيشرفته نظامي و برخورداري از روحيه قوي و تجربه كافي و انگيزه براي جنگيدن از موقعيت مناسبي برخوردار است[14].

 

5-اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

مهمترين منبع و ماخذ براي شناخت اهداف سياست خارجي ايران، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي باشد كه با توجه به آنچه كه در مقدمه و اصول آن آمده است، مي توان اهداف نظام و نهادهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ايران را كه بر اساس اصول و ضوابط اسلامي تدوين شده است بشناسيم. مجموعه اصول حاكم بر سياست خارجي را مي توان در زير سه عنوان كلي تقسيم نمود: عنوان اول، "تفوق حاكميت ملي" در اعمال سياست خارجي است. دوم، "ائتلاف و همزيستي بين المللي" است كه به موضوع برقراري روابط و همكاري كشورها با يكديگر و راه كارهاي ائتلاف و همبستگي جهاني اشاره دارد. و عنوان سوم نيز به "حمايت هاي انسان دوستانه" در سطح بين المللي است كه ايران بعنوان يكي از اعضاي جامعه جهاني متعهد به اعمال چنين سياست هايي است[15].

مجموع اهداف سياست خارجي ايران با بررسي قانون اساسي موارد زير است:

-سعادت انسان در كل جامعه بشري[16]

-استقلال كشور[17]

-ظلم ستيزي و عدالت خواهي و طرد نظام سلطه در جهان و حمايت از مبارزه حق

  طلبانه مستضعفين[18]

-تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان[19]، ائتلاف و اتحاد ملل مسلمان و وحدت

  جهان اسلام[20] و نيز دفاع از حقوق مسلمانان جهان[21]

-نفي هرگونه ستم گري و ستم كشي[22] و نفي هرگونه سلطه گري و سلطه

  پذيري[23] و عدم تعهد در برابر قدرتهاي سلطه گر[24]

-طرد كامل استعمار[25] و جلوگيري از نفوذ اجانب[26] و حفظ تماميت ارضي[27] و نيز

   نفي و اجتناب از پيمانهايي كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعي و اقتصاد

   كشور[28]، فرهنگ و ارتش گردد[29].

-روابط صلح آميز متقابل با دول غير محارب

-صداقت و وفاي به عهد در معاهده ها[30].

 

6-ساختار تصميم گيري در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

در جمهوري اسلامي ايران گروه هاي سياسي، اجتماعي، مذهبي و اقتصادي وجود دارند كه در اعمال سياستهاي متخذه ارگانهاي رسمي ذي نفوذ بوده و عكس العمل نشان ميدهند. از جمله مي توان از بيوت آيات عظام، ائمه جمعه، احزاب سياسي،  جامعه روحانيت مبارز، مجمع روحانيون مبارز، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، نهادهاي انقلابي، رسانه ها و بويژه مطبوعات را نام برد. اما تصميم گيري در سياست خارجي داراي سلسله مراتب و نظام معيني است. بر طبق اصل 57 قانون اساسي، جمهوري اسلامي داراي سيستم حكومتي بر پايه تفكيك قواست. تدوين سياست خارجي در ايران و اجراي آن عمدتا در حوزه اختيارات رهبري، قوه مقننه و قوه مجريه است كه هركدام داراي اختيارات محدود در اين زمينه مي باشند.

-مقام رهبري: بخش مهمي از تصميمات سياست خارجي بطور مستقيم و يا غير مستقيم بر عهده رهبري مي باشد. مطابق اصل 110 قانون اساسي، تعيين سياست هاي كلي نظام، اختيار اعلام جنگ و صلح با رهبري است. از طرف ديگر، كليه مصوبات شوراي عالي امنيت ملي كه بخش مهـــمي از آنها در ارتبــاط با سياست خارجي است، مي بايد به تائيد رهبري رسيده و رهبر داراي اختيار براي نصب دو نفر در شوراي مزبور را دارد.

-رياست جمهوري: رئيس جمهور بر اساس اصل 113 قانون اساسي، مسئوليت اجراي قانون و تنظيم روابط قواي سه گانه و رياست قوه مجريه را بر عهده دارد. در ساختار تصميم گيري در سياست خارجي، رئيس جمهور با تعيين و معرفي وزير امور خارجه، با انتخاب سفرا و نمايندگان جمهوري اسلامي ايران و پذيرش سفراي خارجي مقيم تهران، در امضاي عهد نامه ها، مقاوله نامه ها، موافقت نامه ها و قراردادهاي دولت ايران با ساير دول و همچنين امضاي پيمانهاي مربوط به اتحاديه هاي بين المللي ذي مدخل است.

-هيات دولت: سياست كلي حاكم بر نظام جمهوري اسلامي بصورت مصوبات و با دستور العملهاي رهبري از طريق هيات وزيران و با توجه به مسئوليت هاي هريك از وزارتخانه ها به مرحله اجرا در مي آيد. در ابتداي هر سال دولت برنامه سالانه خود را به مجلس ارائه داده و مجلس با تصويب برنامه و اختصاص بودجه نقش مهمي در اجراي سياست خارجي دارد. برقراري و يا قطع روابط ديپلماتيك و همچنين كاهش و گسترش روابط با كشورهاي ديگر نيز از جمله اختيارات قوه مجريه است.

-مجلس شوراي اسلامي: عالي ترين نهاد قانونگذاري كشور بوده و در عموم مسائل، در حدود مقرر در قانون اساسي و با رعايت موازين شرع و اصول قانون اساسي مي تواند وضع قانون نمايد. مجلس شوراي اسلامي از طريق تصويب كليه عهد نامه ها، مقاوله نامه ها و موافقت نامه هاي بين المللي در سياست خارجي دخالت مي نمايد. همچنين هرگونه تغيير جزئي در خطوط مرزي، ارجاع به داوري، دريافت و يا اعطاي وام و استخدام كارشناسان خارجي به عهده مجلس شوراي اسلامي است.

-شوراي عالي امنيت ملي: اصل 176 قانون اساسي، وظائف شوراي عالي امنيت ملي به رياست رئيس جمهور را تعيين سياستهاي دفاعي-امنيتي كشور، هماهنگ نمودن فعاليتهاي سياسي، اطلاعاتي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي و بهره گيري از امكانات مادي و معنوي كشور براي مقـــابله با تهديدهاي داخلي و خارجي مي داند. بخش عمده اي از وظائف شوراي عالي امنيت ملي در محدوده روابط خارجي كشور مي باشد.

-شوراي نگهبان: اين شورا نيز با اختياراتي كه اصول 94 و 96 قانون اساسي در تائيد نهايي مصوبات مجلس شوراي اسلامي به آن داده، مسئوليت تطبيق قوانين مصوبه مجلس را با قانون اساسي و شرع دارد و مي تواند در كنترل سياست خارجي نقش ايفا نمايد[31].

-مجمع تشخيص مصلحت نظام: اين مجمع گرچه بعنوان بازوي مشورتي رهبري شناخته شده است، اما در تدوين سياستهاي كلي نظام و همچنين اظهار نظر در مواردي كه اختلاف نظر مابين مجلس و شوراي نگهبان رفع نمي شود، اهميت دارد[32].

-قوه قضائيه: هرچند كه قوه قضائيه مستقيما در تصميم گيري در سياست خارجي ايران دخيل نيست، اما در دو بخش حضور اين قوه پررنگ مي شود. اول موارد مربوط به تحولات قضايي كشور و الزام وزارت امور خارجه به پاسخگويي در برابر نهادهاي حقوق بشري مانند كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد و يا كميته حقوق بشر مستقر در ژنو است. دوم قوه قضائيه با داشتن دو بازوي نظارتي يعني ديوان عدالت اداري و سازمان بازرسي كل كشور بر فعاليت هاي وزارت امور خارجه نظارت مي نمايد[33].

-وزارت امور خارجه: گرچه مطابق قانون اساسي و قانون شرح وظايف وزارت امور خارجه مصوب 20 فروردين 1364، وزارت امور خارجه عهده دار اجراي سياست خارجي است[34]، ليكن نقش اين وزارتخانه به دو دليل از صرف اجرا بالاتر مي رود. اول آنكه در اكثر مراجع تصميم گير همچون شوراي عالي امنيت ملي و هيات دولت، وزير امور خارجه عضويت داشته و در مراجع ديگر مانند مجلس شوراي اسلامي و يا مجمع تشخيص مصلحت موضوع با حضور نماينده اي از وزارت خارجه بحث و بررسي مي گردد. دوم آنكه در برخي از اوقات حادثه پيش آمده بقدري سريع و غير مترقبه است كه نمايندگيها و مركز وزارت خارجه نمي توانند منتظر گردش كار در فضاي بوروكراتيك تصميم گيري سياست خارجي گردند. در اين گونه اوقات، وزير امور خارجه راسا تصميم گرفته وسپس مراتب را به مقامات ديگر گزارش مي دهد. از اين گذشته، آنچه كه در حوزه مسئوليت وزارت امور خارجه قرار دارد، امر كنترل، نظارت، ايجاد ارتباط و تامين نمايندگيها و همچنين تهيه و جمع آوري اطلاعات براي تصميم گيرندگان و مجريان سياست خارجي مي باشد. در اين ارتباط وظائف وزارت خارجه عباتست از:

الف: توجه و مراقبت دائم در باره وقايع بين المللي و اوضاع داخلي كشورها و تهيه گزارش

ب: بررسي، برقراري، حفظ و توسعه روابط خارجي دولت ايران با ساير دول و سازمانهاي بين المللي

ج:انجام مذاكره ومكاتبات با دول خارجي و سازمانهاي بين المللي

د:اداره ماموريت هاي سياسي و كنسولي وزارت امور خارجه و نظارت بر نمايندگي هاي دولت در خارج از كشور

ه: انجام و تامين ارتباط بين ارگانهاي مختلف دولت با دول خارجي[35].

 

7-اجراي سياست خارجي

پس از اتخاذ تصميم، سياستگذاران بايد آن را به اجراء گذارند. اجراي سياست خارجي تفاوت بسياري با اجراي سياست داخلي دارد. در سياست داخلي، دولت توسط حاكميت و كنترلي كه بر اتباع خود دارد، اجراي تصميمات را تضمين مي كند. ليكن در سياست خارجي، هيچ دولتي بر دولت ديگر كنترل حاكمانه ندارد. نخستين مرحله براي اجراي سياست خارجي، توضيح قانع كننده مي باشد. كشورهايي كه همكاري آنها براي اجراي تصميمات ضروري است، بايد قانع شوند كه سياست اتخاذ شده به نفع آنها نيز هست. پس از بيان محتواي سياست خارجي براي بازيگران ذيربط و يا رقيب، چانه زدن براي حصول نقطه نظر مشترك آغاز مي شود[36]. در حالي كه چانه زني ادامه دارد، بازيگري كه خواهان اجراي سياست معيني است، مي تواند از ابزارهايي براي وارد كردن ديگران بهره گيرد. ابزارها و تكنيك هاي اجراي سياست خارجي عبارتند از:

-ابزار هاي سياسي، كه عمدتا از تلاشهاي پرسنل ماهر تشكيل شده است. اينان ميتوانند در كشور هدف بگونه اي عمل كنند كه فرآيند سياسي آن را در جهت منافع كشور خويش هدايت كنند.

-ابزارهاي ديپلماتيك، كه از افراد با مهارتي كه نماينده حكومت خود در كشورهاي ذيربط هستند، تشكيل شده است. وظيفه آنان مذاكره و چانه زني با كشورهاي هدف به منظور دستيابي به توافق بر سر منافع ملي است.

-ابزارهاي اطلاع رساني و ارتباطات كه وظيفه آنها برقراري ارتباط با افكار عمومي و رسانه هاي جمعي كشورهاي هدف است.

-ابزارهاي اقتصادي كه عمدتا در دست كشورهاي غني تر و پيشرفته تر است، يكي از معمولترين و كارآمدترين ابزارهاي اجرايي سياست خارجي است. هرچه كشور هدف، از لحاظ اقتصادي به كشور صاحب تصميم وابسته تر باشد، ابزارهاي اقتصادي تعيين كننده تر خواهند بود.

-ابزارهاي نظامي، كه بوسيله آن عليه كشور هدف، زور اعمال مي شود تا به منافع صاحبان سياست گردن گذارد. معمولا ابزار نظامي پس از بي كفايتي و عدم كارآيي ساير ابزارها مورد بهره برداري قرار مي گيرد[37].

 

8-پروسه تصميم گيري در سياست خارجي ايران

سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نتيجه تعامل پيچيده و چند سطحي مابين بازيگران حكومتي و غير دولتي است. اين بازيگران هركدام اهداف متفاوت و بعضا متضاد را پي گيري مي نمايند. اما بهرحال تاكنون پروسه تصميم گيري در سياست خارجي ايران و خطوط كلي سياست خارجي بقدر كافي روشن و شفاف بوده است.

بصورت كلي دو ديدگاه راجع به سياست خارجي ايران و جود دارد كه ريشه در ديدگاه اين دو گروه نسبت به حكومت ايران و آنهم خود به اساس نگرش به حكومت از ديدگاه اسلامي و يا ايراني دارد. هويت اسلامي و هويت ايراني حاكميت در ديدگاه اين دو دسته از يكديگر مجزاست.

 گروه اول هويت اصلي جمهوري اسلامي ايران را برخاسته از انقلاب اسلامي با هدف بازگشت به ارزشهاي اسلامي مي دانند. در آستانه انقلاب اسلامي در ايران، لايه هاي اجتماعي جامعه ايراني عليرغم نارضايتي وسيع مابين آنان، اما در زير فشار فقر، سوء تغذيه، ناامني و يا تنازعات قومي و نژادي نبودند. مردم براي آن به خيابانها ريختند كه احساس مي نمودند كه فرهنگ اسلامي توسط دولت ايران ناديده گرفته شده، سنت هاي جامعه ايراني به فراموشي سپرده شده و بي عدالتي در روابط بين المللي توسط حكومت ايران و بخصوص شاه، همكار آمريكا در منطقه  تشديد مي گردد. اين دسته براي بقاي نظام جمهوري اسلامي پيشنهاد مي نمايند كه:

1-حفظ توده هاي مسلمان در كشورهاي اسلامي بعنوان متحدين ايماني

2-ايجاد روابط نزديك با كشورهاي اسلامي

3-اجتناب از مذاكره با آمريكا بعنوان ابرقدرت مسئول تحقير امت اسلامي.

گروه دوم بر اين باورند كه ايران يك ملت-دولت مانند ديگر واحد هاي سياسي در جهان امروزي است و بايد در صحنه بين المللي يك بازيگر عمده باشد. ژئوپليتيك و موقعيت اقتصادي و انرژي ايران نيز بر اهميت ايران تاكيد مي نمايد. آنان عقيده دارند كه تجارت بين المللي و ايجاد روابط سياسي مهمترين ابزار در جهان معاصر براي حفظ منافع ملي ايران است.

 

9-چند نتيجه:

اين مقاله در پي آن بود كه نشان دهد كه چگونه جمهوري اسلامي ايران ابعاد متنوع يك حكومت اسلامي را با دمكراسي پارلماني در آميخته است. بسياري از محققان بر دوگانه بودن نظام جمهوري اسلامي ايران پاي فشرده اند، اما بنظر مي رسد كه در طراحي و تصميم سازي سياست خارجي، نوعي اجماع در ميان تصميم سازان وجود دارد. خصوصا زماني كه تهديدي متوجه كشور است، تصميمات حكومت در مورد سياست خارجي بيشتر به سمت حفظ منافع ملي ميل مي نمايد.

-از ديدگاه نقادانه اگر به فرآيند تصميم گيري در سياست خارجي جمهوري اسلامي نگاه افكنيم، متوجه خواهيم شد كه اين فرآيند نسبتا طولاني است و در مواقع بحراني كه كمبود زمان از مشخصات اصلي آن است، اين پروسه ناكارآمد خواهد بود.

-سازگاري و يا عدم سازگاري اهداف سياست خارجي با فضاي حاكم بر صحنه محيط بين المللي ضرورتا از اهداف تعارضي ناشي نمي شود. گاه ممكن است كه ديپلماسي ضعيف، محافظه كار و بدبينانه تصميم گيران و يا مجريان موجب شود تا بسياري از اهداف همگون و حتي غير متعارض بازيگران در صحنه محيطي به اجرا درنيايد.

-چون محيط عملياتي و اجرايي سياست خارجي فراتر از محيطي است كه در آن تصميم اتخاذ مي شود، طبيعي است كه درصدي از اهـداف سياست خارجي در صحنه عملياتي بين المللي عقيم و انجام نشده باقي بماند.



[1]  براي مطالعه اهميت ايران در جهان معاصر بنگريد:

-فولر، گراهام،  ايران: قبله عالم، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر مركز، 1373.

-Ramazani, R. K.;  Revolutinary Iran: Challenges and Response in the Middle East; London: John Hopkins University Press, 1988.

-Souresrafil, Omid; The Islamic Success: The Untold Story of the Islamic Revolution of Iran; Australia: Fast Books, 1996.

[2] Maleki, Abbas; "Who determines the Iran's Boundaries in the Caspian Sea", delivered in "Symposium on Modern Boundaries of Iran: The Problems and Practices of Iranian Boundaries"; School of Oriental and African Studies (SOAS), University of London;  London, October 9 & 10, 2002.  

[3] Maleki, Abbas; "Iran and Persian Gulf”, delivered in Gulf Security Conference 2001, by The Royal United Services Institute for Defense Studies, London. September 13-14, 2001.

[4] Ehteshami, Anoushirvan, "The Foreign Policy of Iran"; in Hinnebucsh, Raymond & Anoushirvan Ehteshami (eds); The Foreign Policies of Middle East States; Boulder: Lynne Rienner Pub. 2002. Pp. 311-34.

[5] در 25 اسفند ماه 1381، آيت الله خامنه اي، رهبر انقلاب، اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام در دوره جديد را منصوب نمودند.

[7] Nation-States

[8] ولايتي، علي اكبر، "سخن نخست"، مجله سياست خارجي، شماره 1، 1365، ص. 3، ص. 408.

[9] ملكي، عباس، "ايده آليسم و رئاليسم"، مجله سياست خارجي، شماره 3، تابستان 1366،

[10] Roshandel, Jalil; "Iran's Foreign and Security Policies: How the Decision Making Process Evolved"; Security Dialogue; London: Sage Publications, 31 (1), March 2000, P. 219.

[11] Kaveh, L. Afrasiabi; After Khomeini; New York; West View Press, 1994, Pp. 34-36.

[12] هاشمي، محمد، "ابعاد حقوقي سياست خارجي ايران"، بولتن مركز مطالعات عالي بين المللي، سال دوم، شماره پنجم، شهريور 1381، صص. 10-15.

[13]ملكي، عباس، "سياست خارجي ايران"، مجله ايتاليايي ماركوپولو، ناپل: انستيتو روابط بين الملل ايتاليا، 1997، صص21-25.   

[14] محمدي، منوچهر، انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلاب هاي فرانسه و روسيه، تهران: مولف، 1374، ص. 82.

[15] هاشمي، محمد، "ابعاد حقوقي سياست خارجي ايران"، بولتن مركز مطالعات عالي بين المللي، سال دوم، شماره پنجم، شهريور 1381، ص. 12.

[16] قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل 152

[17] اصل 2 بند ج

[18] اصل 2

[19] اصل3

[20] اصل 3

[21] اصل 152

[22] اصل 2 بند ج

[23] اصل 2 بند ج

[24] اصل 152

[25] اصل 3 بند 5

[26] اصل 3 بند 5

[27] اصل 3 بند 11

[28] اصل 43 بند8

[29] اصل 153

[30] متولي، ذكريا، چگونگي افزايش كارآيي سياست خارجي، تهران: پايان نامه در دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه، صص116-120

[31] ايزدي، بيژن، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران: مركز انتشارات حوزه علميه قم، 1371، صص. 107-130.

[32] ملكي، عباس، "فرآيند تصميم گيري در سياست خارجي ايران"، فصلنامه راهبرد، شماره 27، بهار 1382، ص. 104

[33] نيرآبادي، حميد، ساختار رسمي تصميم گيري در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران: دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه، 1375، ص. 174.

[34] وزارت امور خارجه، سياستگذاران و رجال سياسي در روابط خارجي ايران، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1369، ص. 153.

[35] محمدي، منوچهر، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران: اصول و مسائل، تهران، نشر دادگستر، 1377، صص. 95-98.

[36] مقتدر، هوشنگ، مباحثي در باره سياست بين المللي و سياست خارجي، تهران: دانشكده علوم سياسي و اجتماعي، 1358، صص. 173-177.

[37]خوشوقت، محمد حسين، تجزيه و تحليل تصميم گيري در سياست خارجي، تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1375، صص. 266-268.   

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 20:43  توسط رامین  | 

بررسي اثر مشاركت ورزشي برفشار رواني (استرس) دانش آموزان

باسمه تعالي

 

تحقيقي تحت عنوان:

بررسي اثر مشاركت ورزشي برفشار رواني (استرس) دانش آموزان

 

محقق:

مهدي احمديان

 

كارشناسي ارشد تربيت بدني

دبير آموزش و پرورش شهرستان بابل


چكيده

هدف از تحقيق حاضر بررسي اثر مشاركت ورزشي بر فشار رواني دانش آموزان پسر فوتباليست 18-14 ساله بوده است. منظور از فشارهاي رواني مجموعه واكنش هاي غيراختصاصي ارگانيسم در مقابله و مواجهه با هر عاملي كه مي بايد با آن رودرو شود، كه در كنترل فشار رواني عوامل متعددي از جمله مشاركت ورزشي موثر است. اين تحقيق با شيوه نيمه تجربي با استفاده از طرح پيش آزمون – پس آزمون با دو گروه گواه و آزمايش انجام گرديد. براي انجام تحقيق آزمودني هاي گروه گواه و آزمايش هر كدام 30 نفر بودند، كه گروه گواه، از بين دانش آموزان دبيرستان شاهد و گروه آزمايش از بين دانش آموزان ورزشگاه هفتم تير بابل به روش تصادفي ساده انتخاب گرديد، سپس ميزان فشار رواني آزمودنيها از طريق پرسشنامه فشار عصبي كه شامل 40 سوال مي باشد، مورد آزمون قرار گرفت، و بعد در مرحله آزمايش متغير مستقل «مشاركت ورزشي» شامل آموزش و تمرين مهارتهاي فوتبال، طي دوماه و نيم، 3 جلسه در هفته و هرجلسه به مدت 70 تا 90 دقيقه اجرا گرديد تا تاثير آن بر متغير وابسته «فشار رواني» بررسي گردد. در مرحله تجزيه و تحليل داده ها و يافته هاي حاصل از آزمون t استودنت استفاده شد و اين نتايج به دست آمد:

الف) بين ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه و نمرات گروه آزمايش در مرحله پيش آزمون، به لحاظ آماري تفاوت معني داري مشاهده نگرديد 0/05) (p.

ب) بين ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه و نمرات گروه آزمايش در مرحله پس آزمون، به لحاظ آماري تفاوت معني داري مشاهده گرديد 0/05) (p.

ج) بين ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه در مرحله پيش آزمون و پس آزمون به لحاظ آماري تفاوت معني داري مشاهده نگرديد 0/05) (p.

د) بين ميانگين نمرات فشار رواني گروه آزمايش در مرحله پيش آزمون و پس آزمون به لحاظ آماري تفاوت معني داري مشاهده گرديد 0/05) (p.


مقدمه

امروزه با پيشرفت علم و تكنولوژي و ماشيني شدن جوامع، اگر چه خدمات ارزنده اي براي بشر به ارمغان آورده اما عوارض متعددي را در برداشته است. يكي از اين عوارض كاهش تحرك و فعاليت بدني مي باشد. كم تحركي سلامت جسمي و رواني انسان را مورد تهديد قرار داده و زندگي انسان را به طور چشمگيري دچار اختلال مي سازد.

انرژي رواني نمي تواند از انرژي جسماني جدا باشد و خستگي، دلسردي، كمبود تمرين و ناتواني در تصميم گيري به هم ارتباط دارند. عكس قضيه نيز صادق است. يعني شرايط متناسب به ترقي و تعالي منتهي مي شود. مهارت باعث ايجاد اعتماد مي گردد و دارا بودن آمادگي جسماني گام بزرگي به سوي داشتن آمادگي رواني است.


 

بيان  مسئله

با توجه به اينكه شركت در فعاليتهاي ورزشي اغلب تاثير درماني بركودكان و نوجوانان كه دچار اختلال عاطفي و يا معلوليت رشدي هستند. دارد. و همچنين كودكان و نوجوانان و حتي بزرگسالان از طريق ورزش اين فرصت را بدست مي آورند كه ارتباطات جسمي و رواني و اجتماعي خود را تقويت نمايند. برهمين اساس تحقيق حاضر در پي بررسي اين موضوع است  كه آيا مشاركت در يك فعاليت ورزشي نسبتا بلند مدت باعث تغيير فشار رواني در دانش آموزان ورزشكارمي گردد. البته انتخاب رشته ورزشي فوتبال بدليل تمايل و كشش دانش آموزان به رشته فوق در استان مازندران بيشتر است.


اهميت و ضرورت تحقيق

با توجه به اينكه در عصر حاضر كم تحركي باعث بروز بسياري از بيماريهاي رواني و بالعكس ناراحتي رواني سبب بروز علائم جسماني مي شود. لذا مشاركت ورزشي تاثير درماني بركودكان و نوجوانان مي گذارد. به همين دليل است كه گروه زيادي از مردم پس از كار و تلاش خسته كننده شغلي، ساعات فراغت خود را صرف اين گونه فعاليت ها مي كنند حتي افرادي كه از موضوعي دچار تاثر و غم هستند، جهت كاهش ناراحتي هاي رواني به ورزش مي پردازند.

به موازات توسعه تكنولوژي ، كم تحركي و بي حركتي اجبارا به انسانها تحميل گشته است. در نتيجه سلامت و تندرستي جسمي و رواني آنان دستخوش مخاطره شده است در اين موقعيت حساس ورزش كردن در يك محدوده زمان معين مي تواند شرايط بدني را دوباره احياء كند و تعادل و توازن رواني برقرار سازد. (تندنويس. 1371).


ادبيات و پيشينه تحقيق

مك ماهان[1] (1990) در مورد فوائد تمرينات بدني مطالعات زيادي انجام داد و به اين نتيجه رسيد كه تمرينات هوازي شديد، موجب بهبود و پيشرفت زياد در عزت نفس و كاهش افسردگي مي شود (به نقل از حبيبيان، 1379).

اسكلتون و همكاران [2] (1991) طي تحقيق نقش درجات كمربند تكواندو را بر سطح پرخاشگري كودكان 11-9 ساله بررسي كردند. نتايج اين تحقيق آشكار نمود كه همراه با رشد و بالا رفتن سطوح رزمي، ميزان پرخاشگري كاهش پيدا مي كند دليل اين امر در طول مدت تمرينات رزمي تكواندو مي توان يافت.

بروك و هايم [3] (1996) پژوهش مقدماتي در مورد 16 كودك مبتلا به آسم به عمل آوردند و نتيجه گرفتند افرادي كه در ورزش شركت داشتند، خودپنداري مثبت تري داشتند و دچار اضطراب كمتري بودند و با بيماري خود بهتر كنار مي آمدند تا كساني كه در فعاليت هاي ورزشي شركت نداشتند (به نقل از شاملو، 1378).

نورا و همكاران [4] (1995) در طي تحقيقي پيشرفت معني دار 13 تا 14 درصد توان هوازي و كاهش دردهاي مفصلي و تغييرات مثبت در افسردگي و اضطراب را بعد از 12 هفته تمرين هوازي مشاهده كردند و در تحقيق ديگري (1997) برنامه هوازي ارتقاي 10 تا 20 درصد آمادگي قلبي – تنفسي با كاهش موثر افسردگي، اضطراب و خستگي و تنش را، گزارش دادند.

كوكس و كالين [5] (1998) طي تحقيقي گزارش دادند اعتماد به نفس و اجراي مهارت ها حركتي  رابطه خطي وجود دارد يعني هرچه مهارت هاي حركتي با كيفيت بالاتري اجرا شود اعتماد به نفس نيز افزايش  مي يابد . (به نقل از نمازي زاده و نقوي، 1381).

زيبري (1373) وضعيت خلق و خوي شخصيتي يك گروه منتخب از ورزشكاران نخبه را با يك گروه از غيرورزشكاران مورد مقايسه قرار داد نتايج وي نشان داد كه در متغيرهاي خشم- خصومت، قدرت- فعاليت و خستگي – بي حالي تفاوت بين دو گروه معني دار بود ولي در متغيرهاي تنش- نگراني و سردرگمي – بهت زدگي تفاوت معني داري بين دو گروه ديده نشد.

صاحب الزماني (1374) دانش آموزان غيرورزشكار 13 الي 15 ساله را به دو گروه تجربي و كنترل تقسيم نموده و با گروه كنترل سه ماه تمرين كاراته انجام داد به اين نتيجه رسيد كه تمرين كاراته به مدت سه ماه در كاهش پرخاشگري دانش آموزان مثبت است.

مزيني (1374) ميزان افسردگي از دانشجويان دختر ورزشكار و غيرورزشكار را مورد بررسي قرار داد و نتايج نشان داد كه ميزان افسردگي در دختران غيرورزشكار بيشتر از دختران ورزشكار بوده است. ورزش به دليل ماهيت ضد افسردگي در ايجاد روحيه شاداب در افراد بسيار موثر است.

الله قلي پور (1376) پرخاشگري جوانان ورزشكار رشته هاي بسكتبال، كاراته و بوكس را با جوانان غيرورزشكار را مورد مقايسه قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه اختلاف معني داري بين پرخاشگري ورزشكاران و غير ورزشكاران وجود دارد.

حبيبيان (1379) در پژوهشي تحت عنوان مقايسه ميزان استرس (فشار رواني) دانشجويان دختر ورزشكار با غيرورزشكار انجام داد به اين نتيجه رسيد كه دانشجويان دختر ورزشكار استرس كمتري نسبت به دانشجويان غيرورزشكار داشتند.

 

هدف تحقيق

هدف كلي از اين تحقيق بررسي اثر مشاركت ورزشي بر فشار رواني دانش آموزان پسر مي باشد. و اهداف اختصاصي عبارتند از:

1- تعيين ميزان فشار رواني آزمودني ها قبل از شركت در يك دوره آموزش و تمرين فوتبال.

2- تعيين ميزان فشار رواني آزمودني ها بعد از شركت در يك دوره آموزش و تمرين فوتبال.

3- آزمـون فـرضيه اثر نـاشي از مشـاركـت ورزشي (فوتبال) بركاهش فشار رواني آزمودني ها.

 

 

فرضيه تحقيق

جهت دست يابي به هدف تحقيق فرضيه زير مطرح گرديد تا مورد آزمون قرار گيرد.

مشاركت ورزشي (فوتبال) بر كاهش فشار رواني آزمودني ها تاثير معني داري دارد.

 

روش تحقيق

در اين پژوهش با توجه به اينكه هدف، بررسي اثر مشاركت ورزشي با فشار رواني دانش آموزان مي باشد، لذا اين تحقيق بصورت نيمه تجربي و با طرح تحقيق دو گروهي، يعني گروه هاي گواه و آزمايش با انجام پيش آزمون و پس آزمون انجام شده است.

 

جامعه آماري و شيوه نمونه گيري

30 نفر از آزمودني گروه گواه از بين 120 نفر دانش آموز 14 تا 18 سال دبيرستان شاهد با ميانگين سني 66/15 و 30 نفر از آزمودني گروه آزمايش از بين 120 نفر دانش آموز شركت كننده در كلاس هاي فوتبال پسران 14 تا 18 سال ورزشگاه هفتم تير بابل با ميانگين سني 26/15 به روش تصادفي ساده گزينش شدند و تحت بررسي قرار گرفتند.

 

 

 

 

ابزار پژوهش

ابزار اندازه گيري در اين تحقيق شامل دو پرسشنامه :

1- پرسشنامه مشخصات فردي

2- پرسشنامه اندازه گيري فشار رواني شخصي بوده است.

 

روش جمع آوري اطلاعات

براي جمع آوري اطلاعات و توزيع پرسشنامه كه از اواسط آبان تا اواخر دي ماه (1383) به مدت دو ماه و نيم ادامه داشت. محقق با حضور مستقيم و با هماهنگي هاي انجام شده در اولين جلسه براي اجراي پيش آزمون پرسشنامه را در بين دانش آموزان گروه گواه و آزمايش توزيع و پس از تكميل آن توسط آزمودني ها جمعي آوري شد. البته قبل از توزيع پرسشنامه از هر دو گروه مصاحبه به عمل آمد كه براساس اظهاراتشان هيچ يك در فعاليت منظم ورزشي شركت نداشتند. برهمين اساس گروه‌آزمايش در مدت سي و دو جلسه و هر جلسه به مدت 70 تا 90 دقيقه به تمرين و آموزش مهارتهاي فوتبال پرداختند و در آخرين جلسه يكبار ديگر براي اجراي پس آزمون پرسشنامه در بين دو گروه توزيع گرديد و پس از تكميل آن توسط آزمودني ها جمع آوري شد.

 

 

 

تجزيه و تحليل داده ها

با توجه به اينكه اين پژوهش به صورت نيمه تجربي و با طرح تحقيق دو گروهي، يعني گروه هاي گواه و ازمايش با انجام پيش آزمون و پس آزمون انجام شده است. اطلاعات بدست آمده از پرسشنامه فشار رواني بعد از نمره گذاري به صورت كمي تبديل شده و از طريق آمار توصيفي (ميانگين و انحراف معيار) و آمار استنباطي (آزمون t استودنت) مورد بررسي قرار گرفته است.

 

جدول 1- آماره هاي پيش آزمون در گروه گواه و آزمايش

آماره

گروه

X

N

S

T

گواه

293

30

77/9

52/3

 

495/0

آزمايش

278

30

27/9

27/4

 

براساس نتايج بدست آمده از جدول 1، چون مقدار t مشاهده شده (495/0) از مقدار بحراني جدول (671/1) در سطح الفاي 5% كوچكتر است، بنابراين فرض صفر رد نمي شود و فرض تحقيق مبني بر اختلاف بين ميانگين نمرات پيش آزمون گروه گواه و آزمايش، مورد تاييد قرار نمي گيرد. پس تفاوت مشاهده شده بين ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه و آزمايش در مرحله پيش آزمون از نظر آماري معني داري نمي باشد.

جدول 2- آماره هاي پس آزمون در گروه گواه و آزمايش

آماره

گروه

X

N

S

T

گواه

281

30

37/9

39/3

 

338/2

آزمايش

217

30

23/7

67/3

 

براساس جدول 2، چون مقدار t مشاهده شده (338/2) از مقدار بحراني جدول (671/1) در سطح آلفاي 5% بزرگتر است، بنابراين فرض صفر رد مي شود و فرض تحقيق مبني بر اختلاف بين ميانگين نمرات پس آزمون گروه گواه و آزمايش، مورد تاييد قرار مي گيرد. پس تفاوت مشاهده شده بين ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه و آزمايش در مرحله پس آزمون از نظر آماري معني داري مي باشد.

جدول 3- آماره هاي گروه گواه در پيش آزمون و پس آزمون

آماره

گروه

X

N

S

T

پيش آزمون

293

30

77/9

52/3

 

 747/0

پس آزمون

281

30

37/9

39/3

 

براساس جدول 3، چون مقدار t مشاهده شده (747/0) از مقدار بحراني جدول (699/1) در سطح آلفاي 5% كوچكتر است، بنابراين فرض صفر رد نمي شود و فرض تحقيق مبني بر اختلاف بين ميانگين نمرات پيش آزمون و پس آزمون گروه گواه مورد تاييد قرار نمي گيرد. پس تفاوت مشاهده شده بين ميانگين نمرات فشار رواني پيش آزمون و پس آزمون گروه گواه، از نظر آماري معني دار نمي باشد.

 

جدول 4- آماره هاي گروه آزمايش در پيش آزمون و پس آزمون

آماره

گروه

X

N

S

T

پيش آزمون

278

30

27/9

27/4

 

169/4

پس آزمون

217

30

23/7

67/3

 

براساس جدول 4، چون مقدار t مشاهده شده (169/4) از مقدار بحراني جدول (699/1) در سطح آلفاي 5% بزرگتر است، بنابراين فرض صفر رد مي شود و فرض تحقيق مبني بر اختلاف بين ميانگين نمرات پيش آزمون و پس آزمون گروه آزمايش مورد تاييد قرار مي گيرد. پس تفاوت مشاهده شده بين ميانگين نمرات فشار رواني پيش آزمون و پس آزمون گروه آزمايش، از نظر آماري معني دار مي باشد.

نمودار 1- ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه و آزمايش در مرحله پيش آزمون و پس ازمون

همانگونه كه در نمودار 1- مشاهده مي شود ميانگين نمرات فشار رواني گروه گواه در مرحله پيش آزمون و پس آزمون به ترتيب (77/9و37/9) و گروه آزمايش (27/9 و 23/7) بوده است.

بحث و نتيجه گيري:

در پژوهش حاضر به بررسي اثر مشاركت ورزشي برفشار رواني دانش آموزان پرداخته شده است. نتايج به دست آمده و محاسبه ميانگين نمرات فشار رواني آزمودني ها و تجزيه و تحليل داده ها از طريق آزمون t نشان مي دهد كه مشاركت ورزش (فوتبال) بركاهش فشار رواني دانش آموزان تاثير معني داري دارد كه با اطمينان 95% مورد تاييد قرار مي گيرد.

برهمين اساس نتايج اين تحقيق با تحقيقات حبيبيان (1379)، صاحب الزماني (1374)، مزيني(1374) و كوكس (1998) همسو مي باشد.

شركت در فعاليت هاي ورزشي علاوه براينكه يك ابزار ارزشمند براي سلامت جسماني است رابطه نزديكي با سلامت رواني دارد بويژه پيشگيري از بروز ناهنجاري هاي رواني دارد. به نظر مي رسد علت كاهش فشار رواني كمتر دانش آموزان گروه آزمايش نسبت به دانش آموزان گروه گواه فعاليت هاي منظم جسماني آنان باشد كه باعث مي شود خصوصيات جسماني و رواني افراد مورد تعديل قرار گيرد. ورزش كردن باعث تخليه هيجانات و نشاط شادابي خاصي مي گردد و مي تواند بعنوان عاملي در جهت كاهش اختلافات رواني مورد استفاده واقع شود.

 


پيشنهادهاي برخاسته از تحقيق

1- مشاركت در فعاليت هاي ورزشي مي تواند باعث كاهش فشار رواني گردد بنابراين، شايسته است مسئولين تعليم و تربيت در رشد و تعالي آن در سطح مدارس اقدام نمايند.

2- با توجه به اينكه هدف و برنامه ريزي منظم باعث افزايش انگيزه به مشاركت ورزش دانش آموزان ورزشكار مي گردد، لذا مسئولان و مربيان تعليم و تربيت بايد توجه خاص به آن بنمايند.

 

پيشنهادهايي به محققين ديگر

1- تحقيقي مشابه با اين تحقيق در رده هاي مختلف سني دانش آموزان ورزشكار انجام گيرد.

2- تحقيقي مشابه با اين تحقيق روي دختران انجام گيرد.

3- فشار رواني دانش آموزان ورزشكار رشته هاي مختلف ورزشي ارزيابي گردد.


منابع

1-  الله قلي پور، م. 1377. مقايسه ميزان پرخاشگري بين جوانان ورزشكار رشته هاي بسكتبال، كاراته، بوكس و غيرورزشكار. پايان نامه كارشناسي ارشد تربيت بدني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركزي.

2- تندنويس، ف. 1371. دويدن. چاپ اول. تهران. دفتر امور فرهنگي و اجتماعي و ورزش هاي همگاني.

3- حبيبيان ، م. 1379. مقايسه ميزان استرس(فشار روحي) دانشجويان دختر ورزشكار و غيرورزشكار. پايان نامه كارشناسي ارشد تربيت بدني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركزي.

4- زبيري، م. 1373. مقايسه وضعيت خلق و خوي شخصيتي يك گروه منتخب از ورزشكاران نخبه با يك گروه غير ورزشكاران. پايان نامه كارشناسي ارشد تربيت بدني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركزي.

5- شاملو، س .1378. بهداشت رواني چاپ سيزدهم. تهران. انتشارات چهر.

6- صاحب الزماني، م. 1374. بررسي اثر يك برنامه سه ماهه كاراته بر روي ميزان پرخاشگري نوجوانان دانش آموز شهرستان تهران. پايان نامه كارشناسي ارشد تربيت بدني، دانشگاه تربيت مدرس.

7-مزيني، هـ. 1374. بررسي ميزان پراكندگي افسردگي در دو گروه دانشجويان دختر ورزشكار و غيرورزشكار دانشگاه هاي سبزوار. پايان نامه كارشناسي ارشد تربيت بدني، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي.

8- نمازي زاده، م. نقوي ، ف. 1381. مجله دانش و پژوهش. شماره 11 و 12 اصفهان (خوراسگان) انتشارات نقش مانا.

9- وست، د.پوچر، ج. 1375. مباني تربيت بدني ورزش . ترجمه آزاد. چاپ تهران انتشارات نور حكمت.

10- Noreau. L. & etal. (1997). "Dance- based exercise propram in reheumatioid arthritis", American journal of physical medicine & rehabelitation. 76 (2).

11- Skelton, L. dennis Michael, A. (1991). Aggressive Behavior as a function of teakwondo Rnking Percptual and motor skills.Vol.72, pp: 175-182.

 



[1]- Mac Mahone

 Skelton etal- [2]

 Brock and Hime- [3]

    Noreau etal-[4]

 Cox and Kalyn- [5]

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 20:39  توسط رامین  | 

بخش دوم روش های نوین تدریس :

به نام خداوند جان آفرین

   بخش دوم روش های نوین تدریس : پیش از معرفی ، قسمتی از خاطرات سهراب سپهری را از کتاب اتاق آبی ذکر می کنیم که با بحث کاربرد روش های نوین و فعال تدریس متناسب است .

معلم نقاشی ما
      سال اوّل دبستان بود . کلاس بزرگ بود : یک اتاق پنجدری ، و روشن بود ، آفتاب آمده بود تو. بیرون پاییز بود . دست ما به پاییز نمی رسید . شکوه بیرون کلاس بر ما حرام بود . سرهای ما تو کتاب بود. معلم درس پرسیده بود ، و گفته بود : دوره کنید . نمی شد سر بلند کرد . تماشای آفتاب تخلف بود. دیدن کاج جریمه داشت : از نمره ی گرفته دو نمره کم می شد . ....

      از همه بدتر صدای زنگ مدرسه بود . این صدا خیالم را می برد . ذوقم را می شکافت . شورم را می نشاند . در کیف مدرسه پنهان می شد . با من به خانه می آمد و فراغتم را می آزرد . وجودی پیدا داشت : به خوابم می آمد . این صدا درس شتاب می داد ، و ترس دیر رسیدن . اما سالی یک بار ، صدای زنگ مدرسه را اشارت خوش بود ، و بشارت می داد : پایان آخرین روز سال ، پیش از تعطیلات بزرگ تابستان . در برنامه ی کلاس های دبستان ، نقاشی نبود هر ماده ای هم که بود، بی معنی بود . معنی کجا و فرهنگ نااهل . هر چه بود از بر کردم . شاگرد ، کیسه ی زباله بود .   درس در او خالی  می شد . « منابع طبیعی ایران » در کتاب جغرافی  بود ، نه در خاک ایران . سرمشق «ادب» و «راستی» در محیط مدرسه نبود ، در رسم الخط مدرسه بود . معلم در سخنرانی مدیر ، «پدر دلسوز» بود.

       در کلاس نه پدر بود نه دلسوز . آموزش جدا بود از زندگی . کتاب تفاله ی واقعیت بود . حرف کتاب پروانه ی خشک لای کتاب بود . و کتاب مخاطب نداشت . خود ،مخاطب خود بود . در کتاب درس خوانده بودم : بچه جان بر سر درخت مرو                            لانه ی مرغ را خراب مکن

        و بارها بر سر درخت رفتم ، و لانه ی مرغ را خراب کردم . نمره ی اخلاقم در مدرسه بیست بود ، در خانه صفر .در مدرسه سر به زیر بودم ،در خانه سرکش. در مدرسه می ترسیدم،در خانه می ترساندم . مدرسه هوای دیگر داشت . خاکی دیگر بود با رسومی  دیگر . دیاری بریده از کوچه و بازار شهر بود . یک جزیره بود .  زبان اهل جزیره را نمی شد فهمید . دوزنده ی خوب آن جا نبود :  لباس فرهنگی ما بر تن ما می گریست .

      اهل عمل آن جا نبود . ابتکار و تخیّل نبود . دانش ، حرفی در کتاب بود . مراوده نداشت . آموختن به حافظه سپردن بود ، و غایت، نمره گرفتن بو . کلاس از زندگی بیرون بود .در آن هوا دل می گرفت . جان مشتاق رهیدن بود .  

   1- روش حل مسأله

در اين روش ، شاگردان با بهره گيري از تجارب و دانسته هاي پيشين خود، درباره ی رويدادهاي محيط خود مي انديشند تا مشکلي را که با آن مواجه شده اند به نحو قابل قبولي حل کنند.

 

  ويژگي هاي روش حل مسأله:

 1ـ مراحل اجرا درروش مسأله:

      الف) طرح مسأله يا بازنمايي مشکل: مسأله را از راه هاي مختلف مي توان در ذهن شاگردان ايجاد کرد. قبل از طرح مسأله بايد به خصوصيات فراگيران نظير سن، ميزان تحصيلات ، رشد ذهني و عاطفي، ويژگي هاي فرهنگی ، شرایط اجتماعی و اقتصادي و ... توجه کرد.

    ب) جمع آوري اطلاعات: منابع گردآوري اطلاعات بايد از نظر علمي معتبر باشند و اطلاعات جمع آوري شده بايد با توجه به معيارهاي صحيح وعلمي طبقه بندي شوند.

      ج) ساختن فرضيه:منظور از فرضيه سازي، پيش بيني راه حل هاي احتمالي و حدسي براي حل مسأله است. شاگرد براي ساختن فرضيه ناگزير است به تفکّر بپردازد و براي حل مسأله چندين راه را

بر مي‌گزيند.

   د)آزمايش فرضيه: فرضيه، حدسي است که براساس اطلاعات پيشين و شواهد موجود، در برخورد با دنياي خارج، در ذهن شاگرد شکل مي گيرد.

      ه) نتيجه گيري، تعميم و کاربرد: فرآيند حل مسأله، بايد به نتيجه منتهي شود. بدون نتيجه گيري مسأله حل نخواهد شد.

2- چگونگي کنش و واکنش معلم نسبت به شاگردان در روش حل مسأله:

         معلم نقش راهنما را در فرآيند تدريس بازي مي کند. روش کسب اطلاعات را به شاگردان

 مي‌آموزد. در اين روش علاقه و رغبت و توانايي همواره مورد توجه است و محتواي آموزشي از پيش تعيين شده نيست. در آموزش از انگيزه هاي دروني استفاده مي شود. شاگردان دائماً با معلم در ارتباطند.

   3- روابط ميان گروهي در روش حل مسأله:

       در اين روش ، همه ی شاگردان با معلم در ارتباطند. ارتباط دو جانبه است: گاهي به صورت فردي و گاهي به صورت جمعي، نقش معلم، نقش مشاور و راهنماست. ارتباط اعضاي کلاس براساس احترام و محبّت متقابل است.

4- منابع و موقعيت در روش حل مسأله:

      عواملي چون معلم ، کتاب درسي ، کتابخانه ، فيلم، موزه و ... مي توانند منبع دريافت اطلاعات باشند. فعاليت هاي آموزشي منحصر به کلاس درس نيست.

   2 - روش تدريس مبتني بر نظريه فرا شناخت

       فرا شناخت عبارت است از آگاهي فرد بر نظام شناختي خود و كنترل و هدايت آن . در ادبيات و روان شناسي، شناخت را معمولا˝ مترادف با تفكّر مي آورند. بنابراين، فراشناخت را مي توان آگاهي بر جريان تفكر و كنترل و هدايت آن هم تعريف كرد. جريان شناخت در نظريه روان شناسي شناخت انسان را عبارت مي دانند از: دريافت، پردازش، نگهداري و انتقال اطلاعات .  فراشناخت فعاليتي است كه كنش هاي مربوط به چهار عنصر يادشده را در برمي گيرد و بر آنها نظارت دارد.

         معلمان در مدارس بايد ابتدا دانش آموزان را به روش دريافت، پردازش و نگهداري و انتقال درست اطلاعات فراخوانند و سپس آنها را ترغيب كنند تا جريان فعاليت هاي ذهني را كه انجام مي‌دهند، مورد بازنگري و اصلاح قرار دهند.

مراحل اجراي روش

مرحله ی نخست: آماده سازي

       در مرحله ی آماه سازي معلم تلاش مي كند تا دانش آموزان را ترغيب كنند 3 دسته فعاليت را انجام دهند :

-   تصميم گيري درباره ی هدف ؛

 - پيش بيني روش حل مسئله و انتخاب راهبرد ؛

 - بررسي دانش پيشين مورد نياز ؛

   مرحله ی دوم: نظم دهي

      مرحله ی بروز دادن فعاليت هاي ذهني ارزشيابي از خود، هم از نظر فعاليت هاي فكري و هم از نظر فعاليت علمي است. فعاليت هاي فكري مربوط به يافتن راه حل ها و گزينش شيوه ی كار و شكل دادن نگرش خاص به موضوع و بررسي پيش نيازها است .

مرحله ی سوم: ارزشيابي

            معلم دانش آموزان را وادار مي كند تا درباره ي يادگرفته هاي خود قضاوت كنند و از آنان  می خواهد عملكرد خود را ارزشيابي كنند.

مقایسه روش های تدریس سنتی و روش های نوین                               

روش نوین

روش سنتی

معلم بر کلاس نظارت دارد.

معلم کلاس را کنترل می کند .

دانش آموز در صحنه ی آموزش کاملا فعال است.

معلم در صحنه ی آموزش کاملا فعال است.

دانش آموز با دیگران بحث و معلم ،او را راهنمایی می کند .

معلم تمرین می دهد و تمرین حل می کند. 

تکالیف به صورت جمع آوری اطلاعات ، بسازید ،آزمایش کنید و ... است.

بیشتر تکالیف از نوع رونویسی و ... است .

در این روش هدف ،یادگیری است .

در این روش هدف ،یاددادن است .

معلم ایجاد کننده ی پرسش است .

معلم پاسخ دهنده ی پرسش است .

ارزشیابی فعالیت های دانش آموز در کلاس اهمیت دارد.

امتحان هر نوبت بخش اصلی ارزشیابی است .

معلم شرایط یادگیری را فراهم می کند .

معلم انتقال دهنده ی معلومات است .

مفهوم سازی می شود .

یادگیری طوطی وار است .

رابطه ی گروهی و همکاری تقویت می شود .

وابستگی به دیگران تقویت می شود.

معلم راهنمای یادگیری است .

معلم بیشتر به روش سخنرانی درس می دهد .

معلم به دانش آموز پاسخ کلیشه ای نمی دهد .

معلم اغلب جزوه می گوید یا خلاصه می کند.

تحمّل ابهام تقویت می شود .

روحیه ی انباشتن اطلاعات در ذهن تقویت می شود.

ذهن انسان فعال است .

ذهن مانند صفحه ی عکاسی است .

روحیه ی کاوشگری تقویت می شود .

آسان طلبی و استفاده از یافته های دیگران تقویت     می شود .

درس معلم

 در کلاس روزگار ،

درس های گونه گونه هست :

درس دست یافتن به آب و نان !

درس زیستن کنار این و آن .

درس مهر ،

درس قهر ،

درس آشنا شدن .

درس با سرشک غم زهم جدا شدن !

در کنار این معلمان و درس ها ،

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست ؛

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها ، تمام عمر !

در کلاس هست و در کلاس نیست !

نام اوست : مرگ !

وآنچه را که درس می دهد ؛

« زندگی » است !

منابع  و مآخذ

اتاق آبی( معلم نقاشی ما ) ، سهراب سپهری ، تهران ، سروش ، چاپ پنجم ،1383  . 

الگوهای جدید تدریس ،  روبرت جی شفر ، ترجمه محمد رضا بهرنگی ، تابان ،1378.

راهبردهای تدریس ، دونالت سی اورلیچ ، ترجمه مهجور غیاثی ،  نشر ساسان ،1381 .

عناصر ساختاری روش حل مسئله، محمد رضا عباسی ، مجله رشد تکنولوژی آموزشی،شماره5 ،1379 .

یک آسمان پرنده : گزینه ی اشعار ، فریدون مشیری ، تهران ، سنایی ، چاپ سوم ، زمستان 1380 .

 

تهيه و تنظيم : گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي استان قم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 20:35  توسط رامین  | 

مشکلات شخصیتی و فرهنگی زوج‌های جوان

مشکلات شخصیتی و فرهنگی زوج‌های جوان از اهمیت بیشتری برخوردار است

 

در رابطه با مشکلات شخصیتی زوج‌های جوان مثبت نگری و روانشناسی مثبت می‌تواند مشکلات را کم کندو در رابطه با مشکلات فرهنگی باید آداب و رسوم غلط را در جامعه با منطق، شناخت و آگاهی و عقل و درایت کنار گذاشت.


راسخون: محمد باقر کجباف دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه اصفهان در رابطه با مشکلات زوج‌های جوان در دوران عقد گفتگویی را با خبرنگار راسخون انجام داده است و به مسائل و مشکلات زن و شوهر را مطرح کرده و در رابطه با تداوم  دوران رمانتیک نگری دوران عقد نیز پیشنهاداتی را به زوج‌های جوان داده است.
 
مشکلاتی که زوج‌های جوان در دوران عقد با آن مواجه ‌میشوند به چند دسته تقسیم می‌شود؟ و راهکارهای مقابله زوج‌های جوان با آن چیست؟
مشکلات دوران عقد را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد یک مشکلات ارتباطی بین زن و شوهر، دوم مشکلات خانوادگی بین دو خانواده زن و شوهر، سوم مشکلات جنسی، چهارم مشکلات فرهنگی که مربوط به آداب و رسوم و سنت‌ها و ارزش‌های بین دو خانواده زن و شوهر است، پنجم مشکلات فردی و شخصیتی که مربوط به تفاوت‌های فردی مابین زن و شوهر است و شاید مشکلات اجتماعی را هم در قالب مشکلات فرهنگی بتوان اضافه کرد.
مهمترین رکن در مشکلات ارتباطی مابین زن و شوهر چیست؟
در مشکلات ارتباطی مهمترین رکن مشکل عدم احترام زن و شوهر به یکدیگر، عدم رعایت حریم زن و شوهر نسبت به هم است  که این به دلیل عدم شناخت این دو از یکدیگر است.
 یک ارتباط زمانی سالم می‌شود که افراد در مقابل یکدیگر بتوانند به اظهار نظر صریح، روشن و مشخصی نسبت به یکدیگر برسند و ارتباط سالم زمانی مطرح می‌شود که یک پاسخ منطقی و مناسبی به هر محرکی در رفتار دو طرف دیده شود.
به عبارت دیگر مشکلات ارتباطی به آن شناخته‌های غلط از یکدیگر مانند سوء تردید، سوء برداشت، سوء تفاهم بر می‌گردد.
در بحث مشکلات خانوادگی چه راهکاری را پیشنهاد می‌کنید؟
نوع دوم مشکلات خانوادگی است که به دو خانواده که هرکدام دارای یکسری ارزش‌ها و باورهای خاص خودشان و از زاویه دید خودشان در رابطه با مسائل زوج جدید اظهار نظر ‌می‌کنند.
 راه حل این مشکل این است که پدر و مادرهای دو طرف میزان ارتباطشان را با یکدیگر نزدیک کرده و براساس شرایط خاصی که شامل احترام متاقبل نیازهای دو طرف زوج جوان را حل و فصل کنند.
نوع مشکلات جنسی و نحوه مقابله با آن را چگونه مطرح می‌کنید؟
سومین دسته از مشکلات به مشکلات جنسی بازمی‌گردد خیلی از دختر و پسرهایی که در خانواده‌های مذهبی بزرگ شدند از مسائل جنسی اطلاع کافی ندارند که آموزش مسائل جنسی در دوران عقد برای زوج‌های جوانی که از این مسائل اطلاع کافی ندارند، ضروری است.
چرا در برخی خانواده‌ها در پرداختن به امور جنسی با نگرشی منفی نگاه می‌کنند؟
گاهی برخی مسائل مربوط به امور جنسی برای برخی از افراد با یک نگرش منفی مواجه است یعنی مسائل جنسی را مسائل زشت، پلید، دور از ذهن، خارج از حیطه انسانی و یک رابطه حیوانی تلقی می‌کنند؛ و این نگرش جنسی موجب می‌شود که رفتارها نسبت به این موضوع تغییر پیدا کند که باید اول نگرش را نسبت به مسائل جنسی اصلاح کرد و بعد رفتار را انتظار داشت.
در کتاب «روانشناسی رفتار جنسی» بطور مفصل نگرش‌های مختلف جنسی را از طریق ادیان، ادبیات، فرهنگ اجتماعی، مطرح شده که زوج‌های جوان می‌توانند به این کتاب هم مراجعه کرده و شیوه‌های ارتباطی خود را اصلاح کنند.
مشکلات شخصی مابین دو نفر (زوج جوان) را چگونه مطرح می‌کنید و راهکار مقابله با آن چیست؟
چهارمین دسته از مشکلات جنسی به مشکلات فردی مربوط می‌شود این مشکلات به شخصیت دو نفر باز می‌گردد شخصیت‌ها مجموعه گرایش‌ها، باورها و ارزش‌ها است؛ این سه بخش در حقیقت می‌تواند شخصیت هر انسانی را نشان دهد.
 هرکسی به چیزی علاقه‌مند است که این گرایش فرد را نشان می‌دهد و هر کسی به چیزی باور دارد این باورهای او را نشان می‌دهد و هرکسی هم چیزی را خوب می‌فهمد که این ارزش طرف را نشان می‌دهد؛ پس ارزش و گرایش و باور  در شخصیت افراد متفاوت است.
 لذا اگر زوج‌های جوان بدانند که تفاوت‌های فردی را باید مورد توجه قرار دهند مشکلاتشان رفع می‌شود یعنی زن برای شوهر یک شخصیت انفرادی علاوه بر شخصیت اجتماعی قائل باشد و مرد هم باید یک شخصیت انفرادی برای زن قائل شود .
به عنوان مثال می‌توان گفت که خانمی اینگونه می‌فهمد، خانم می‌تواند فهم خود را داشته باشد ولی آقا آن فهم را نداشته باشد و یا حتی اگر فهم آن را هم داشته باشد باور نداشته باشد  پس بنابر این فهم و ادراک، باور و پذیرش، و ارزش و خوبی‌ها و بدی‌ها مسائل شخصی هستند که بعضی از افراد باید با توجه به شرایط فردی خودشان نگاه کنند.
برخی از ارزش‌ها نیز ارزش‌های اجتماعی هستند یعنی هم برای زن و هم برای مرد دارای ارزش است و
برخی از ارزش‌ها نیز ارزش‌های اخلاقی هستند که برای زن و مرد متناسب با علاقه‌شان مطح می‌شود .
مشکلات فرهنگی و اجتماعی در دوران عقد چه مشکلاتی هستند؟ و زوج‌های جوان در رابطه با این مشکلات چگونه می‌توانند به یک اتفاق نظر برسند؟
از مشکلات اجتماعی و فرهنگی دوران عقد می‌توان بحث خرید جهیزیه، لباس، مراسم جشن و عروسی، آداب و رسومی که حتی بعد از عروسی باید اتفاق بیافتد مورد بحث زوج‌های جوان را می‌توان مطرح کرد.
باید مسائلی را که در حد قابل قبول اجتماع است پذیرفت و مسائلی را که تا حدی با منطق، عقل و دین تناسب ندارد صرف نظر کرد و این مشکل را کم می‌کند.
 اما مهمترین مسئله در مشکلات اجتماعی و فرهنگی مباحث اقتصادی است که در دوران عقد جوان‌ها با آن مواجه هستند که از کجا بیاورند و چطور هزینه‌های خود را تامین کنند و چطور خرج کنند و چه درآمدی داشته باشند که به موضوع شغل و ادامه تحصیل نیز بازمی‌گردد.
بنابراین مسائل فرهنگی از یک سو به ارزش‌های اجتماعی مربوط می‌شود و از یک سو به مسائل فرهنگی، روابط انسان‌ها با یکدیگر و از یکسو به مسائل اقتصادی باز می‌گردد که تا چه اندازه مسائل مالی را بتوانند حل کنند.
کدامیک از این مشکلات دوران عقد از اهمیت بیشتری برخوردار است؟ و چه راهکاری را زوج‌های جوان باید در نظر بگیرند؟
مشکلات شخصیتی از مشکلات مهمی است که زوج‌های جوان باید به آن توجه کنند و در نظر داشته باشند که شخصیت هر انسانی  می‌تواند جنبه‌های مثبت و منفی زیادی داشته باشد هر کدام از دختر و پسرهایی که با هم ازدواج می‌کنند در صورتی که به جنبه‌های مثبت طرف مقابل توجه داشته باشند بسیاری از مشکلات کاهش پیدا می‌کند و مثبت نگری و روانشناسی مثبت می‌تواند مشکلات را کم کند.
درجه دوم از مشکلات را باید به مشکلات فرهنگی نسبت داد که باید آداب و رسوم غلط را در جامعه با منطق، شناخت و آگاهی و عقل و درایت کنار گذاشت.
برای تداوم رمانتیک‌گری زوج‌های جوان در دوران عقد و تداوم آن پس از ازدواج چه راهکاری پیشنهاد می‌شود؟
معمولا برای مودت و دوستی بین زوج‌های جوان رعایت ارزش‌های یکدیگر، آداب و معاشرت با یکدیگر و  احترام به یکدیگر، حریم‌ها را حفظ کردن خیلی مهم است و محبت را افزایش می‌دهد.
احساس مسئولیت در مقابل یکدیگر کردن عشق و محبت را افزایش می‌دهد و هرچه شناخت افراد نسبت به هم بیشتر می‌شود میزان محبت هم افزایش پیدا می‌کند البته شناخت و محبت در راستای عمل است.
 بطوری که خداوند به پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید: "قل ان کنتم تحبون الله و فتبعونی"؛ «پیامبر به مردم بگو که اگر خداوند را دوست می‌دارید من پیامبر را اطاعت کنید» یعنی اطاعت کردن موجب محبت می‌شود و محبت کردن به خدا در راستای محبت کردن به پیامبر است.
زن و شوهر باید محبت نسبت به یکدیگر را ثابت کنند و در حد دستوراتی که خداوند برای زن و مرد تعیین کرده است از آن تبعیت کنند خداوند به مرد گفته که به زن محبت کن و خداوند به زن گفته که به مرد احترام بگذارد که باید آن را انجام داد .
 هرکسی وظایف خودش را در چارچوب خانواده به درستی اجرا کند میزان محبت را افزایش داده است.

 

 

خوشبختي در دستان ماست

 

 

 

نويسنده:پريسا پور علمداري



خانواده در کشور و نظام جمهوري اسلامي ايران جايگاه خاصي دارد اساسا توسعه ي يک کشور در گروي خانواده اي با کيفيت بالاست؛ به همين دليل آموزش و اطلاع رساني خانواده ها در بدو تشکيل يعني ازدواج از اهميت بسياري برخوردار است. دکتر ايماني استاد دانشگاه و عضو هيأت علمي دانشگاه روانشناسي دانشگاه تهرا ن و از اعضاي کميته تخصصي ازدواج و خانواده ي وزارت علوم و تحقيقات و فناوري معتقد است: مرکز تکلم در مغز خانم ها، بزرگتر از آقايان است. خانم ها روان تر و بيشتر از مردان صبحت مي کنند و اين يک نياز طبيعي در آن هاست، لذا براي تداوم يک زندگي موفق اين نياز خانم ها بايد از جانب شوهر پاسخ داه شود. خانم ها توقع دارند وقتي همسرشان از سرکار مي آيد با او صحبت کنند و به حرف هايش گوش دهد. بنابراين به شما توصيه مي کنم، ارتباط کلامي تان را با همسرتان حفظ کنيد.
وي با اشاره به اينکه صحبت کردن و برقراري ارتباط کلامي در خانواده آدابي دارد، از زوجين دانشجو خواست براي رسيدن به زندگي موفق و کاهش آسيب در اين رابطه، با آداب صحبت کردن با يکديگر آشنا شوند و گرچه اين مسأله بسيار ساده به نظر مي رسد، اما با درک اهميت آن، آداب گفت و گوي صحيح را در زندگي به کار گيرند.«متاسفانه بسياري از خانم ها گله مي کنند که وقتي همسرم از راه مي رسد، بلافاصله پاي تلويزيون مي نشيند وا صلا به من توجهي ندارد. در صورتي که اگر چند دقيقه رو به روي همسرمان بنشينيم و به تمايلات او توجه کنيم و به صحبت هايش بدون قضاوت، تنها گوش دهيم، حس بسيار خوبي در او ايجاد مي کنيم که مطمئنا هر دو طرف از اين ارتباط خوب لذت خواهند برد.»
دکتر ايماني در مورد عواملي که ارتباط کلامي را مختل مي سازد، «واکنش هاي تند و همراه با خشونت و پرخاشگري آقايان به خصوص هنگام گفت وگو، ممکن است در سال هاي اوليه زندگي مشترک از جانب همسر تحمل شود، اما در ادامه زندگي زناشويي، مشکلات فراواني به وجود خواهد آورد و هيچ نتيجه اي جز ويراني و تباهي خانواده نخواهد داشت. گفت و گوي سالم بايد با رضايت دو طرف تمام شود و گفت و گويي که با دعوا و ناسزا بينجامد، ارتباط کلامي را به کلي قطع مي کند».

« انتظار متقابل زن و مرد در ارتباط کلامي»

«انتظار زن و مرد در ارتباط کلامي» با هم متفاوت است؛ مردان دوست دارند وقتي با همسرشان صحبت مي کنند، آن ها خيلي خوب به حرف هايشان گوش دهند، در حالي که هنگام حرف زدن خانم ها، آقايان حاضر نيستند، همان وقت و توجه را صرف کنند و به صحبت هاي وي گوش کنند . اين طرز برخورد پس از مدتي باعث مي شود خانم ها مانند آقايان نسبت به حرف هاي شوهرانشان بي تفاوت شوند و رابطه آسيب ببيند.»

«عواقب بي تفاوتي همسران نسبت به يکديگر»

دکتر ايماني در ادامه صحبت هاي خود، بي تفاوتي نسبت به همسر را بسيار آسيب رسان دانست و اظهار داشت: « بي تفاوتي زن و شوهر نسبت به يکديگر، نشانه ي خود دوستي افراطي فرد است و منجر به عدم موفقيت در زندگي مشترک مي شود.
زن و شوهر بايد در فراز و نشيب هاي زندگي پشتيبان و غمخوار يکديگر باشند و نسبت به هم احساس مسووليت داشته باشند. براي مثال ممکن است در مقطعي از زندگي مرد خانواده مشکل مالي پيدا کند و نتواند پوشاک و ساير نيازهاي زن و فرزندانش را تأمين کند، اما در همين شرايط و با صرف هيچ هزينه اي مي تواند نيازهاي عاطفي همسر و فرزندانش را با کلامي و رفتاري با محبت تر برطرف سازد ، همچنين دوست داشتن زن در دل ، شرط لازم زندگي زناشويي است، اما به هيچ وجه شرط کافي نيست. زن ها نسبت به ابراز محبت شوهرانشان بسيار حساس هستند و اين گونه بي تفاوتي ها نسبت به يکديگر به تدريج شمع عشق و محبت را سرد و خاموش مي کند.»

چگونه همسران انتفاد سازنده داشته باشند؟

دکتر ايماني در ادامه به مسأله انتقاد پرداخت و با بيان اينکه انتفاد سالم عامل موفقيت ، تکامل و همدلي زن و شوهر مي شود گفت: « زن و شوهر از انتقادهاي سازنده ي يکديگر در جهت رفع مشکلات شان استفاده مي کنند و سعي مي کنند يکديگر را تصحيح کرده و به آرامش برسند، اما يک خانواده آشفته، اصلا ظرفيت پذيرش انتقاد حتي يک انتقاد به جا و سازنده را ندارد و به طور کلي از هرگونه بيان مشکل در زندگي مي هراسد و از دسترسي به راه حل مناسب ناتوان است. اگر بخواهيم انتقاد سازنده اي داشته باشيم مي توانيم با ملايمت، ابتدا به بيان صفات مثبت و ابراز محبت نسبت به همسرمان شروع کنيم و سپس با نرمي و حسن نيت به انتقاد قابل جبران اشاره نماييم؛ در اين صورت به غرور همسرمان لطمه اي وارد نساخته ايم. اما با انتقاد کردن از صفات غيرقابل تغيير همسر مانند قد، رنگ پوست و غيره مي تواند ميل و علاقه ي فرد به تداوم زندگي مشترک و علاقه به همسر را بسيار تضعيف کند. به اميد آنکه خوشبختي زندگي مان را روز به روز با توجه بيشتر به همسرمان عميق تر سازيم .

نگاهی به مشكلات ارتباطي همسران



وقتي هر يك از ما ازدواج مي‌كنيم، اميدواريم به زندگي ايده‌آل زناشويي كه در ذهنمان است، برسيم، اما با گذشت زمان خود را از آنچه در ذهنمان مي‌پرورانديم، دورتر مي‌بينيم.

مسلما هيچ كدام از ما به تمام آنچه از زندگي مشترك انتظار داريم، نخواهيم رسيد اما فاصله ما با زندگي ايده‌آل ذهني‌مان مي‌تواند زياد يا كم باشد. ما مي‌توانيم تاثير بسزايي در زندگي زناشويي خود داشته باشيم، حال گاهي افراد با اعمال و رفتار خود زندگي را بدتر مي‌كنند و گاهي با كمي بررسي و آگاهي مي‌توانند زندگي زناشويي خود را بهبود بخشند و لذت بيشتري از آن ببرند. يكي از مواردي كه مي‌تواند در موفقيت ما در روابط زناشويي نقش بسزايي داشته باشد، آگاهي از مسائلي است كه زندگي زناشويي را به خطر مي‌اندازد.

مشكلات دروني فرد

در زندگي زناشويي بسياري از مشكلات به درون خود ما مربوط مي‌شود، به افكار و عقايد و گذشته ما و آنچه هستيم. مشكلات، تعارضات و ناكامي‌هاي قبلي هر يك از دو طرف در گذشته يكي از اين مشكلات دروني است.

هر يك از ما طي زمان، تجربيات مختلف تلخ و شيرين و اتفاقات زيادي از زمان كودكي تا امروز داشته‌ايم كه وقتي ازدواج مي‌كنيم با تمام آنها وارد يك زندگي جديد مي‌شويم و انتظار داريم كه زندگي مشترك تمام ناكامي‌هاي ما را برطرف كند. حال اگر در زمان گذشته نتوانسته باشيم با اين مشكلات كنار بياييم و تصميمات درستي بگيريم و تاثيرات منفي تجربيات گذشته را با خود به زندگي مشترك منتقل كنيم با مشكلات زيادي روبه‌رو مي‌شويم. بهتر است قبل از اين كه به ازدواج فكر كنيم، مشكلات دروني و روحي خود را حل كرده و براي فرار از مشكلات و تنهايي پس از روابط عاطفي گذشته تن به ازدواج ندهيم. شما مي‌توانيد قبل از ازدواج با يك روان‌شناس مشورت كنيد و همان طور كه آزمايش‌هاي سلامت جسم قبل از ازدواج را ضروري مي‌دانيد، روح و روان خود را نيز از نظر سلامت بسنجيد.

نگرش‌هاي غيرواقع‌بينانه به ازدواج، عشق و... مي‌تواند در زندگي مشترك مشكلات زيادي به بار بياورد. اگر فكر كنيم كه ازدواج و زندگي مشترك سرشار از لحظه‌هاي رمانتيك و زيباست و يكباره با واقعيات زندگي مواجه شويم، ممكن است احساس بدي به ما دست دهد و نتوانيم با زندگي واقعي كنار بياييم. بايد بدانيم كه زندگي مثل فيلم‌هاي رمانتيك و عشق‌هاي كتابي نيست و واقعيتي جدا از فيلم‌ها و داستان‌هاي عاشقانه است كه مشكلات و زيبايي‌ها را كنار هم دارد.

بايدها و نبايدهاي بي‌مورد در زندگي مشترك كه تنها زاييده ذهن ما و بي‌اساس هستند، زندگي مشترك را به خطر مي‌اندازند.

توقعات غيرواقع‌بينانه از خود يا از همسرمان هميشه باعث آزار ما خواهد بود. هرچه توقعات كم شود، رضايت بيشتر مي‌شود و اين دو رابطه معكوس دارند. توقعات ما را آسيب‌پذير مي‌كنند و چون اين دسته از توقعات غيرواقع‌بينانه است، هيچ گاه برآورده نمي‌شود و در فرد متوقع احساس ناكامي و بدبختي به بار مي‌آورد و فكر مي‌كند تنها اوست كه بدشانس است و زندگي ناموفقي دارد، در حالي كه ديد و توقعات او از زندگي و همسرش غيرواقع‌بينانه است و بايد در توقعات خود تجديدنظر كند.

مشكلات ارتباطي زن و شوهر

بعد از مشكلات فردي، مشكلات ارتباطي بين ما و همسرمان است كه در زندگي مشترك تاثير مي‌گذارد. هر يك از ما قبل از ازدواج بايد راجع به رفتار و نحوه ايجاد ارتباط با همسرمان اطلاعات كسب كنيم و آموزش ببينيم. بسياري از ما فقط به آنچه از مادر و پدرمان بر اثر مشاهده و الگوبرداري ياد گرفته‌ايم، بسنده مي‌كنيم در حالي كه زندگي مشترك از زوايا و پيچ و خم‌هاي بسياري برخوردار است كه اگر از قبل راجع به آنها آموزش ديده باشيم، مي‌توانيم در برابر بسياري از مشكلات زندگي قوي‌تر عمل كنيم.

وقتي زن و شوهر از وظايف خود و همسرشان در زندگي مشترك آگاه نباشند، نمي‌توانند بخوبي با هم زندگي كنند. در زندگي مشترك هر يك از زن و مرد داراي وظايف مشخصي هستند و برخي وظايف نيز با توجه به شرايط زندگي و فرهنگي و انتظارات همسر شكل مي‌گيرد، اما آنچه از همه مهم‌تر است، اين كه هر يك از ما بايد وظايف خود را بپذيريم و در انجام آنها تلاش كنيم، پس توافق بر سر وظايف و ايجاد تعادل بين انتظارات و انجام وظيفه مي‌تواند يك رضايت نسبي از خود و همسرمان در زندگي ايجاد كند.

بايدها و نبايدهاي بي‌مورد در زندگي مشترك كه تنها زاييده ذهن ما و بي‌اساس هستند، زندگي مشترك را به خطر مي‌اندازند. اين بايدها و نبايد‌ها هم براي خود است و هم براي همسر. در مورد خود اگر اين بايد‌ها و نبايد‌ها وجود داشته باشد، احساس گناه به وجود مي‌آورد، چرا كه ما نمي‌توانيم به تمام آنچه از خود انتظار داريم دست يابيم و اگر دائما خود را تحت فشار قرار دهيم، احساس بي‌كفايتي و گناه به ما دست مي‌دهد و وقتي بايدها و نبايدها براي همسرمان باشد نيز هميشه او را با انتظارات زياد از حد خود روبه‌رو مي‌سازيم و اگر نتواند به توقعات ما جامع عمل بپوشاند او را سرزنش مي‌كنيم.

يك كودك بسيار فعال و موثر در رفتار، در وجود همه ما هست كه ممكن است در برخي از ما بسيار فعال باشد و باعث بروز رفتارهاي ناپخته از ما شود، مثل پرخاشگري‌ها و قهرهاي زياده از حد يك فرد در زندگي زناشويي. مي‌توان گفت كه بسياري از مشكلات زناشويي از همين رفتارهاي كودكانه و ناپخته نشأت مي‌گيرد.

مشكلات بيروني

ممكن است كه ما از لحاظ دورني و ارتباطي با همسر خود مشكلي نداشته باشيم، اما مشكلاتي كه از بيرون به ما فشار مي‌آورد، باعث مي‌شود كه ما در زندگي زناشويي خود احساس خوبي نداشته باشيم. براي اين‌كه مشكلات بيروني در زندگي خود نداشته باشيم، بهترين راه، پيشگيري از بروز آنهاست و حتي گاهي صرف‌نظر كردن از ازدواج با فردي كه ممكن است ما را در زندگي با اين مشكلات دست به گريبان كند. گاهي نيز مي‌توان صبر كرد و تا حل اين مشكلات براي ازدواج دست نگه داشت مثل مشكلات اقتصادي و شغلي. اگر زن و شوهر تحت مسائلي نظير كمبود‌ها و فشارهاي مالي قرار بگيرند، روابط داخلي آنها نيز خراب مي‌شود. فشاري كه شغل افراد روي خانواده دارد نيز مي‌تواند تاثيرات منفي داشته باشد. فشارهاي اقتصادي، زندگي را مختل مي‌كند و وقتي براي با هم بودن در زندگي مشترك نمي‌گذارد. هر يك از ما بايد قبل از ازدواج از توانايي‌ها و انتظارات مالي همسر خود خبر داشته باشيم و با مشكلات شغلي همديگر آشنا شويم تا بتوانيم در زندگي مشترك، خود را با شرايط مالي و شغلي همسرمان سازگار كنيم. تفاوت فرهنگي و طبقاتي يكي از مشكلات بزرگ و تاثير گذار در زندگي هر يك از ماست. هر چه شما و همسرتان همديگر را دوست داشته باشيد و در ايجاد يك رابطه موثر با يكديگر تلاش كنيد، باز هم خواهيد ديد كه در برخي موارد مثل هم فكر نمي‌كنيد و نمي‌توانيد به يك نظر واحد برسيد، چرا كه هر كدام از شما از خانواده‌اي با فرهنگ و طرز فكر خاص خود آمده‌ايد. هر چه اين تفاوت فرهنگ و طبقه اجتماعي بيشتر باشد، اختلاف نظر‌ها نيز بيشتر خواهد بود. اگر خانواده همسرتان با خانواده شما بسيار متفاوت است، بدانيد كه شما و همسرتان نيز با هم متفاوت خواهيد بود و اين تفاوت به نفع زندگي زناشويي شما نيست. بهتر است قبل از علاقه‌مند شدن، با خانواده طرف مقابل آشنا شويد تا متوجه تفاوت‌ها شده و همسر خود را جدا از خانواده‌اش نبينيد، چرا كه به جرات مي‌توان گفت كه اكثر افكار و عقايد ما در زندگي مشترك، ريشه در خانواده و فرهنگ خانوادگي دارد.



 

 

 

 




علت اصلی بیشتر مشاجرات بین زن و شوهر

علت اصلی بیشتر مشکلات و مشاجرات بین زن و مرد در عدم مهارت یکی یا هر دو طرف در برقراری روابط سالم و دوجانبه با در نظر گرفتن شرایط و نیازهای عاطفی یکدیگر است. در بسیاری مواقع کارهایی هرچند جزئی می تواند تاثیرات شگرفی در روابط داشته باشد. موارد زیر می تواند راهگشای جزئی برخی مشکلات ارتباطی احتمالی بین ما و همسرمان باشد:
1. پذیرش همسر آنچنان كه هست : خصوصیات ، تجارب گذشته ، و همه کسانی که به نوعی برای همسرتان اهمیت دارند و جزو متعلقات او محسوب می شوند را بپذیرید و نسبت به آن نگرش مثبت داشته باشید.
بعضی‌ها خواسته‌هایشان را چنان طرح می‌کنند که به درک طرف مقابل منجر نمی‌شود و با این حال خیال می‌کنند که همسرشان موضوع را دقیقا و آنطور که هست درک می‌کند.
2. اولین برخورد درآغاز و پایان یك روز كاری در حال و هوای ساعات باقی ماندة روز و شب تأثیر می گذارد؛ پس موقع خروج از منزل و ورود به منزل بعد از کار روزانه سعی کنید اولین برخوردتان محبت آمیز باشد تا ساعات خوشی داشته باشید.
3. به جای فكر كردن زیاد به علت مسئله و مشكل بوجود آمده به پیدا كردن راه حل برای مشكل بپردازید. (البته در روابط زن و مرد نباید زیاد پیگیر علت مشکلات باشیم و بیشتر به راه حل ها فکر کنیم اما در سایر مشکلات رفتاری حتماً اول باید علت ها بررسی و ریشه یابی شود تا بتوان مشکل را حل کرد)
4. جوابهای سربالا و سرزنش آمیز دلیل عصبیت پاسخ دهنده بوده و نشان می دهد كه وی شیوة صحیح برقراری ارتباط را نمی داند .
5. از صحبت غیر مستقیم و با گوشه وكنایه ،‌ طعنه و زخم زبان خودداری کنید.
6. از كلمة ما یا برای ما به جای من و برای من استفاده کنید.
7. گوش دادن مؤثر صحبت های همسر برای رفع مشكل ذهن خوانی. خیلی اوقات ما تمایل داریم به جای شنونده بودن از حدسیات خود استفاده کنیم. این مسئله عامل مهمی برای آسیب رساندن به روابط شماست.
8.نحوة ادای كلمات و حالات چهره ، تُن صدا و نوع نگاه ما بر طرف مقابل تاثیر گذار است. آقایان به مفهوم كلمات و خانم ها به نحوة ادای آن توجه زیاد دارند .
در سطور زیر قصد داریم پیچیدگی و ابهام در کلام را مفصل تر شرح دهیم.
زن و شوهر با ده‌ها تصمیم‌گیری کوچک و بزرگ روبرو هستند: تقسیم وظایف، مسائل دخل و خرج خانواده، فعالیت‌های اجتماعی و تفریحی، انتخاب محل زندگی، داشتن فرزند، تربیت فرزندان و غیره و غیره. وجود ارتباط مناسب، اتخاذ این قبیل تصمیمات را تسهیل می‌کند، حال آنکه، ابهام و پیچیدگی بر دشواری تصمیم‌گیری می‌افزاید. متاسفانه بسیاری از زوج‌ها در مخابره افکار، امیال و احساسات خود به یکدیگر با دشواری روبرو هستند. بعضی‌ها خواسته‌هایشان را چنان طرح می‌کنند که به درک طرف مقابل منجر نمی‌شود. عقاید خود را مبهم طرح می‌کنند، از طرح موضوع اصلی صحبت طفره می‌روند، در حاشیه مطلب حرف می‌زنند، در شرح جزئیات کم اهمیت گم می‌شوند، و با این حال خیال می‌کنند که همسرشان موضوع را دقیقا و آنطور که هست درک می‌کند.
یکی بیش از حد به جزییات می‌پردازد و دیگری به قدری در گفتن و ابراز کلمات صرفه جویی می‌کند که کلامش تفهیم نمی‌شود و تازه هر دو قویا بر این باورند که به تفاهم میان خود کمک می‌کنند. گاه به می‌رسد که اصولاً به دو زبان متفاوت حرف می‌زنند، از کلمات مشابهی استفاده می‌کنند، با این حال، پیام‌های ارسالی با آنچه دریافت می‌شود، به کلی متفاوت است. در این شرایط، هرگز عجیب نیست که زن و شوهر، هر دو ناراحت شوند زیرا هر کدام بی‌خبر از تقصیر خویش دیگری را به کند ذهنی و دیرفهمی و سرسختی متهم می‌کند.
اشکال بزرگ با صراحت حرف نزدن این است که به سوءتفاهم می‌انجامد.

 

رسم شوهر داری

هیچكس نیست كه ناراحتى و گرفتارى و درد دل نداشته باشد. هر كسى دوست دارد غمخوار و محرم رازى پیدا كند،گرفتاریهاى خویش‏ را برایش شرح بدهد. و بدینوسیله غمى از دل خودش برداشته آرامش خاطرى بدست آورد. لیكن هر سخن جایى و هر نكته مقامى دارد. براى درد دل نیز موقعیت مناسب لازم‏است. در هر جا و هر زمان و با هر شرایطى نباید شكایت را شروع كرد. خانمهاییكه از رموز معاشرت و آداب شوهردارى‏بى‏اطلاعند آنقدر ظرفیت و حوصله ندارند كه مشكلات را تحمل نمایند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخیر بیاندازند.خانم گرامى،براى رضاى خدا و براى حفظ شوهر و خانواده‏ات‏از این شكایتها ی بیجا دست‏بردار، زیرك و دانا و ‏وقت‏شناس باش.اگر هم واقعا درد دل دارى قدرى صبر كن تا شوهرت‏استراحت کند آنگاه كه موقعیت‏مناسبى پیدا شد می توانى مطالب لازم و ضرورى را به عنوان مشورت نه‏اعتراض، با او در میان بگذارى و در صدد چاره جویى بر آیید. پیغمبر اسلام (ص) فرمود: هر زنیكه به وسیله زبان‏شوهرش را اذیت كند نمازها و سایر اعمالش قبول نمی شود، و لو هر روز روزه باشد و شبها را براى تهجد و عبادت برخیزد، و بنده‏هایى آزاد كند وثروتش را در راه خدا انفاق نماید. زنیكه بد زبان باشد و بدینوسیله‏شوهرش را بیازارد نخستین كسى است كه داخل دوزخ میشود. (1)
ایجاد ارتباط رضایت‏بخش با همسر موجب خواهد شد كه زن یا مرد در مقابله با مشكلات قدرت و توان بیشترى داشته باشند.
رسول خدا فرمود: هر زنیكه شوهرش را در دنیا اذیت كندحور العین به او می گویند:خدا ترا بكشد.شوهرت را اذیت نكن.این مرد ازشما نیست و لیاقت او را ندارید بزودى از شما مفارقت نموده به سوى مامی آید. (2) اگر خانم ها می خواهند توجه‏شوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتكش و خیرخواه جلوه‏دهند،مطمئن باشند كه نتیجه معكوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبیتى پیدانمی كنند بلكه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.
یك پزشك در دادگاه می گوید:«در تمام مدت زندگى ما،همسرم‏حتى یكبار رفتارى كه شایسته یك زن خوب و كدبانو است نداشت.خانه‏ما همیشه نامرتب و درهم است.فریادها و بهانه‏جوئیها و دشنامهاى زننده‏او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر می شود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شودو با خوشحالى می گوید راستش را بخواهید اگرتمام ثروت و حتى مدرك پزشكى‏ام را میخواست میدادم تا زودتر خلاص‏شوم.» (3)
زن و شوهرى كه با شور و شوق به تداوم زندگى مشترك‏شان فكر مى‏كنند ،با همدیگر یكرنگ و صادق‏اند. اما یكى از مواردى كه موجب آسیب‏هاى جدى به ارتباط زن و شوهر مى‏شود، این است كه زن یا مرد و یا هر دو طرف احساس نمایند همسرشان نسبت به وى بى‏توجه شده و یا علاقه‏اش كم شده است. چنین تصورى احساس بى‏ارزشى و پوچى را در افراد به وجود خواهد آورد. بسیارى از افرادى كه به همسر خود بى‏توجهى نشان مى‏دهند دلیل رفتارهایشان را گرفتارى‏هاى روزمره مى‏دانند در حالى كه ایجاد ارتباط رضایت‏بخش با همسر موجب خواهد شد كه زن یا مرد در مقابله با مشكلات قدرت و توان بیشترى داشته باشند. در این میان و براى جلوگیرى از ایجاد تنش و اختلاف ابراز علاقه زوجین نسبت به یكدیگر بسیار مهم و حیاتى مى‏باشد. البته ابراز علاقه در هر دوره‏اى مى‏تواند شكلى متفاوت داشته باشد.مثلاً شاید در زمانى كه امكان آن فراهم بوده است، زن و شوهر هر هفته با یكدیگر به میهمانى مى‏رفتند اما شاید امروز زن و یا شوهر دوست داشته باشند بیشتر با طرف مقابل‏شان حرف بزنند.
اگر مى‏خواهید لذت بیشترى از زندگى مشترك‏تان ببرید به نكات زیر توجه داشته باشید:
1ـ از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نكشید. ابراز علاقه نشانگر میزان دوست داشتن و محبت شما نسبت به همسرتان مى‏باشد.
2ـ نگویید علاقه‏ام را با رفتارم نشان مى‏دهم. براى ابراز علاقه باید از كلمات زیبا و محبت‏آمیز استفاده كرد.
3ـ هرگز اجازه ندهید مشكلات زندگى، شما را از همسرتان دور سازد. مشكلات همیشه خواهند بود.
4ـ در هر حال و در هر حالت ابراز علاقه و عشق به همسر، بهترین و والاترین هدیه به اوست. این هدیه را از وى دریغ ننماید.
در این میان زن و شوهر باید به اصل تفاوت‏هاى فردى حتما معتقد باشند و بر این باور باشند كه زن و مرد دو موجودند كه از نظر هوش، استعداد، علایق، خصایص جسمانى و اخلاقى تفاوت‏هایى با هم دارند. زن و مرد باید حداكثر توافق را میان خصایص خود و همسرشان را برقرار نمایند و وجود هم را مكمل و متمم بدانند.
پیغمبر اسلام (ص) فرمود: هر زنیكه به وسیله زبان‏شوهرش را اذیت كند نمازها و سایر اعمالش قبول نمی شود.
براى اینكه همسران با یكدیگر مدام در حالت مهر و محبت به سر مى‏برند باید به تمایزات خود با طرف مقابل‏شان به دیده احترام بنگرند. همه انسان‏ها نیازمند داشتن یك هویت مستقل كه همانا تفاوت‏هاى فردى میان آنها مى‏باشد، هستند.
همسران مى‏توانند زندگى بسیار شیرین و لذت‏بخشى داشته باشند به شرط اینكه از داد و ستد عاطفى به شیوه‏هاى قلبى، كلامى و عملى استفاده نمایند و به همسر و شریك زندگى خود ابراز محبت كنند، همسر خود را قلبا دوست داشته باشند و با زبان و عمل این امر را ثابت نمایند.هر جا قدم می گذارید بذر عشق بپاشید و قبل از همه در خانه خودتان.به فرزندان و به همسر خود ، عشق بورزید... نگذارید که او از پیش شما برود مگر اینکه خوشتر و امیدوارتر از وقتی باشد که نزد شما می آید.

 

 

تجربه های یک زن و شوهر در مورد ارتباط زناشویی

 

 

 

دیروز همسرم از من سوال کرد که آیا او چاق به نظر می رسد؟ من گفتم بله ؛ او حدود 9 کیلو وزن اضافه کرده است و من صادقانه اعتقادم را به او گفتم. حال او از من رنجیده شده و اخمهایش در هم رفته ؛ به من می گوید تو خیلی رک و سنگدل هستی.

مرد می گوید، زن می گوید(تجربه های یک زن و شوهر در مورد ارتباط زناشویی)

--------------------------------------------------------------------------------

این مقاله جالب درباره پاسخگویی به سوالات خانمها در مورد چاقی ، مشکلات ارتباط با اقوام شوهر و دوستان و تجربه های آنها در این زمینه است

مرد می گوید، زن می گوید ؛ پاسخگویی به سوالات خانمها در مورد چاقی ، مشکلات ارتباط با اقوام شوهر و دوستان

نصایح یک زن و شوهر در مورد یک ارتباط زناشویی موفق

دیروز همسرم از من سوال کرد که آیا او چاق به نظر می رسد؟ من گفتم بله ؛ او حدود 9 کیلو وزن اضافه کرده است و من صادقانه اعتقادم را به او گفتم. حال او از من رنجیده شده و اخمهایش در هم رفته ؛ به من می گوید تو خیلی رک و سنگدل هستی.

آهای مردم....او خودش از من سوال کرد. چرا این زنها تحمل شنیدن حقیقت را ندارند؟

زن می گوید:

حالا مگر چطور می شود گاهی اوقات برای ناراحت نکردن من نقش بازی کنی. چطور نمی فهمی وقتی از تو می پرسم با این لباس چاق بنظر می رسم ، باید جواب بدهی نه اصلا". از من نخواه علتش را برایت توضیح بدهم. مسلما" یک زن چاق خودش بهتر از هر کسی می داند که چقدر چاق شده است و حتما" برای این چاقی فکری خواهد کرد. جواب های تند و آزار دهندۀ تو فقط کار را خراب تر می کند. پس تا وقتی که تلاش خودم نتیجه بدهد لطف کن و ساکت باش. اینطوری از زندگی ات هم لذت بیشتری خواهی برد.

مرد می گوید:

ای مردانی که جان و اعصاب و زندگی خود را دوست دارید، شما را به خدا هر وقت همسرتان راجع به تناسب اندام و چاقی احتمالی اش از شما نظر خواهی کرد، با دقت کافی و زیرکانه جواب بدهید ( البته اگر تصمیم ندارید صاف صاف دروغ بگویید). به جای مراجعه به مغز درمانده اتان، او را به هر زن خوش اندام و زیبا رو که می شناسید تشبیه کنید. بگویید آنها مرا یاد تو می اندازند. اگر موثر نبود، سریع بروید و موهایتان را بتراشید تا دانه دانه آنها را نکنده است.این تنها چارۀ کار است.

زنان در مواجهه با اقوام شوهرشان

وقتی همۀ فامیل دور هم جمع می شوند خواهر زادۀ شوهرم که هنوز یک نوجوان است مثل یک گربۀ وحشی با من رفتار می کند. شوهرم نه تنها از من حمایت نمی کند، بلکه با من تندی هم می کند. چرا؟! چون من گفته ام تا وقتی خواهر زاده اش رسما" از من معذرت خواهی نکند با او حرف نخواهم زد.

زن می گوید :

سر حرف خود بمانید. آدم پر رو و بی ادب را باید سر جایش نشاند. پافشاری کنید تا از شما معذرت خواهی کنند. ( باید به آنها بفهمانید چه چیزی شما را عصبی و ناراحت می کند. شما که بی ادبی نکرده اید، فقط با او حرف نمی زنید...این کمترین و بهترین واکنش است). بچه ای که آنقدر گستاخ است که به خود اجازه می دهد رو در روی شما قرار گیرد مقصر نیست. مقصر والدین او هستند که زحمت تربیت او را به خودشان نداده اند. اگر با این کار شما را آدم بداخلاق و بدی خواهند خواند...حداقل بداخلاقی کنید که دلتان نسوزد. طولی نخواهد کشید که بالاخره متوجه می شود یک نفر به او خدمت کرده و به او یاد داده که مثل آدمهای متمدن رفتار کند.

مرد می گوید :

می دانید موضوع چیست؟ او به سرعت تصمیم می گیرد جواب دندان شکنی به یک دختر بچه بدهد. آنوقت توقع دارید شوهرتان هم از شما حمایت کند و به کل خانواده اش حمله کند، واکنش آنها هم اصلا" مهم نیست چه باشد فقط شوهر باید از زن طرفداری کند، همین.

شما هم برای حل این مشکل یک شیپور بردارید وهمه جا جار بزنید که تا وقتی که اون خانمی که توی مهمونی مامانت اینا دامن مشکی پوشیده بود و موهاش رو طلایی کرده بود از من معذرت خواهی نکنه دیگر هرگز پامو تو خونۀ مامانت نمی گذارم. این هم یک راهشه!

جانبداری

من و همسرم سالها بود که با یک زن و شوهر که از دوستانمان هستند رفت و آمد داشتیم. حالا آنها از هم جدا شده اند. من دوست دارم رابطه ام را با اون خانم حفظ کنم اما شوهرم می گوید باید با هر دوی آنها قطع رابطه کنیم. او از دست من عصبانی است.

--------------------------------------------------------------------------------

زن می گوید:

تو حق نداری من را مجبور به کاری بکنی. همیشه از اینکه مردها، زنان را به موذی گری و ریاکاری متهم می کنند ناراحت می شده ام. حالا که ما صادقانه مثل دو دوست می خواهیم روابطمان را حفظ کنیم به ما برچسب ضد _ مرد می زنند. به شما توصیه می کنم در چنین مواردی به شوهرتان بگویید روابط خصوصی دوستتان به شما مربوط نیست. ارتباط و عواطف شما نسبت به دوستتان امری است جدا. گذشته از آن با حفظ روابط خود با او علاوه بر آنکه کمک می کنید دوران بحران بعد از طلاق را پشت سر بگذارد ، شاید بتوانید او را متقاعد کنید که به زندگی خود برگردد.

مرد می گوید:

من توقع دارم همسرم به خواست، من احترام بگذارد. اگر با آن خانم ارتباط داشته باشد شوهرش فکر می کند که ما جانب او را گرفته ایم. حالا از این هم که بگذریم، چرا می خواهی مدام بنشینی و حرفهای مایوسانۀ او را در مورد زندگی ناموفق و خسته کننده اش بشنوی؟ منفی بافی ها و تجربۀ ناموفق او روی همسر من نیز تاثیر خواهد گذاشت. مسلما" به او خواهد گفت که مردها چنین و چنان اند. اگر خیلی به موضوع طلاق علاقه داری به جای درگیر کردن خودت با یک مورد این چنینی، بنشین و یکی از دادگاه های طلاق را از تلویزیون از اول تا آخرش ببین.

نظر شما چیست؟

فکر می کنیم با خواند صحبتهای دو طرف به این نتیجه رسیدید که برای رفع مشکلات زناشویی بهتر است که زن و مرد بدون اینکه بخواهند خود را بی تقصیر جلوه دهند با هم به گفتگو بنشینند و تحلیل های خود را از رفتار خود و طرف مقابل بازگو کنند و به نتایج شگفت انگیزی در روابط شان برسند.

 

مشکلات بر سر راه ارتباط خوب بین زن و شوهر


 

برای داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگی زناشویی، ارتباط سالم و سازنده میان زن و مرد، نیاز اصلی است و حرف اول را می‌زند.
در این عرصه موانعی بر سر راه قرار می‌گیرد، که البته رفع آنها تنها به خود همسران بستگی دارد و کاملاً دو طرفه است. در این مرحله به بیان و بررسی برخی از آنها می‌پردازیم.

 

● ناسزاگویی
این عمل اگر برای روابط بیگانه شایسته نباشد، در مورد زن و شوهر به مراتب ناشایست‌تر است. زیرا آنها می‌خواهند عمری با صمیمیت در کنار هم زندگی کنند. در روابط زناشویی اگر گاهی کدورتی پیش آمد ، نباید با کلمات تند و ناشایست بر آتش قهر آن دامن زد. باید مواظب بود که سخنی از دهن پریده نشود که بعداً موجب خجالت و شرمساری از طرف مقابل گردد. به‌طور کلی اخلاق در کلام،یکی از پشتوانه‌های تضمین‌کننده روابط زن و مرد به شمار می‌رود.

 

● اهانت
خداوند توهین و آزار مؤمن را اعلام جنگ با خود به حساب آورده است. آزار زبان بدترین آزارهاست. زن و شوهر در سایه ازدواج از ارتباطی پیوسته برخوردار می‌شوند و لذا برای حفظ حرمت مؤمن باید کاملاً مواظب باشند که مبادا جمله‌ای از زبان جاری شود که باعث آزار دیگری شود. سرزنش، تهمت، دشنام و شماتت، هر کدام موجب آزار دیگری می‌شود؛ که علاوه بر کیفر الهی و عقوبت اُخروی، آرامش و سلامت زندگی را هم به هم می‌ریزد.

 

● خودخواهی
گاهی خودخواهی و خود برتر بینی، اختلافات بزرگ و موانع سختی را در ارتباط با همسر ایجاد می‌کند. گاه مرد می‌خواهد بزرگی و تسلط خود را بر زن ثابت کند. اگر اطلاعات ناقص و سطحی از دین داشته باشد، بدون اجازه او از خانه بیرون رفتن زن را پیش می‌کشد و مغالطه می‌کند. همسرش را افسرده و غمگین می‌کند و خودش را ناراحت و خشمگین. در صورتی که دین می‌گوید همه اینها بهانه است و ریشه آن همان وسوسه شیطانی است که چیزی جز غرور و خودخواهی نیست. گاهی نیز زن به واسطه جمال و هنری که دارد یا به دلیل هر برتری دیگری که در خود احساس می‌کند، بر همسر خود فخر می‌فروشد. ریشه این رفتار هم، همان نفوذ شیطان با صفت غرور در روح اوست. در هر صورت روابط زناشویی سالم و اسلامی به هیچ وجه در فضای حاکمیت شیطان ممکن نخواهد بود.

 

● سختگیری
سختگیری در خانواده مصادیق مختلفی دارد. از جمله آنها می‌توان به بهانه‌گیری در امور خانه اشاره کرد. تجربه ثابت کرده است که این عمل جز ناراحتی خود و دلسردی همسر نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. صفت سختگیری جزئی از منفی‌نگری است که از نظر دین و اخلاق مذموم شمرده شده است. زیرا زمینه را برای رشد سایر اختلافات و ناسازگاری‌ها فراهم می‌کند. در گفتار و کردار آدمی همواره عیوب و نقایصی وجود دارد. هر اندازه انسان منفی نگر‌تر باشد، از زمینه موجود برای بهانه‌گیری، بیشتر بهره می‌جوید.

● سخنان فتنه‌انگیز
یکی از مهم‌ترین عوامل اختلاف بین زن و شوهر این است که یکی یا هر دو خوبی‌های مرد و زن دیگری را به رخ هم بکشد. این گونه مقایسه‌های نا بجا فتنه انگیزی بزرگی در زندگی ایجاد خواهد کرد و جز تلخی و سردی کانون خانواده نتیجه‌ای به دنبال نخواهد داشت.

● تعصب و بی‌اعتمادی
گاهی در اثر عوامل مختلفی از قبیل علاقه افراطی و یا بدبینی ممکن است زن یا مرد نسبت به هم حساسیت بی‌مورد پیدا کنند. به‌طوری که در حفظ و پاکدامنی هم دچار وسواس و سختگیری بیجا می شوند. این گونه رفتارها و کنترل‌های افراطی زمینه روانی را برای سقوط انسان به سمت فساد و بی‌قیدی فراهم می‌کند. زیرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان می‌دهد و شانه خالی می‌کند. پیامبر اکرم(ص) در این رابطه می‌فرمایند: تعلیم دهید و آسان گیرید. سخت نگیرید و نوید دهید و دیگران را طرد نکنید.

● ترشرویی
درست است کسی که ناراحتی و خستگی روحی دارد، ناخود آگاه آثار آن در چهره‌اش نمودار می‌شود. ولی اسلام به پنهان داشتن درد درون دستور می‌دهد. انتقال ناراحتی مسائل بیرون از منزل به همسر و یا بالعکس در ارتباط همسران مانع بزرگی در حفظ آرامش و سکون خانواده خواهد بود. امام علی(ع) در این رابطه می‌فرماید: «خوشرویی مؤمن در چهره او و اندوهش در دل اوست.»

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 20:24  توسط رامین  | 

انواع حقوق و مزاياي مستمر نقدي

انواع حقوق و مزاياي مستمر نقدي شامل :
حقوق ثابت ، مزاياي مستمر شغل ، حق مقام ، حق اولاد ، حق مسکن ، حق اياب ذهاب ، فوق العاده بدي آب و هوا ، فوق العاده شغل ، فوق العاده مسئوليت ، فوق فوقالعاده جذب و ... =============================================
درآمد حقوق  به دو نوع :
1 - مزاياي غير نقدي مستمر   2 - مزاياي غير مستمر
1 - مزاياي غير نقدي مستمر :
استفاده از مسکن واگذاري با اثاثيه يا بدون اثاثيه استفاده از اتومبيل اختصاصي  واگذاري از طرف کارفرما با راننده و يا بدون راننده ، ساير مزاياي غير نقدي مستمر از قبيل خواروبار ، بن و غيره.
2 - مزاياي غير مستمر :                                                                                مزاياي غير مستمر به استثناء مالياتها و قانون کار عبارتند از : اضافه کار ، فوق العاده ماموريت ، هزينه سفر ، پاداش انجام کار ، عيدي و پاداش آخر سال ، وجه لباس ، پرداختي هاي بابت هزينه درمان و معالجه درمان، بازخريد مرخصي پاداش و بهره وري.
به استناد ماده 82 قانون مالياتها براي محاسبه درآمد مشمول ماليات حقوق بايد درآمدهاي غير نقدي آن تقويم و سپس به درآمدهاي نقدي اضافه گردد، تا درآمد مشمول ماليات حقوق مشخص گردد.
==============================================
چگونگي تقويم مزاياي غير نقدي به نقدي :
   به استناد تبصره ذيل ماده 83 قانون مالياتهاي مستقيم در حال حاضر صرفا" مبناي تقويم درآمدهاي غير نقدي زير به نقدي مشخص مي گردد:
الف : مسکن با اثاثيه -- معادل 25% و بدن اثاثيه 20% حقوق و مزاياي مستمر نقدي در ماه پس از وضع وجوهي که از اين بابت از حقوق کارمند کسر مي شود.
ب : اتومبيل اختصاصي -- با راننده 10% و بدن راننده 5% حقوق و مزاياي مستمر نقدي در ماه پس از وضع وجوهي که از اين بابت از حقوق کارمند کسر مي شود.
ج : ساير مزاياي غير نقدي معادل قيمت تمام شده براي پرداخت کننده حقوق.
==============================================        معافيتهاي مالياتي درآمد حقوق :
    تا ميزان 150 برابر حداقل حقوق مبناي جدول حقوق موضوع ماده يکقانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت مصوب سال 1370 درآمد سالانه مشمول ماليات حقوق کليه حقوق بگيران از جمله کارکنان مشمول قانون کار از يک يا چند منبع از پرداخت ماليات معاف مي شوند.
ماده 95 : نرخ ماليات بر درآمد حقوق در مورد کارکنان مشمول قانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان مصوب 1370/06/13 پس از کسر معافيت هاي مقرر در اين قانون به نرخ مقطوع 10 % و در مورد ساير حقوق بگيران پس از کسر معافيتهاي مقرر در اين قانون به نرخ مقطوع 10 %  و در ساير حقوق بگيران پس از کسر معافيت هاي مقرر در اين قانون تا مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/۴۲ ريال به نرخ 10 % و نسبت به مازاد آن به نرخ هاي مقرر ماده 131 اين قانون خواهد بود.

==============================================
نحوه محاسبه ماليات حقوق در بخش خصوصي:
براي محاسبه ماليات حقوق و مزاياي مستمر ماهيانهتحت حقوق و مزاياي مستمر ماهيانه هر يک از کارکنان پس از کسر، معافيتهاي قانوني را 12 برابر نموده ، سپس با اعمال نرخ ماده 131 ماليات ساليانه درآمد حقوق را محاسبه که ۱۲/۱   یک دوازدهم اين مبلغ به عنوان ماليات درآمد حقوق و مزاياي مستمر ماهانه تلقي خواهد شد.
ماليات کارکنان بخش خصوصي
۰۰۰/۰۰۰/۴۲             10%
۰۰۰/۰۰۰/۱۰۰           20%
۰۰۰/۰۰۰/۲۵۰           25%

==============================================
نحوه محاسبه ماليات اضافه کار :
الف : شرکت دولتي  - مبلغ اضافه کار ماهيانه صرفا" شامل 10 % ماليات خواهد شد.
ب : شرکت خصوصي - مبلغ اضافه کار ماهيانه براساس مجموع درآمد ساليانه شامل درآمدهاي مستمر و غير مستمر صورت خواهد گرفت يعني نخست حقوق و مزاياي مستمر مشمول ماليات حقوق بگير را 12 برابر نموده و سپس مزاياي غير مستمر شامل اضافه کاري به آن افزوده شده و با توجه به نرخ ماده 131 ماليات محاسبه خواهد شد.

==============================================
ساير مزاياي غير نقدي:
به استناد بند 12 ماده 91 قانون مالياتها مزاياي غير نقدي پرداختي به کارکنان حداکثر معادل 2/12 معافيتهاي موضوع ماده 74 قانون مالياتهاي مستقيم از شمول ماليات معاف است.

==============================================
نحوه محاسبه ماليات عيدي و پاداش آخر سال :
به استناد بند 10 ماده 91 قانون مالياتهاي مستقيم عيدي سالانه يا پاداش آخر سال  مجموعا" تا ميزان 1/12 ميزان معافيت مالياتي موضوع ماده 84 از پرداخت ماليات معاف مي باشد، عيدي و پاداش حقوق بگيران شاغل در بخش خصوصي مازاد بر مبلغ فوق ( بالاتر از ۰۰۰/۶۰۰/۱ ريال ) به مجموع درآمدها ي سالانه حقوق آنان اضافه شده و مشمول ماليات به نرخ ماده 131 قانون مالياتهاي مستقيم خواهد شد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 18:44  توسط رامین  | 

کاوشی بربقعه شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی

(((اولوتانرینین آدی ایله)))

 

موضوع تحقیق : کاوشی بربقعه شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی

·       سلسله صفویان :

بدون شک یکی از پررونق ترین دوره های هنری ایران اسلامی چه ازنظرآرایه های تزئینی وچه ازلحاظ اسلوب ساختمان دوره صفویه است.سلسله صفویان درسال ٩٠٧هجری توسط شاه اسماعیل صفوی درتبریزتاسیس شدوبعدازاودرسال٩٣٠هجری شاه طهماسب به سلطنت رسید.

برخی ازمحققان نظیرپروفسورویلبرمعتقدندکه اجرای هرطرح معماری به سه عنصراجتماعی بستگی دارد.اول جامعه ای که به آن طرح نیازمنداست دوم شخص یا اشخاصی که ازاجرای طرح حمایت میکنندوهزینه مالی آن رامتعهدمی شوندوسوم معماریااستادکارانی که طرح رااجرا می کنند.

باتوجه به این نکته چنین استنباط می شودکه دروره صفویه به دلیل حمایت وتشویق شاهان ازهنرمندان وعلاقه آنهابه هنرهاواستقبال مردم وازهمه مهمتروجودمعماران ماهرموجب تسریع ورواج وتکامل هنرها شده است.گفته می شودسلاطین صفوی ارزش زیادی برای هنرمندان قائل بودند وگاهی برای احترام به آنهابه کارهای عجیبی دست می زدند.نوشته اند که شاه طهماسب گاهی شبها درکنارآقامیرک نقاش می نشست وشمع به دست می گرفت تااوبه کارنقاشی خودادامه دهد.همچنین شاه عباس نیزبه اندازه ای به آقارضانقاش ارادت داشت که یکبارکه آقارضا نقاش صورت بسیارزیبایی ساخته بودبردست اوبوسه زد.بی تردیدچنین عاملهایی باعث شده که بناهای متعددوباارزشی درشهرهای مختلف ایران چون اصفهان٬شیراز٬مشهدودرمنطقه آذربایجان همچون تبریزواردبیل ودیگرشهرهادراین دوره احداث شوندکه یکی ازاین بناهای باارزش وپرجاذبه بقعه شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی می باشدکه این مقاله شامل اطلاعات وتحقیقات گردآوری شده جامع این بنای تاریخی می باشد.

 

 

·       بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی :

این بقعه نفیس وارزشمندیکی ازسندهای افتخارآذربایجان می باشدکه متعلق به دوران صفویه بوده ومزارشیخ صفی الدین٬همسرش(دخترشیخ زاهدگیلانی)٬شاه اسماعیل صفوی وجمعی ازشهیدان جنگ چالدران درآن قراردارد.که باحفاریهای جدیدبعمل آمده دراطراف بقعه قدمت آن رابه دوره ایلخانان نسبت میدهند.

نخستین بارشاه طهماسب آنهارابه صورت مجموعه ای واحددرآورده وبعدهاشاه عباس سبب افزودن بناهای مهم به این مجموعه واصلاحاتی در آن گردیده است.اهمیت این اثرتاریخی به طورکلی دررابطه ای که با سلسله صفوی داردجلوه گرمی شود.

آرامگاه شیخ صفی الدین توسط هنرمندان بزرگ دوران صفوی چنان به زیورهنرآراسته شده که پس ازگذشت چندین سده٬چون نگینی برتارک تاریخی وفرهنگی ایران می درخشد.

یکی ازموارداستثنایی این مجموعه دربین دیگرآثارتاریخی کشوردربرگیرنده دههااثربدیع درمضامین گوناگون رشته های هنری٬ازجمله عالیترین گونه  کاشیکاری معرق٬مقرنس٬گچبری کتیبه های زیبابه خط خطاطان بزرگ دوران صفوی چون میرعمادو... ومنبت کاریهای ارزنده٬نقره کاری٬تذهیب وطلاکاری٬نقاشی وتنک بری و... می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

·       بناهای موجودوتخریب شده بقعه:

محل کنونی بقعه درابتداخانقاه ومسکن شیخ صفی ومرکز صوفیه ومریدان اوبوده است که پس ازمرگ شیخ در١٢ محرم٧٣٥ (ﻫ . ق)مدفن ایشان گردیده است.وبناهای موجودوتخریب شده این بقعه عبارتنداز:

١.دروازه اصلی یاسردربزرگ*                         

۲.حیاط بزرگ یاحیاط باغ 

 ۳.سردرشاه عباسی (درگاه معلی)                                    

۴.صحن اصلی                           

۵.چله خانه جدید                                                     

٦.بنای معروف به جنت سرا

۷. بنای معروف به دارالحدیث                    

٨.تالاردارالحفاظ*                             

٩.مقبره شیخ صفی معروف به گنبدالله الله                                   

۱۰ .شاه نشین

۱۱. عمارت چینی خانه                         

 ١٢.حرمخانه(آرامگاه محیی الدین محمد)

۱٣.آرامگاه شاه اسماعیل اول  (گنبدشاه اسماعیل)

۱۴.محوطه معروف به شهیدگاه

۱۵.فرمان شاه طهماسب                     

۱۶.مجموعه آثارکشف شده درسالهای اخیرو...

 

 

*۱:دروازه اصلی یاسردربزرگ درحال حاضرتخریب شده ودرحال بازسازی می باشد.

*:نکته قابل توجه درموردتالاردارالحفاظ این است که این قسمت ازبنادرطول تاریخ به اسامی گوناگونی چون زاویه.حضیره.دارالحفاظ.نمازخانه وقندیل خانه معروف بوده اماقدیمیترین منابع به آن باعنوان زاویه وحضیره اشاره میکنند.

 

·       دروازه اصلی یاسردربزرگ(عالی):

امروزه ازسردراصلی بقعه که ازیادگارهای مجلل وزیبای شاه عباس دوم بوداثری دیده  نمی شود.این سردربامدخل عالی درشرق میدان منتهی به عالی قاپوقرارداشته وطبق روایات تاریخی باظریف ترین کاشیهای معّرق مزین وبربالای آن نقاره خانه ای ساخته شده بوده است که ازنقارخانه این سردرهماننددیگرمکانهای مذهبی جهت فراخواندن مسلمانان استفاده می شده است.درگزارش سیاحان اروپایی عصر صفوی چون اوله آریوس،دلاواله وماندلسلوو... به زیباییهای این سردراشارات زیادی شده است ومطابق گزارش این سیاحان "در"بادوزنجیرعمودی وافقی که به نوشته اوله آریوس این زنجیرهاهدیه خان مراغه وازجنس نقره بوده است" سد "شده بوده.

·       حیاط باغ یاحیاط بزرگ

همان طورکه گفتیم ازضلع شرقی میدان عالی قاپو،ازدربزرگی واردحیاطی گسترده به ابعاد٩٢×٢٧متربه شکل مستطیل می شویم که دارای دوحوض وباغچه های مخصوص گلکاری است ودیوارهای آجری طاقنمادارآن روی ازاره سنگی بناشده است.این حیاط دارای سردرکاشیکاری شده وباشکوه بوده که به مرورزمان فروریخته.حیاط بزرگ شمال صحنی است که باسنگهای آتشفشانی سیاه وخاکستری فرش شده ودروسط دارای چشمه ابی است وبیشتراطراف آن بناهایی که ازکاشی های رنگارنگ معرق پوشیده شده احاطه شده است .ردیف جنوبی حیاط شمال،ایوانی بزرگ است که دوطرف آن طاقنمای کوتاهترقرارگرفته است طاقنماهاهریک دارای یک جفت سه کنج کاذب است که دارای مقرنس است وروی آن نیزباکاشی مقرنس پوشیده شده است .ایوان دارای تاق درازچهارمرکزی است .دیوارهای داخلی آن،باحاشیه های کاشیکاری تزِِِِِیین شده است .به طورکلی دیوارهای آجری اطراف حیاط بزرگ شامل تعداد۲۹دهنه طاقنمادرسمت غربی و۲٦دهنه طاقنمادرسمت شرقی است وبالای آنهاقوسهای چهارمرکزی است قسمت عمده آجرکاری به سبک ساده ای انجام گرفته ولی آجرکاری لچکی هاشامل طرحهای هندسی است .برخی جاهاآجرهای لعابدارکوچک وبزرگ درلابلای آنهایکنواختی دیوارراازبین برده است .

 

·       سردرشاه عباسی(درگاه معلی)

این سردرزیبادرضلع غربی صحن اصلی بقعه قراردارد.درصریح الملک ازاین اثرباعبارت درگاه معّلی یادمی شود.سردرمشتمل بریک درگاه نسبتاًمرتفع وکاشیکاری پرکارومقرنس کاری بوده ودرهرطرف آن چهار طاقنماجلوه گراست که نسبت به درگاه عباسی ازابعادوارتفاع کوچکتروکمتری برخوردارهستند.تمامطاقنماهاوسردرباکاشیکاری معّرقآراسته وباکتیبه های عربی نقش بسته است.قابل توجه اینکه طاقنماهای کم عمق این قسمت نه پناهگاهی جهت جلوگیری ازتابشی مستقیم آفتاب بلکه به لحاظ تناسب وزیبایی ایجادشده است ضمناًزیبایی طاقنماهامتکی برسردرشاه عباسی است که باهیبت یک ایوان بلندنظربیننده راازطرفین به مرکزدیوارمی کشاند.

·       حیاط کوچک وصحن اصلی

صحن اصلی بقعه محوطه ای مستطیل شکل به ابعاد۴۰/٣۰×۱۰/۱٦مترمفروش باتخته سنگهای صاف وحوضی درکف که محیط آن ازدوازده دایره سنگی به قطرنیم متر تشکیل شده که بدون تردیداین حوض نمادی از ائمه اطهاراست.وحلقه چاهی درمیان آن که بادیوارهای طاقنمامزین به کاشی آراسته شده است.

درضلع غربی صحن چله خانه وسردرمعروف شاه عباسی ودرضلع شرقی آن گنبدالله الله دارالحفاظ ،چینی خانه،حرمخانه وآرامگاه شاه اسماعیل ودراضلاع شمالی وجنوبی آن به ترتیب بنای جنت سراوایوان دارالحدیث قراردارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

·       چله خانه

چله خانه ازواژه چله یاچهله مرکب است.چله نشینی یعنی چهل شبانه روزدرخلوت نشستن واربعین برآوردن،محسن کیانی درکتاب تاریخ خانقاه درایران می نویسدهرکه چهل بامدادبرخیزدحق تعالی چشمه های حکمت ازدل اوبرزبان اوروانه کند.به طورکلی دربقعه شیخ صفی دوچله خانه جهت خلوت نشینی شیخ صفی وپسرش شیخ صدرالدین ومریدان آنهاوجودداشته است.دراین بناوایوان به طوری که می گفتندشیخ صفی چهل روزتمام به ریاضت وعبادت نشسته بوده است وروزانه فقط بادام وکمی آب میخورده استوبه همین دلیل این محل را چله خانه مینامند.طبق اظهارنظرویورداحتماضلع شرقی فضاباحجره های دوطبقه به حیاط بزرگ(صحن)مشرف بوده وهنگامی که شاه طهماسب طرحهای الحاقی خودرااجرامی کرده چله خانه وجودداشته است.البته همان طوری که ازسبک کاشیکاری   چله خانه وآجرهای لعابدارفیروزه ای وآبی بانام مبارک حضرت محمد(ص)به خط کوفی درجه شده مشخص است که ازتاریخ قدیمی تری برخورداراست وشایدهمزمان باگنبدالله الله ساخته وپرداخته شده باشد.به هرحال زمانی که ازدرب حیاط کوچک راهروی مرمری سمت جنوب بگذریم خودرادرفضای بازی می یابیم که به نام چله خانه جدیدمعروف است.           که چله خانه ازجوانب غربی وشرقی بین حیاط بزرگ وصحن قراردارد.که دلاوله نیزازاین محوطه به عنوان مسجدی روبازیادکرده وبامسجدشاه اصفهان کهبعداًساخته شده مقایسه    می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

·       جنت سرا

درموردجنت سرامطالب زیاداست وبیشترمطالبی که درمورداین قسمت وجودداردمربوط به قدمت این بناوتغییراتی که درطول تاریخ اول آن رخ داده است مربوط می شود.

جنت سرادرسمت شمالی صحن بقعه ومقابل ایوان دارالحدیث واقع شده است.درون این بنابه شکل هشت ضلعی منتظمی است به قطر۵/۲۰ودهانه آن به۵/۱۶مترمیرسد.

نمای خارجی مسجدجنت سراودارالحدیث ازیک طاقنمای بزرگ باپنجره چوبی مشبک بسیاربزرگ است که دوطرف آن که طاقهای کوچکترقراردارندکه دری ازهمین طاقهای کوچک به راهروهای جنت سرا ودارالحدیث بازمیشود.جنت سرابی تردیدبزرگترین ساختمان بقعه ونمونه ای از عظیم ترین بناهای صفویان دراردبیل به حساب می آیدکه مربوط به اواخرقرن هفتم می باشدامامنبعی که بتوان بااستفاده ازآن تشخیص دادکه جنت سرادرابتدابه چه منظوری ساخته شده وجودنداردونظریه های متفاوتی ازسیاحان اروپایی وایرانی وجوددارد.وبعضی ازتاریخ شناسان معماری ایران مثل دکترمحمدکریم پیرنیااین بناراصرفاًمسجدمعرفی می کنندکه می توان گفت احتمال اشتباه بودن این نظریه زیاداست چون این اطاق هشت گوش فاقددیوارقبله است وبنابراین جای برای محراب وجودندارد.ومطمعناًحذف محراب دریک مسجدقابل توجیه نیست،ونظریه های دیگردرمورداین بنااین است که ابتدااین بناآرامگاه بوده وبعدهاجای برای نمازخواندن بناشده است.که ریچارداتینگهاوزن نیزدرکتاب خودش هنرمعماری اسلامی به همین موضوع اشاره کرده است.

·       تالاردارالحدیث

دارالحدیث درست درسمت جنوبی ومقابل جنت سراقراردارد.این بنابه نامهای دیگرچون دارالسلام وطاق متولی نیزمعروف است.همان طورکه گفته شددارالحدیث بنای متشکل ازیک ایوان به شکل تالاردروسط ودوایوان(رواق)کوچک درطرفین می باشد.آنگونه که ازنام دارالحدیث برمی آیداین بناظاهراًدرابتدابه عنوان محلی برای آموزش تعالیم مذهبی مرتبط باگفته هاواحادیث پیامبر(ص)مورداستفاده قرارمی گرفته است.نام دیگراین محل یعنی دارالسلام ظاهراًبی ارتباط بامجموعه نیست درخصوص معنی وعملکرداین عبارت نوشته اند؛دارالسلام یاسلامخانه برای پذیرایی کردن وبزرگداشت مهمانان بوده است.

 

·       قندیل خانه یادارالحفاظ

رواق یا قندیلخانه ساختمان بلندمسطیل شکلی است به ابعاد۵/۱۱×۶مترکه درهریک ازدوضلع شمالی وجنوبی آن یعنی درقسمت طولی ساختمان۱۲رواق یاایوان مقابل هم دردوطبقه ساخته شده که نمادی از۱۲امامی بودن است.سطوح کلیه دیوارهای آن بابهترین نقاشی وطلاتزﺌین شده است.این رواق اززاویه غربی ساختمان به وسیله دوپله مرمرین ازقسمت شاه نشین جدامی شودودری مشبک وفولادی که دربعضی قسمتهادارای روکش نقره  می باشدمحل جدایی رواق ازشاه نشین است.این بنای پرجاذبه که امروزه باعنوان قندیلخانه شناخته می شوددراصل مکانی جهت تلاوت وتلاش برای آموختن وحفظ قرآن بوده است.

دردورتادوررواق به ارتفاع دومتری ازکف آن کتیبه ای است به خط نسخ وبرجسته بصورت گچبری که عباراتی درباب عرفان ومدح مشایخ بزرگ رادربرگرفته درحاشیه بالایی رواق دورتادورسوره مبارکه‹‹الفتح››به خط ثلث نوشته شده است.قندیلخانه یارواق بقعه درزمان شاه طهماسب اول ساخته شده وچون محل تدریس بوده طاق نماهای طبقه فوقانی آن به بانوان اختصاص داشته وازدیگرآثاربه جامانده دراین قسمت بقعه پرچم جنگ چالدران است.درسال٩٤٦ﻫ.ﻖبه دستورشاه طهماسب اول فرشی برسرقندیلخانه بافته شده که از نفیس ترین وگرانبهاترین فرشهای جهان به شمارمی رفته است.پس ازبافتن فرش نقشه آن رابرروی گنبدوگهواره سقف وتالاربه صورت مطلانقاشی می کنند.این فرش به ابعاد۳۸/۱۱×۳۵/۵متروبانقشی ریزبافت وتاروپودابریشمی است که مجموع گرههای آن به۳۲میلیون عددتخمین زده شده است.وعلت اینکه این بنا به قندیلخانه معروف شده این است که دردوره قاجاریه به جهت استفاده ازقندیل های متعددبرای روشنایی آن عمومیت پیداکرده است.

برخی ازپژوهشگران تاریخ هنرومعماری ازجمله ویورنمای دارالحفاظ راباآثارعصررنسانس

اروپامقایسه ومعتقدند؛نمای دارالحفاظ به طرف صحن مانندنمای کافی ساخته شده است.

طرح این بنادرهنرشرق بیگانه به نظرمی رسدوبیشتررنسانس رابه خاطرمی آوردلیکن جزﺌیات یعنی کاشیکاری طرحهاوقابهاوپنجره هاومقرنس کاریهاوآجرکاریهاکه بافاصله وبندهای وسیع تری انجام گرفته هنرخالص شرقی است.تاورینه نیزساختمان دارالحفاظ راباناوکلیساورنسانس ایتالیامقایسه می کند.

 

 

·       گنبدالله الله

درجنوب غربی قندیلخانه یادارالحفاظ وبرروی قبرشیخ صفی الدین،گنبدالله الله برروی ازاره سنگی هشت ضلعی بناشده که ارتفاع آن درحدود۵/۱٧متراست.فضای داخلی مقبره زیرگنبد٬تقریباً۶مترقطرداردومحیط آن۲۲متراست ودیوارهای آن ازپایین به ارتفاع تقریبی۳/۲مترچوبکاریزی زیبایی شده است وبقیه ارتفاع که قریب۱٧/۱۵مترمی شودوبه شکل استوانه می باشد،ازپارچه های نقاشی شده به سبک دوره صفویه پوشیده شده است.این بنای استوانه ای شکل پس ازفوت شیخ صفی الدین به سال٧۳۵ھ به دستورجانشین وپسراوشیخ صدرالدین موسی درطول ده سال ساخته شده است.همان طورکه اوله آریوس شرح می دهدشیخ صدرالدین پس ازمرگ پدرخوداین بنارابوسیله معماری که باخودازمدینه به اردبیل آورده بودساخت.طبق گفته ی این ﻤﺃمورسیاسی نقشه مقبره ازخودشیخ صدرالدین است اوبه معماردستوردادتاچشم های خودراببنددوبعدتوصیف چنین بنایی راکرده ومنظره آن رابرای اومجسم نمودومعمارطبق آن توصیف ساختمان راشروع کرد.برفرازاین برج استوانه ای گنبددوپوش نیم پیازی* که نیم رخ آن به هیبت نعل اسب نوک داراست قرارگرفته است.ضمناًگنبددررﺃس خودعلمی داردکه ظاهراًازمس یابرنج است.چنین بنایی ازنظرفرم وکاشیکاری دربین سایربناهای این عصرمنحصربفرد می باشد.قاعده گنبدبانوارکم عرض ازساده ترین تزﺌینات آجرکاری وکاشی جلوه خاصی دارد

میان آجرهای سرخ رنگ ساده کلمات مقدس الله باکاشیهای فیروزه ای به طرزخیلی ظریفی دربدنه استوانه ای تعبیه شده است.اجرای موفق وهنرمندانه کلمه الله باخط کوفی بنایی یامستطیلی به شکل عمودی وافقی بی تردید آن رادرردیف شاهکارهای هنرآجرکاری ایران درقرن هشتم قرارداده است.گنبدمزبوررابه مناسبت اینکه کلمه الله به صورمختلف باکاشیهای آبی رنگ برجدارآجری آن منقوش است٬به نام گنبدالله الله می خوانند.

تزﺌینات قسمت رﺃس گنبددرداخل مزاربه روش گچبری پته* است. اماچشمگیرترین اثر فرهنگی وهنری موجودآرامگاه صندوق قبرخاتم کاری٬منبت کاری ومعرق کاری شیخ صفی الدین قرارگرفته که چهارطرف فوقانی صندوق قبرباورقه های زرین پوشیده وباجواهراتی چون یاقوت وزمّردوفیروزه تزﺌین شده بوده است.

     *دردوره صفویه گنبدنیم پیازی رواج داشته است.

     *گچبری پته یکی ازروشهای ایده آل تزﺌینی دوره ایلخانی وصفویان است.

·       مقایسه آرامگاه بابناهای دیگر

بنای آرامگاه شیخ صفی الدین ازنظرپلان معماری وتزﺌینات آن شباهت زیادی بابرج گنبدکبودمراغه وگنبدآرامگاه سیدرکن الدین دریزدومقبره شیخ حیدردرمشگین شهردارد.مزارشیخ صفی الدین علاوه برهمگونی بابرجهای یادشده قابل تطبیق باآرامگاه زینال بیگ پسراوزون حسن آق قویونلودرحصن کیفه ترکیه وآرامگاه برج استوانه ای بردع توربسی قراباغ درجمهوری آذربایجان است.که درسال٧٢٣ﻫ ساخته شده است وآرامگاه شیخ صفی که اندکی بعدازبرج بردع توربه سی احداث گردیده وازنظرپلان وسبک تزﺌینات معماری کاملاً یکسانی رانشان میدهد.

جبهه شمالی حیاط ایوان بزرگی است که بایک شبکه چوبی مزین به نقشهای هندسی،بسته شده است.دراین نرده مشبک دری برای ورودبه ایوان ساخته شده است وازآنجابه بنای هشت گوش راه دارد.طرف غرب ایوان طاقنمایی قراردارد که برفرازآن نیم گنبدی است که روی دوسه کنج که با مقرنس کاری تزﺌین یافته تکیه دارد.این طاقنمادارای دری است که به راهرویی بازمی شودوازآنجابه مطبغ ومسجدهشت گوش وبه پلکانی که به طبقه فوقانی منتهی می شودراه می یابد.سمت شرق ایوان طاقنمای کوتاهتروعمیقترازطاقنمای غربی قراردارد.درموردآشپزخانه بایدعرض کنم که دراین آشپزخانه ۳۵دیگ بزرگ وجودداشته که هرروزسه وعده غذادرآنهامی پخته وغذای حدود۲هزارنفربیکاررامی دادند.درضلع شرقی حیاط بزرگ دری به حیاط کوچک یا به عبارتی دیگر٬دالان غیرمسقفی به ابعاد۵/۱۴×۷/۵مترمیشودکه درصحن اصلی بقعه وحیاط بزرگ واقع شده است.درضلع شمالی این دالان دری است روبه شهیدگاه وازضلع جنوبی نیزدری به محوطه ای معروف به چله خانه یاقربانگاه بازمی شود.دیوارهای این راهرو نیم طلاقی با کاشیکاری معرق است ولی در حال حاضر قسمت های اندکی از آن باقیمانده است.

 

 

 

 

 

 

 

·       شاه نشین

در انتهای رواق قندیلخانه محوطه ای با اختلاف ۷۰سانتی متر و پله مرمرین وجود دارد که به نام شاه نشین معروف است.قسمت شاه نشین بوسیله در یا پنجره فلزی ازرواق جدا شده است .در روبرویعنی منتهی الیه شاه نشین در ورودی به مقبره شیخ صفی الدین قرار دارد و آخرین در از کل مجموعه به مقبره شیخ محسوب می شود.ازابتدای ورودی مجموعه شیخ صفی تا مقبره او روی هم هفت در وجود دارد که نشان دهنده مراحل عرفانی بشمارمی رود. در قسمت راست شاه نشین اتاقکی است که در سابق محل نگهداری روپوشهای ارزشمند شیخ صفی الدین و شاه اسماعیل بوده است ودرسمت چپ شاه نشین درب مقبره شاه اسماعیل وحرمخانه قرارگرفته است.

به طورکلی دیوارهای رواق وشاه نشین باگچبریهاونقاشیهای الوان ممتازپوشیده شده ودرحاشیه طاقهاودیوارها آیاتی ازقران مجیدگچبری شده است.

شاه نشین به طول۷/۵وعرض۸/۴متربوده ودردیوارهای شاه نشین چهاردرنقره کوب موجوداست که ازنظرنقره کاری ازاهمیت زیادی برخوردارمیباشندوبرروی یکی ازاین درهااشعاری باخط نستعلیق به رنگ طلایی خوانده میشود.وهمچنین درنیمه جنوبی سقف شاه نشین که برروی ایوان کوتاه پنج ضلعی واقع شده دارای نیم گنبد خیاری کوتاه است که برروی نوارهایی ازمقرنس کاریهای زیباقرارگرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

·       چینی خانه

چینی خانه که درسمت شرقی رواق یاقندیل خانه واقع شده است به لحاظ سبک معماری وتزﺌینات ازنفیس ترین وشگفت انگیزترین شاهکارهای هنرمعماری ایران درقرن یازدهم هجری درشهراردبیل محسوب می شود.که بنایی است تقریباًهشت ضلعی که درچهارطرف دارای قسمتهای خروجی طاق مانند بوده وقطربناتقریباً۱۸مترمیباشدکه دروسط اضلاع آن طاق نماهای پنج ضلعی زیباونفیسی ازمقرنس گچی دیده میشوددرمیانه هریک ازاین طاق نماها بجزقسمت شمالی که درورودی راتشکیل میدهددوپنجره روی هم قرارداردودرکناراین طاقنماها،درداخل دیوارقفسه هایی ساخته اندکه باتزﺌینات چوبی باکلمه«الله»زینت یافته اند که محل نگهداری کتابهای نفیس وظروف چینی واشیاءقیمتی بقعه که بصورت ویترین ازآنهااستفاده میشودسقف چینی خانه که ازگنبدنسبتاًبزرگ ووسیعی تشکیل٬وازداخل باگچبری ونقاشیهای زیبای عصرصفوی رنگ آمیزی وطلاکاری شده است.درقسمت پاﺌینی سقف ازداخل یعنی دربالای طاقنماهای پنج ضلعی٬گچبریهای موجوف وتوخالی ساخته شده که گویاجای ظروف چینی بوده است.ازاره داخلی عمارت چینی خانه به ارتفاع ۵۸/۲مترباکاشیهای هفت رنگ منقوش پوشیده شده وروی آن طاقنماهای پرکارگچی٬شبیه به اتاق موسیقی عالی قاپوی اصفهان قرارگرفته است.

چینیهای بقعه درزمان شاه عباس اول ازچین به اردبیل آورده شده وبه قولی هدیه امپراتور

چین«سلسله مینگ»به شاه عباس است که تعدادآنهابه۱۴۰۰قطعه می رسیده است وشیخ           بهاﺌی به امرشاه عباس چینی خانه رابه۱۲۵۶حفره برای حفاظت ازاین چینیهابنامی کند.

این بخش ازمجموعه ازنظرفضا،طرح ورنگ دارای اهمیت خاصی است طلایی رنگ حاکم دراین فضااست وبرق ورقه های طلایی درزمینهٴلاجوردی جلوه خاصی به چینی خانه داده است.اگرچه درتالارچینی خانه درنظراول اصل تقارن وقرینه سازی که ازاصول معماری اسلامی است به دقت اجراشده٬ولی بانگاه دقیقترمی توان دریافت که باوجوداینکه درظاهر٬همه چیزقرینه هستند٬طراح ونقاش سازنده همگی به نحوی ازحیطه قرینه خارج شده وتنوعی کم نظیردرمتن تقارن آفریداند.دیگرموردی که درنقاشی وطراحی تزﺌینات چینی خانه قابل بحث است٬این است که نقاش وطراح خطوط تیز٬شکسته ونقوش منظم هندسی رابه نحواحسن درکنارخطوط ملایم٬لطیف ومنحنی اسلیمی هاجای داده وازتضادآنهاترکیبی دلنشین ایجادکرده است.بالای ازاره چینی خانه حاشیه ای باتزﺌینات گل وبرگ طلایی _

دورتادوراین محل راچون کمربندی دربرگرفته است.گلهاوبرگهاباگل اخرالایه سازی شده انداین نقوش دربخشهای مختلف بقعه شیخ صفی مکرردیده می شود؛نقوش طلایی درزمینه آبی کبالت درحاشیه کاربندی بالاونیم گنبدنیزبکاررفته است.نیم گنبدی های بزرگ درچهارسمت چینی خانه قراردارندوچهارنیم گنبدکوچک درفاصله بین نیم گنبدهای بزرگ ساخته شده است.این قسمت ازچینی خانه بااستفاده ازچوب وگچ به صورت مقرنسهایی بااشکال ظروف بوجودآمده ودرنوک نیم گنبدتبدیل به نیم شمسه ای زیباشده اند.تنک بری های قرینه سازی شده هرکدام به شکل ظروف شیشه ای یاسفالی زیباجلوه گراست.درسه سمت چینی خانه،دردل نیم گنبدهای بزرگ پنجره های باقاب گچبری شده قراردارندکه سابقاًباشیشه های رنگی مزین بوده اند.

ساقه گنبدبه صورت کمربندی دارای نقش گل وبرگ که به شکل لایه چینی کارشده وسقف گنبدنیزرسمی بندی شده.کاشیهای هفت رنگ بکاربرده شده دراین قسمت ازبناشامل تصاویرگلدانی است که پیچک هایی ازآن بیرون آمده وهمچنین درآنهانقوش حیوانات افسانه ای ماننداژدهاً،سیمرغ دیده می شود.قسمت فوقانی ساختمان وگنبدبارنگ گردی دریک زمینه آبی وطلایی که با ازاره ها هماهنگ است رنگ آمیزی شده وشاخه گلهای متقارن وبرگهای بلندکنگری آکانتوس درکنارگلدانهاونقشهای بزرگ نخلی،تمام زمینه مقرنسهاوقسمتهای گنبدراپرکرده است درزمینه های چهارگوش بالبه های باریک حاشیه طرحهایی مانندطرح             سجاده ای ترکیبات آزادترگلهاوپیچکهاگلدانهایی پرازگل ونقوش طوماری باحیوانات افسانه         ای ستیزه جووباکلمات عربی مشاهده می شودکه به تدریج جانشین نقشهای پیچکی ودوبرگی اسلامی(ختایی واسلیمی)گردیده است.

به طورکلی کاشیهای هفت رنگ بکاررفته درازاره ودرجاهای مختلف چینی خانه به سه گروه تقسیم می شوند:

۱.کاشیهایی شامل گل وبرگ ساده                   ۲.کاشیهایی باطرح هندسی وشمسه دار

۳.کاشیهایی باطرح گلدان

وآخرین نکته درمورداین قسمت اینکه درزیربنای چینی خانه سردابه ای وجودداردکه یقیناًازاین سردابه برای تدفین مریدان شیخ استفاده می شده است.

واقعاًاین بناارزش دیدن ازنزدیک راداردبطوری که وقتی وارداین بنامی شودیک حال وهوای عجیبی به آدم دست می دهدفکرمی کنی که خدایاچه طوربنای به این بزرگی بدون ستون پابرجاباقی مانده آخه چه طور...

·        حرمخانه

اتاقی به ابعاد۴×۵مترمربوط می شود.کف این اتاق ازنمدهای کهنه وفرسوده ای مفروش شده که ازجهت نقش وقدمت بسیارنفیس وارزنده می باشد.درموردفلسفه وماهیت ساختمان حرمخانه عده ای تصورشان براین است این مکان ازآن لحاظ که مدفن بانوان خاندان صفوی بوده عنوان حرمخانه به خودگرفته است.ولی براساس منابع عصرصفوی فلسفه وماهیت حرمخانه غیرازآن چیزی است که تصورمی شود.این مکان نه بخاطرسکونت واستقراراهل بیت شیخ صفی بلکه اختصاصاًبه خاطردفن فرزندشیخ٬یعنی محیی الدین محمددرسال۷۲۴ھ احداث ودرمراحل بعدباتدفین های مکرّربه صورت مقبره خانوادگی اهل بیت ودودمان صفویان درآمده وبه حرمخانه شهرت یافته است.این گنبدبه سبک دوره ایلخانی تودرتوساخته شده است.برروی گورهای حرمخانه نیزصندوقهای چوبی کوچکی قرارگرفته که نموداری ازآثارمنبت کاری قدیم وارزشمندبقعه محسوب می شوند.وهمچنین درقسمت بالای درورودی حرمخانه سه لوح گچبری زیباوجودداردکه درمتن آن به خط کوفی،شهادتین نیزگچبری شده است حاشیه سرلوح باسخنان مختلف شاه عباس واسلیمی های خرطوم فیلی قاب گرفته شده است.درراهروی ورودی دوسنگ مزارمرمری باطرح ترنج وکتیبه ای به خط ثلث درسطوح جانبی آنهادیده می شود.بعدازاین راهرواتاقی بادیوارهای گچی وسقف رسمی بندی واقع شده است وتزﺌینات دیگرروی حاشیه درهاو.... داخل حرمخانه ده مزارموجوداست که چهارنمونه ازآنهادارای صندوقهای چوبی نقش دارودوصندوق چوبی ساده وچهارسنگ قبربدون صندوق می باشد.سنگ مزارهاازسنگ مرمربوده وهمه دارای طرحهای باارزشی هستند.حکاکی این سنگ مزارهاباچنان ظرافت ومهارتی انجام شده که بعدازقرنهاهمچنان ارزش هنری خودراحفظ کرده اند.که نقوش وشیوه اجرای آنهابادوصندوق مقبره شاه اسماعیل وشیخ صفی کاملاًمتفاوت می باشندوفقط دریکی ازآنهاخاتم ومعرق به کاررفته است.که نقوش وخطوط کوفی صندوقهایادآورشیوه قبل ازصفوی است.به طورکلی بیشترتزئینات این قسمت مربوط به صندوق قبرهامی باشدکه واقعاًتزئینات آنهامنحصربه فرداستودرنهایت اینکه به نوشته بیشترمحققان مزارشیخ صفی الدین حداقل اندکی بیش ازدودهه بعدازآرامگاه فرزندخودمحییالدین محمدایجادشده پس نتیجه می گیریم که حرمخانه مطمئناًقدیمی ترین ساختمان بازمانده ازبناهای بقعه وتاریخ گذاری شده محسوب میشود.

 

·       مقبره شاه اسماعیل صفوی

آرامگاه شاه اسماعیل اول مابین مزاربرجی شکل شیخ صفی وحرمخانه قرارداردوبه نظرمیرسدبنایی است که بعداًبه این مجموعه الحاق گردیده است.این آرامگاه که بانام گنبدشاه اسماعیل شناخته می شودمدفن یامحل دفن شخصی است که دولت صفوی رابنیانگذاری ومذهب تشیع راتثبیت وبطورمقتدرانه ای حدودربع قرن حکومت کرده است.اتاق مقبره محقروتنگ وباگنبدکوتاه وکم عرضی پوشش داده شده بطوریکه آرامگاه بین بنای حرمخانه وگنبدالله الله گم شده است.

آرامگاه شاه اسماعیل اول بی تردیدازنظرظرافت هنری وآرایه های تزﺌینی اززیباترین وباشکوهترین بخشهای مجموعه محسوب می شود.وجودنقاشی های تذهیب ومطلا وصندوق قبرخاتم کاری بی نظیروبخصوص کتیبه گچبری این بنارادرمیان آثارمعماری بقعه ازبرجستگی ممتازی برخوردارنموده است.

درورودی آرامگاه درسمت راست شاه نشین قراردارد.این دردولنگه چوبی باروکش نقره ای است که قبلاًباتزﺌینات زیباوبرجسته اسلیمی وعلامت دست(پنجه)آراسته شده بوده است.ازدرمذکورواردیک اتاق مربع شکل به ابعاد۴۰/۲×۷۰/۲مترمی شویم که سقف آن باگنبدآجری کوتاه ودوپوش پوشیده شده است.گنبدبرروی چهارسکنج(فیلپوش)وچهارقوس متقاطع که ازلبه هرسکنج به لبه سکنج دیگرزده شده قرارداردکه درمنتهی الیه گنبد،ستاره هشت گوش معقری بوجودمی آورند.

قسمت فوقانی مقبره شامل یک استوانه آجری است که برروی یک قاعده آجری که اضلاع آن نامنظم است نهاده شده است.استوانه فوقانی دارای قطری بزرگترازقاعده منشوری شکل زیرین است.تمام قسمت فوقانی مقبره ازقاعده استوانه تا زیرعَلَم که دررأس کنبدقرارداردباترکیبی ازکاشیهای خشتی وکاشیهای معرق ومعقلی پوشیده شده است.گفته میشودطوق زرین بلندی که دروسط چهارکتیبه وپنج خنجرنمادین که خنجرهابه طرزمنحنی برطوق گنبدتکیه زده است نمادی ازخانواده هایی است که شاه اسماعیل رادررسیدن به قدرت یاری نمودند.بدنه خارجی گنبددرقسمت استوانه اجری باکاشی های آبی وفیروزه ای وحاشیه بالای ساقه وپوشش گنبدباکاشیهایی به رنگ مشکی،سفید،فیروزه ای ،زردطلایی وآبی کبالتی پوشیده شده است واین کاشیهاباچیدمان هنرمندانه ای بصورت طرحهای لوزی گنبدرادورمی زنند.بدنه داخلی گنبدباتزﺌینات عالی نقاشی آراسته شده که بنظرمی رسداین تزﺌینات متعلق به زمان شاه عباس اول باشدکه لوبرون نیزبه این تزﺌینات اشاره کرده گنبدآرامگاه شاه اسماعیل باتزﺌینات طلاپوشیده شده بود.

دیوارمقبره درداخل تاارتفاع ۷۵/۱مترباکاشی هفت رنگ(خشتی)ابی لاجوردی وتیره زرنگارونقوش شاخ وبرگ وگلهای طلایی تزﺌین شده وبربالای این کاشیکاریهاحاشیه ای مرکب ازنقوش گل وپیچک وگلهای شاه عباسی که یک درمیان قرارگرفته اند وجوددارد.دروسط کاشیهای دیوارشرقی مقبره نقش یک دست(پنجه)که حدودپنج برابربزرگترازدست یک انسان معمولی است دیده می شودکه بصورت فرورفته درسنگ خاکستری متمایل به سیاه ودرابعاد۳۹×۳۹سانتی مترایجادشده است که براساس یک روایت سنتی این نقش نماددست علی(ع)است وگفته می شودشاه اسماعیل اول این سنگ راازعربستان آورده است.البته درموردحضرت علی(ع)مطالب زیادی درنقاط مختلف بنادیده می شودکه یکی ازاین قسمتهاصندوق قبرشاه اسماعیل است که حدیث هایی درمورداین حضرت به صورت ماهرانه ای خاتم کاری شده که به گفته پوپ آمریکایی «دیگرتهیه نظیرصندوق قبرشاه اسماعیل مقدورنیست»ویکی ازاین هزاران حدیث این است که میفرماید:شماای فرزندان آدم امروزغم فردای نیامده رامخوریدکه اگرفرداشماراعمری باشدخداروزیتان رامی رساند.

·       محوطه شهیدگاه

درضلع شرقی وجنوبی محوطه نسبتاًوسیعی وجودداردبنام شهیدگاه،اطلاق نام شهیدگاه به این قسمت ازبقعه اززمان شاه اسماعیل اول متداول شده است زیراموقعی که وی درسال ۹۱۵هجری قمری ازجنگ شیروان مراجعت می کردجسدپدروعده ای ازبزرگان صفویه رادررکاب سلطان حیدروخوداووسپس درجنگ چالدران جنگیده وبه شهادت رسیده بودندبه اردبیل آورد،پدرش رادرکنارگورشیخ صفی الدین ودیگرشهدارادرمحوطه گورستان مذکوربه خاک سپردندوازآن زمان آنجابه نام شهیدگاه نامیده شده است.شهیدگاه درزمان سلاطین صفوی حائزاهمیت زیادی بوده است زیرامحل خاکسپاری سرداران وبزرگان سپاهی دوره صفویه محسوب شده است وسنگ گورهای آن به طورعموم ازمرمرویاسنگ سیاه خاراکه به شکل مکعب مستطیل ساخته اند،بوده است که پنج جانب بیرونی آنهاباحجاریهای بسیارزیباازگل وبوته،آیات وسوره های قرآن مجیدواشعارفارسی منقوش شده که خودازجهت تاریخی وهنری قابل توجه اند،امامتاٴسفانه این سنگهاعموماًخردشده ودر

گوشه ای تلمبارگردیده اند.

·       جمع بندی

به طورکلی همان طورکه گفته شدمجموعه بناهای شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان یکی ازچشمگیرترین وزیبا ترین آثاردوره صفویه درمباحث معماری وهنری صفویان از جایگاه ویژه ای برخورداراست.دراین بقعه ازکارآمدترین وخوش ذوق ترین هنرمندان معمار،کتیبه نگار،خوشنویس،نگارگر،کاشیکارو... بهره برده اند.دراین اثرمذهبی تمام فنون تزیینی بایک دیگردرآمیخته است؛ازتزﺌینات کتیبه ای ونقاشیهای روی گچ گرفته تاکاشیهای معّرق وهفت رنگ همه درخدمت وحدت معماری است.تمام بناهای منفردآن بی نظیروازنظرزیبای وجزﺌیات هنرهای معماری نشانگرهنرخالص ایرانی است ؛نمای بیرونی درگاه  رواق تالاردارالحفاظ دارای کاشیکاری زیباومقرنس های خیره کننده وگیرااست.زمینه کاشیهای آبی آن اگرچه شکوه رنگ وجلال پرده پرنقش ونگارسردرآدمی رامبهودخودمی سازد،لیکن تکرارموضون عناصرساختمانی وتأثیررنگ وفراگیری رشته های بلندکتیبه قرآنی که درسطح بنا توزیع گردیده نظرانسان رادر،درک عمیق ترزیبایی اثریاری می کند.نگاره های گل وگلدان،شبکه ای ازشمسه هایاستاره های چند پرطرح پیچک های بالارونده،نقش اسلیمی های دوّار،طوماری وماری،گره های متنوع ودرهم بافته،گچبری،منبت کاری،حجاری،فلزکاری،قلم زنی،ترصیع کاری،خاتم کاری وکتیبه نویسی آنهارابرجسته نموده است.حاشیه درب معروف به قبله قاپوسیوضلع مقابل آن دارای کشیکاری بسیارزیباهمراه باخطوط خوشنویسی کوفی وثلث است.این کتیبه هاکه باکاشی های معّرق تجلی یافته اوج هنرکتیبه نگاری سده هشتم تاعصرصفوی رامی نمایاند.درتزﺌینات داخل بناهانیزتنوع زیادی به چشم می خورد.این تنوع به خاطرفاصله زمانی بادوره های قبلی است،ولی بااین حال همه آنهاوجوه مشترکی دارند،ایجادفضایی که انسان بااستفاده ازآن می تواندآرامش یابدازآن جمله است.قابل توجه اینکه درتزئین بناهاازتنوع هنرهای دستی بی بهره نبوده اند،نزدیکی نقوش کاشی به طرح قالی هادراین تزئینات بسیارچشمگیراست.این موردبه عبارتی نزدیکی وانسجام هنرهای گوناگون ایرانی رابایکدیگربیان می کند.

 

 

 

 

 

 

به طورکلی معروفترین تزئینات بقعه عبارتنداز:

۱.تزئینات کاشیکاری  ۲.تزئینات آجرکاری(تلفیق آجروکاشی) ۳.گره چینی ۴.تزئینات گچبری ۵.تزئینات مقرنس کاری ٦.هنرهای چوب ۷.تزئینات سنگی ٨.تزئینات نقاشی دیواری وتذهیب ۹.هنرهای فلزو...

 

 

ضمن تشکروقدردانی ازاستادعزیزوگرانقدرجناب آقای مهندس شفیع زاده که مرا درتهیه این تحقیق یاری وراهنمای کردندوهمچنین تشکرمی کنم ازپرسنلی که دربقعه فعالیت می کنند.منابعی که برای تکمیل پروژه ازآنهااستفاده کرده ام به شرح زیراست:

۱.باستانشناسی وتاریخ هنربقعه شیخ صفی (تالیف:ملکه گلمغانی زاده اصل وحسن یوسفی)

۲.صریح المک (تالیف:عبدالمومن علی مشهوربه عبدی بیگ)

۳.تاریخ هنر معماری ایران دردوره اسلامی (تالیف:محسن کیانی)

٤.هنرمعماری اسلامی (تالیف:ریچاردایتبگهاوزن والگ گرابر)

٥.تاریخ خانقاه درایران (تالیف:محسن کیانی)

٦.معماری جهان اسلام (تالیف:خارجی)

٧.معماری دوره اسلامی (دکترمحمدکریم پرنیا)

 

*البته بیشتراین منابع فقط جنبه مطالعا تی داشته ونوشته اصلی ازبنده حقیرمیباشد.

 

****************************************************************************

 

نویسنده:سعیدمنصوری دانشجوی رشته معماری 

موضوع درس:بناهای اسلامی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 18:41  توسط رامین  | 

تاریخچه دارایی در ایران

تاریخچه دارایی در ایران

 

ایرانیان از زمان هخامنشیان برای دریافت مالیات وامور مالی کشور دفاتر و سازمان های مرتبطی داشتند.

 

در زمان ساسانیان اخذ مالیات صورت کاملتری به خود گرفت و سه نوع مالیات بنام های اراضی ،سرشماری و سرانه دریافت می شد. پس از تسلط اعراب به ایران،در زمان حجاج بن یوسف ثقفی دفاتر مالیاتی از فارسی به عربی برگردانده شد و در دوره سلجوقی با دستور عبدالملک کندری وزیر طغرل مجددا به فارسی بر گردانده شد.
در زمان سلطنت صفویه تجارت خارجی ودرآمدگمرکی به مالیاتی اضافه ودردوره افشاریان گسترش بیشتری یافت. دردوره قاجاریه وضع مالیه کشور به واسطه جنگ ها،مسافرت هاو ضعف پادشاهان رو به رکود گذاشت و با زحمات طاقت فرسای امیرکبیرگامهای سودمندی برداشته وبرای وصول،نگهداری و مصرف خزانه مقررات جدیدی وضع گردید.
قبل از مشروطیت شاه تمام در آمدها و عواید کشور را در اختیار داشته و تمام مخارج نیز به فرمان و تصویب شخص او صورت می گرفت. در آن زمان مردم صاحب مجلس و پارلمان نبو دند ،و شاه شخصی به نام وزیر دفتر ( وزیر مالیه ) مامورمی ساخت تا بودجه کشورراتنظیم کند. درهراستان مسؤول هر کتابچه درمرکز یک مستوفی بود.این مستوفیان عده ای کارمند داشتندکه آنان را میرزا قلم دان می گفتند. رئیس مستوفی ها رامستوفی الممالک می گفتند که همان وزیر مالیه بود.
با انقلاب مشروطه درسال 1285 اولین کابینه قانونی تشکیل وناصرالملک به عنوان نخستین وزیرمالیه ازمجلس شورای ملی رای اعتماد گرفت ایشان با همان روال سابق ادامه کارداده وبه دستور ویمحل کنونی رادیو تهران که محل اداره گمرک بودبه وزارت مالیه اختصاص یافت. درسال1289 ادارات هفتگانه وزارت مالیه تصویب و تشکیل گردید و مهم ترین ادارات درآن زمان خزانه داری کل،گمرک ووصول عایدات بود. پس ازمدتی محل وزارت مالیه به پارک اتابک ، محل کنونی سفارت شوروی سابق انتقال یافت.
مطابق قانون 1294 وزارت مالیه به نه اداره تقسیم گردید که عبارت بودند از: دایره وزارتی،تشخیص عایدات وخالصه جات ومسکوکات،خزانه داری کل ودیون عمومی ووظایف،گمرکات،محاکمات مالیه،کمسیون تطبیق حوالجات،پرسنل وملزومات ومجلس مشاورعالی برای محاکمات اداری بود.ازسال1300به بعد دگرگونیهای زیادی دروزارت مالیه رخ داد. ازجمله اینکه تعدادی حدودچـهل شرکت دولتی تاسیس وبعدا منحل گردیدند وسازمان به دو قسمت مالی و اقتصادی تقسیم و بوسیله دومعاون و هفت مدیراداره می گردید و نیز درسال 1329 سازمان وزارت دارائی با تقلیل ادارات مورد تصویب قرار گرفت . و بالاخره در سال 1353 قانون تشکیل وزارت امور اقتصادی و دارایی با 6 ماده به تصویب مجلس شورای ملی سابق رسید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:43  توسط رامین  | 

چگونگی وجود جانداران سلولی از دریا و دیگر جانداران

چگونگی وجود جانداران سلولی از دریا و دیگر جانداران

اولین میکرو ارگانیسم

اولین میکرو ارگانیسم که به یک سلول تبدیل شده است به نظر می‌رسد زنجیره‌ای از آمینو اسید‌ها باشند که اگر در آب و در یک جا جمع شده باشند مایل به تشکیل ارگانیسم-مانندی به نام کواسروات می‌باشند. کواسروات‌ها می‌توانند به یک دیگر بپیوندد و حجم خود را افزایش دهند. همچنین زنجیره‌های کوچک آمینو اسید تمایل به تشکیل ریز کیسه‌هایی به نام میکروسفر دارند. میکروسفر‌ها می‌توانند جوانه بزنند و یا به ۲ میکروسفر تقسیم شوند و یا حتی با جذب میکروسفر‌های بزرگتر حجم خود را افزایش دهند.

براساس اصل تکامل هرگونه تغییر ضد سازشی با محیط محکوم به فنا می‌باشد پس این ریز کیسه‌ها باید هر چه بیشتر با شرایط سازگار باشند تا بتوانند بقای خود را حفظ کنند.

اما چگونه یک میکروسفر می‌تواند به یک میکرو ارگانیسم هوشمند که سطح بالایی از نظم و سازمان یافتگی و تمایز را داراست تبدیل شود!؟ احتیاج به ادامه‌ی بقا، عامل اصلی تکامل است.

نخستین سلول‌ها

میکروسفر‌ها با به هم پیوستن و بزرگ شدن و جذب آمینو اسید‌های دیگر نقش مهمی‌ در ایجاد و تولد متابولیسم داشتند، یعنی این میکروسفر‌ها که به هم می‌پیوستند نیاز به موادی برای ادامه‌ی حیات داشتند. بعد از مدتی این ماده که من آن را X می‌نامم در محیط کمیاب شد و میکروسفر مجبور شد آن را از ماده‌ی دیگری به نام Y بسازد. برای کاتالیز این مواد لازم شد اجزایی در داخل میکروسفر برای این کار تخصص پیدا کنند چینین به نظر می‌رسد که RNA نخستین مولکول خود همانند ساز بوده است که از واحد‌های مساوی شامل بازهای آلی فسفات و قند پنج کربنی تشکیل شده است. این مولکول ضمن کاتالیز واکنش‌های داخل سلول، اطلاعات سلول (وراثت) را به نسل بعد انتقال می‌داد و باعث تخصصی شدن و تقسیم کار داخل سلول شده است که‌ این تقسیم کار باعث شد تا میکروسفر به یک سلول تبدیل شود.

 


نخستین سلول‌های هوازی

سلول‌های هوازی که آنها را سیانو باکتری می‌نامند از تکامل میکروسفر‌ها به وجود آمده اند. دقیقا نمی‌دانیم که چگونه‌ این کار صورت گرفته ولی بر طبق اصل تکامل و علم ژنتیک جمعیت این باکتری‌ها به دلیل تطابق با محیط بیشتر توانستند زنده بمانند و با فتوسنتز اکسیژن را به جو زمین افزودند و بعد از سالها این گاز در جو زمین متراکم شد و لایه‌ی اوزون را پدید آورد. و بدین ترتیب شرایط زندگی بر روی زمین فراهم شد (امنیت زمین از نظر اشعه‌ی فرا بنفش) و بعد از آن نخستین سلول‌های یوکاریوت (با هسته‌ی مشخص) پدید آمدند.

 

شواهد فسیلی نشان می‌دهد نخستین جانداری که از آب دریا پا به خشکی نهاد جانداری بود به نام اکتیوستکا Ectios Teca که منحصرا از ماهی‌ها تکامل یافته بود. البته تکامل از ماهی‌ها برای زیستن در خشکی مستلزم تغییرات اساسی در استخوان‌بندی و ابشش‌ها بود زیرا در آب دریا استخوان‌ها بیشتر برای حفظ تعادل ماهی به کار می‌روند در حالی که در خشکی استخوان علاوه بر حفاظت از اجزای مهم داخلی مانند قلب و مغزو ریه باید منبع کلسیم لازم برای انقباض ماهیچه‌ها و هم چنین محل آماده‌سازی و تولید پروتئین‌های دفاعی را فراهم کند. اما با توجه به اصل انتخاب طبیعی داروین که به بقای اصلح نیز مشهور است در طبیعت فقط موجوداتی می‌توانند به بقا ادامه دهند که از هر نظر با محیط سازگار باشند و افراد ناسازگار معمولا پیش از رسیدن به سن تولید مثل می‌میرند و بنابراین نمی‌توانند ژن‌های خود را به نسل بعد انتقال دهند و در نتیجه ژن‌های آنها در نسل‌های بعدی بسیار کاهش می‌یابد و در نهایت از خزانه‌ی ژنی جمعیت اولیه [مجموع همه‌ی ژن‌های موجود در سلول‌های زایشی (گامت) همه‌ی افراد جمعیت] حذف می‌شوند و بنابراین سیمای گونه میتواند در طی چندین هزار سال به کلی تغییر یابد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:41  توسط رامین  | 

شبکه VPN چیست؟

◄ شبکه VPN چیست؟
شبکه های خصوصی مجازی
در طی ده سال گذشته دنيا دستخوش تحولات فراوانی در عرصه ارتباطات بوده است . اغلب سازمانها و موسسات ارائه دهنده کالا و خدمات که در گذشته بسيار محدود و منطقه ای مسائل را دنبال و در صدد ارائه راهکارهای مربوطه بودند ، امروزه بيش از گذشته نيازمند تفکر در محدوده جهانی برای ارائه خدمات و کالای توليده شده را دارند. به عبارت ديگر تفکرات منطقه ای و محلی حاکم بر فعاليت های تجاری جای خود را به تفکرات جهانی و سراسری داده اند. امروزه با سازمانهای زيادی برخورد می نمائيم که در سطح يک کشور دارای دفاتر فعال و حتی در سطح دنيا دارای دفاتر متفاوتی می باشند . تمام سازمانهای فوق قبل از هر چيز بدنبال يک اصل بسيار مهم می باشند : يک روش سريع ، ايمن و قابل اعتماد بمنظور برقراری ارتباط با دفاتر و نمايندگی در اقصی نقاط يک کشور و يا در سطح دنيا اکثر سازمانها و موسسات بمنظور ايجاد يک شبکه WAN از خطوط اختصاصی (Leased Line) استفاده می نمايند.خطوط فوق دارای انواع متفاوتی می باشند. ISDN ( با سرعت 128 کيلوبيت در ثانيه )، ( OC3 Optical Carrier-3) ( با سرعت 155 مگابيت در ثانيه ) دامنه وسيع خطوط اختصاصی را نشان می دهد. يک شبکه WAN دارای مزايای عمده ای نسبت به يک شبکه عمومی نظير اينترنت از بعد امنيت وکارآئی است . پشتيانی و نگهداری يک شبکه WAN در عمل و زمانيکه از خطوط اختصاصی استفاده می گردد ، مستلزم صرف هزينه بالائی است .

همزمان با عموميت يافتن اينترنت ، اغلب سازمانها و موسسات ضرورت توسعه شبکه اختصاصی خود را بدرستی احساس کردند. در ابتدا شبکه های اينترانت مطرح گرديدند.اين نوع شبکه بصورت کاملا" اختصاصی بوده و کارمندان يک سازمان با استفاده از رمز عبور تعريف شده ، قادر به ورود به شبکه و استفاده از منابع موجود می باشند. اخيرا" ، تعداد زيادی از موسسات و سازمانها با توجه به مطرح شدن خواسته های جديد ( کارمندان از راه دور ، ادارات از راه دور )، اقدام به ايجاد شبکه های اختصاصی مجازی VPN)Virtual Private Network) نموده اند.

يک VPN ، شبکه ای اختصاصی بوده که از يک شبکه عمومی ( عموما" اينترنت ) ، برای ارتباط با سايت های از راه دور و ارتباط کاربران بايکديگر، استفاده می نمايد. اين نوع شبکه ها در عوض استفاده از خطوط واقعی نظير : خطوط Leased ، از يک ارتباط مجازی بکمک اينترنت برای شبکه اختصاصی بمنظور ارتباط به سايت ها استفاده می کند.

عناصر تشکيل دهنده يک VPN

دو نوع عمده شبکه های VPN وجود دارد :

● دستيابی از راه دور (Remote-Access) . به اين نوع از شبکه ها VPDN)Virtual private dial-up network)، نيز گفته می شود.در شبکه های فوق از مدل ارتباطی User-To-Lan ( ارتباط کاربر به يک شبکه محلی ) استفاده می گردد. سازمانهائی که از مدل فوق استفاده می نمايند ، بدنبال ايجاد تسهيلات لازم برای ارتباط پرسنل ( عموما" کاربران از راه دور و در هر مکانی می توانند حضور داشته باشند ) به شبکه سازمان می باشند. سازمانهائی که تمايل به برپاسازی يک شبکه بزرگ " دستيابی از راه دور " می باشند ، می بايست از امکانات يک مرکز ارائه دهنده خدمات اينترنت جهانی ESP)Enterprise service provider) استفاده نمايند. سرويس دهنده ESP ، بمنظور نصب و پيکربندی VPN ، يک NAS)Network access server) را پيکربندی و نرم افزاری را در اختيار کاربران از راه دور بمنظور ارتباط با سايت قرار خواهد داد. کاربران در ادامه با برقراری ارتباط قادر به دستيابی به NAS و استفاده از نرم افزار مربوطه بمنظور دستيابی به شبکه سازمان خود خواهند بود.

● سايت به سايت (Site-to-Site) . در مدل فوق يک سازمان با توجه به سياست های موجود ، قادر به اتصال چندين سايت ثابت از طريق يک شبکه عمومی نظير اينترنت است . شبکه های VPN که از روش فوق استفاده می نمايند ، دارای گونه های خاصی در اين زمينه می باشند:

▪ مبتنی بر اينترانت . در صورتيکه سازمانی دارای يک و يا بيش از يک محل ( راه دور) بوده و تمايل به الحاق آنها در يک شبکه اختصاصی باشد ، می توان يک اينترانت VPN را بمنظور برقرای ارتباط هر يک از شبکه های محلی با يکديگر ايجاد نمود.

▪ مبتنی بر اکسترانت . در موارديکه سازمانی در تعامل اطلاعاتی بسيار نزديک با سازمان ديگر باشد ، می توان يک اکسترانت VPN را بمنظور ارتباط شبکه های محلی هر يک از سازمانها ايجاد کرد. در چنين حالتی سازمانهای متعدد قادر به فعاليت در يک محيط اشتراکی خواهند بود.

استفاده از VPN برای يک سازمان دارای مزايای متعددی نظير : گسترش محدوه جغرافيائی ارتباطی ، بهبود وضعيت امنيت ، کاهش هزينه های عملياتی در مقايسه با روش های سنتی WAN ، کاهش زمان ارسال و حمل اطلاعات برای کاربران از راه دور ، بهبود بهره وری ، توپولوژی آسان ،... است . در يکه شبکه VPN به عوامل متفاوتی نظير : امنيت ، اعتمادپذيری ، مديريت شبکه و سياست ها نياز خواهد بود.

شبکه های LAN جزاير اطلاعاتی

فرض نمائيد در جزيره ای در اقيانوسی بزرگ ، زندگی می کنيد. هزاران جزيره در اطراف جزيره شما وجود دارد. برخی از جزاير نزديک و برخی ديگر دارای مسافت طولانی با جزيره شما می باشند. متداولترين روش بمنظور مسافرت به جزيره ديگر ، استفاده از يک کشتی مسافربری است . مسافرت با کشتی مسافربری ، بمنزله عدم وجود امنيت است . در اين راستا هر کاری را که شما انجام دهيد ، توسط ساير مسافرين قابل مشاهده خواهد بود. فرض کنيد هر يک از جزاير مورد نظر به مشابه يک شبکه محلی (LAN) و اقيانوس مانند اينترنت باشند. مسافرت با يک کشتی مسافربری مشابه برقراری ارتباط با يک سرويس دهنده وب و يا ساير دستگاههای موجود در اينترنت است . شما دارای هيچگونه کنترلی بر روی کابل ها و روترهای موجود در اينترنت نمی باشيد. ( مشابه عدم کنترل شما بعنوان مسافر کشتی مسافربری بر روی ساير مسافرين حاضر در کشتی ) .در صورتيکه تمايل به ارتباط بين دو شبکه اختصاصی از طريق منابع عمومی وجود داشته باشد ، اولين مسئله ای که با چالش های جدی برخورد خواهد کرد ، امنيت خواهد بود. فرض کنيد ، جزيره شما قصد ايجاد يک پل ارتباطی با جزيره مورد نظر را داشته باشد .مسير ايجاد شده يک روش ايمن ، ساده و مستقيم برای مسافرت ساکنين جزيره شما به جزيره ديگر را فراهم می آورد. همانطور که حدس زده ايد ، ايجاد و نگهداری يک پل ارتباطی بين دو جزيره مستلزم صرف هزينه های بالائی خواهد بود.( حتی اگر جزاير در مجاورت يکديگر باشند ) . با توجه به ضرورت و حساسيت مربوط به داشتن يک مسير ايمن و مطمئن ، تصميم به ايجاد پل ارتباطی بين دو جزيره گرفته شده است . در صورتيکه جزيره شما قصد ايجاد يک پل ارتباطی با جزيره ديگر را داشته باشد که در مسافت بسيار طولانی نسبت به جزيره شما واقع است ، هزينه های مربوط بمراتب بيشتر خواهد بود. وضعيت فوق ، نظير استفاده از يک اختصاصی Leased است . ماهيت پل های ارتباطی ( خطوط اختصاصی ) از اقيانوس ( اينترنت ) متفاوت بوده و کماکن قادر به ارتباط جزاير( شبکه های LAN) خواهند بود. سازمانها و موسسات متعددی از رويکرد فوق ( استفاده از خطوط اختصاصی) استفاده می نمايند. مهمترين عامل در اين زمينه وجود امنيت و اطمينان برای برقراری ارتباط هر يک سازمانهای مورد نظر با يکديگر است . در صورتيکه مسافت ادارات و يا شعب يک سازمان از يکديگر بسيار دور باشد ، هزينه مربوط به برقرای ارتباط نيز افزايش خواهد يافت .

با توجه به موارد گفته شده ، چه ضرورتی بمنظور استفاده از VPN وجود داشته و VPN تامين کننده ، کداميک از اهداف و خواسته های مورد نظر است ؟ با توجه به مقايسه انجام شده در مثال فرضی ، می توان گفت که با استفاده از VPN به هريک از ساکنين جزيره يک زيردريائی داده می شود. زيردريائی فوق دارای خصايص متفاوت نظير :

دارای سرعت بالا است .

هدايت آن ساده است .

قادر به استتار( مخفی نمودن) شما از ساير زيردريا ئيها و کشتی ها است .

قابل اعتماد است .

پس از تامين اولين زيردريائی ، افزودن امکانات جانبی و حتی يک زيردريائی ديگرمقرون به صرفه خواهد بود

در مدل فوق ، با وجود ترافيک در اقيانوس ، هر يک از ساکنين دو جزيره قادر به تردد در طول مسير در زمان دلخواه خود با رعايت مسايل ايمنی می باشند. مثال فوق دقيقا" بيانگر تحوه عملکرد VPN است . هر يک از کاربران از راه دور شبکه قادربه برقراری ارتباطی امن و مطمئن با استفاده از يک محيط انتقال عمومی ( نظير اينترنت ) با شبکه محلی (LAN) موجود در سازمان خود خواهند بود. توسعه يک VPN ( افزايش تعداد کاربران از راه دور و يا افزايش مکان های مورد نظر ) بمراتب آسانتر از شبکه هائی است که از خطوط اختصاصی استفاده می نمايند. قابليت توسعه فراگير از مهمتزين ويژگی های يک VPN نسبت به خطوط اختصاصی است .

امنيت VPN

شبکه های VPN بمنظور تامين امنيت (داده ها و ارتباطات) از روش های متعددی استفاده می نمايند :

● فايروال . فايروال يک ديواره مجازی بين شبکه اختصای يک سازمان و اينترنت ايجاد می نمايد. با استفاده از فايروال می توان عمليات متفاوتی را در جهت اعمال سياست های امنيتی يک سازمان انجام داد. ايجاد محدوديت در تعداد پورت ها فعال ، ايجاد محدوديت در رابطه به پروتکل های خاص ، ايجاد محدوديت در نوع بسته های اطلاعاتی و ... نمونه هائی از عملياتی است که می توان با استفاده از يک فايروال انجام داد.

● رمزنگاری . فرآيندی است که با استفاده از آن کامپيوتر مبداء اطلاعاتی رمزشده را برای کامپيوتر ديگر ارسال می نمايد. ساير کامپيوترها ی مجاز قادر به رمزگشائی اطلاعات ارسالی خواهند بود. بدين ترتيب پس از ارسال اطلاعات توسط فرستنده ، دريافت کنندگان، قبل از استفاده از اطلاعات می بايست اقدام به رمزگشائی اطلاعات ارسال شده نمايند. سيستم های رمزنگاری در کامپيوتر به دو گروه عمده تقسيم می گردد :

رمزنگاری کليد متقارن

رمزنگاری کليد عمومی

در رمز نگاری " کليد متقارن " هر يک از کامپيوترها دارای يک کليد Secret ( کد ) بوده که با استفاده از آن قادر به رمزنگاری يک بسته اطلاعاتی قبل از ارسال در شبکه برای کامپيوتر ديگر می باشند. در روش فوق می بايست در ابتدا نسبت به کامپيوترهائی که قصد برقراری و ارسال اطلاعات برای يکديگر را دارند ، آگاهی کامل وجود داشته باشد. هر يک از کامپيوترهای شرکت کننده در مبادله اطلاعاتی می بايست دارای کليد رمز مشابه بمنظور رمزگشائی اطلاعات باشند. بمنظور رمزنگاری اطلاعات ارسالی نيز از کليد فوق استفاده خواهد شد. فرض کنيد قصد ارسال يک پيام رمز شده برای يکی از دوستان خود را داشته باشيد. بدين منظور از يک الگوريتم خاص برای رمزنگاری استفاده می شود .در الگوريتم فوق هر حرف به دوحرف بعد از خود تبديل می گردد.(حرف A به حرف C ، حرف B به حرف D ) .پس از رمزنمودن پيام و ارسال آن ، می بايست دريافت کننده پيام به اين حقيقت واقف باشد که برای رمزگشائی پيام لرسال شده ، هر حرف به دو حرق قبل از خود می باطست تبديل گردد. در چنين حالتی می باطست به دوست امين خود ، واقعيت فوق ( کليد رمز ) گفته شود. در صورتيکه پيام فوق توسط افراد ديگری دريافت گردد ، بدليل عدم آگاهی از کليد ، آنان قادر به رمزگشائی و استفاده از پيام ارسال شده نخواهند بود.

در رمزنگاری عمومی از ترکيب يک کليد خصوصی و يک کليد عمومی استفاده می شود. کليد خصوصی صرفا" برای کامپيوتر شما ( ارسال کننده) قابل شناسائی و استفاده است . کليد عمومی توسط کامپيوتر شما در اختيار تمام کامپيوترهای ديگر که قصد ارتباط با آن را داشته باشند ، گذاشته می شود. بمنظور رمزگشائی يک پيام رمز شده ، يک کامپيوتر می بايست با استفاده از کليد عمومی ( ارائه شده توسط کامپيوتر ارسال کننده ) ، کليد خصوصی مربوط به خود اقدام به رمزگشائی پيام ارسالی نمايد . يکی از متداولترين ابزار "رمزنگاری کليد عمومی" ، روشی با نام PGP)Pretty Good Privacy) است . با استفاده از روش فوق می توان اقدام به رمزنگاری اطلاعات دلخواه خود نمود.

● IPSec . پروتکل IPsec)Internet protocol security protocol) ، يکی از امکانات موجود برای ايجاد امنيت در ارسال و دريافت اطلاعات می باشد . قابليت روش فوق در مقايسه با الگوريتم های رمزنگاری بمراتب بيشتر است . پروتکل فوق دارای دو روش رمزنگاری است : Tunnel ، Transport . در روش tunel ، هدر و Payload رمز شده درحاليکه در روش transport صرفا" payload رمز می گردد. پروتکل فوق قادر به رمزنگاری اطلاعات بين دستگاههای متفاوت است :

روتر به روتر

فايروال به روتر

کامپيوتر به روتر

کامپيوتر به سرويس دهنده

● سرويس دهنده AAA . سرويس دهندگان( AAA : Authentication ,Authorization,Accounting) بمنظور ايجاد امنيت بالا در محيط های VPN از نوع " دستيابی از راه دور " استفاده می گردند. زمانيکه کاربران با استفاده از خط تلفن به سيستم متصل می گردند ، سرويس دهنده AAA درخواست آنها را اخذ و عمايات زير را انجام خواهد داد :

شما چه کسی هستيد؟ ( تاييد ، Authentication )

شما مجاز به انجام چه کاری هستيد؟ ( مجوز ، Authorization )

چه کارهائی را انجام داده ايد؟ ( حسابداری ، Accounting )

تکنولوژی های VPN

با توجه به نوع VPN ( " دستيابی از راه دور " و يا " سايت به سايت " ) ، بمنظور ايجاد شبکه از عناصر خاصی استفاده می گردد:

نرم افزارهای مربوط به کاربران از راه دور

سخت افزارهای اختصاصی نظير يک " کانکتور VPN" و يا يک فايروال PIX

سرويس دهنده اختصاصی VPN بمنظور سرويُس های Dial-up

سرويس دهنده NAS که توسط مرکز ارائه خدمات اينترنت بمنظور دستيابی به VPN از نوع "دستيابی از را دور" استفاده می شود.

شبکه VPN و مرکز مديريت سياست ها

با توجه به اينکه تاکنون يک استاندارد قابل قبول و عمومی بمنظور ايجاد شVPN ايجاد نشده است ، شرکت های متعدد هر يک اقدام به توليد محصولات اختصاصی خود نموده اند.

- کانکتور VPN . سخت افزار فوق توسط شرکت سيسکو طراحی و عرضه شده است. کانکتور فوق در مدل های متفاوت و قابليت های گوناگون عرضه شده است . در برخی از نمونه های دستگاه فوق امکان فعاليت همزمان 100 کاربر از راه دور و در برخی نمونه های ديگر تا 10.000 کاربر از راه دور قادر به اتصال به شبکه خواهند بود.

- روتر مختص VPN . روتر فوق توسط شرکت سيسکو ارائه شده است . اين روتر دارای قابليت های متعدد بمنظور استفاده در محيط های گوناگون است . در طراحی روتر فوق شبکه های VPN نيز مورد توجه قرار گرفته و امکانات مربوط در آن بگونه ای بهينه سازی شده اند.

- فايروال PIX . فايروال PIX(Private Internet eXchange) قابليت هائی نظير NAT ، سرويس دهنده Proxy ، فيلتر نمودن بسته ای اطلاعاتی ، فايروال و VPN را در يک سخت افزار فراهم نموده است .

Tunneling( تونل سازی )

اکثر شبکه های VPN بمنظور ايجاد يک شبکه اختصاصی با قابليت دستيابی از طريق اينترنت از امکان " Tunneling " استفاده می نمايند. در روش فوق تمام بسته اطلاعاتی در يک بسته ديگر قرار گرفته و از طريق شبکه ارسال خواهد شد. پروتکل مربوط به بسته اطلاعاتی خارجی ( پوسته ) توسط شبکه و دو نفطه (ورود و خروج بسته اطلاعاتی ) قابل فهم می باشد. دو نقظه فوق را "اينترفيس های تونل " می گويند. روش فوق مستلزم استفاده از سه پروتکل است :

پروتکل حمل کننده . از پروتکل فوق شبکه حامل اطلاعات استفاده می نمايد.

پروتکل کپسوله سازی . از پروتکل هائی نظير: IPSec,L2F,PPTP,L2TP,GRE استفاده می گردد.

پروتکل مسافر . از پروتکل هائی نظير IPX,IP,NetBeui بمنظور انتقال داده های اوليه استفاده می شود.

با استفاده از روش Tunneling می توان عمليات جالبی را انجام داد. مثلا" می توان از بسته ای اطلاعاتی که پروتکل اينترنت را حمايت نمی کند ( نظير NetBeui) درون يک بسته اطلاعاتی IP استفاده و آن را از طريق اينترنت ارسال نمود و يا می توان يک بسته اطلاعاتی را که از يک آدرس IP غير قابل روت ( اختصاصی ) استفاده می نمايد ، درون يک بسته اطلاعاتی که از آدرس های معتبر IP استفاده می کند ، مستقر و از طريق اينترنت ارسال نمود.

در شبکه های VPN از نوع " سايت به سايت " ، GRE)generic routing encapsulation) بعنوان پروتکل کپسوله سازی استفاده می گردد. فرآيند فوق نحوه استقرار و بسته بندی " پروتکل مسافر" از طريق پروتکل " حمل کننده " برای انتقال را تبين می نمايد. ( پروتکل حمل کننده ، عموما" IP است ) . فرآيند فوق شامل اطلاعاتی در رابطه با نوع بست های اطلاعاتی برای کپسوله نمودن و اطلاعاتی در رابطه با ارتباط بين سرويس گيرنده و سرويس دهنده است . در برخی موارد از پروتکل IPSec ( در حالت tunnel) برای کپسوله سازی استفاده می گردد.پروتکل IPSec ، قابل استفاده در دو نوع شبکه VPN ( سايت به يايت و دستيابی از راه دور ) است . اينترفيش های Tunnel می بايست دارای امکانات حمايتی از IPSec باشند.

در شبکه های VPN از نوع " دستيابی از راه دور " ، Tunneling با استفاده از PPP انجام می گيرد. PPP بعنوان حمل کننده ساير پروتکل های IP در زمان برقراری ارتباط بين يک سيستم ميزبان و يک سيستم ازه دور ، مورد استفاده قرار می گيرد.

هر يک از پروتکل های زير با استفاده از ساختار اوليه PPP ايجاد و توسط شبکه های VPN از نوع " دستيابی از راه دور " استفاده می گردند:

- L2F)Layer 2 Forwarding) . پروتکل فوق توسط سيسکو ايجاد شده است . در پروتکل فوق از مدل های تعيين اعتبار کاربر که توسط PPP حمايت شده اند ، استفاده شد ه است .

PPTP)Point-to-Point Tunneling Protocol) . پروتکل فوق توسط کنسرسيومی متشکل از شرکت های متفاوت ايجاد شده است . اين پروتکل امکان رمزنگاری 40 بيتی و 128 بيتی را دارا بوده و از مدل های تعيين اعتبار کاربر که توسط PPP حمايت شده اند ، استفاده می نمايد.

- L2TP)Layer 2 Tunneling Protocol) . پروتکل فوق با همکاری چندين شرکت ايجاد شده است .پروتکل فوق از ويژگی های PPTP و L2F استفاده کرده است . پروتکل L2TP بصورت کامل IPSec را حمايت می کند. از پروتکل فوق بمنظور ايجاد تونل بين موارد زير استفاده می گردد :

سرويس گيرنده و روتر

NAS و روتر

روتر و روتر

عملکرد Tunneling مشابه حمل يک کامپيوتر توسط يک کاميون است . فروشنده ، پس از بسته بندی کامپيوتر ( پروتکل مسافر ) درون يک جعبه ( پروتکل کپسوله سازی ) آن را توسط يک کاميون ( پروتکل حمل کننده ) از انبار خود ( ايترفيس ورودی تونل ) برای متقاضی ارسال می دارد. کاميون ( پروتکل حمل کننده ) از طريق بزرگراه ( اينترنت ) مسير خود را طی ، تا به منزل شما ( اينترفيش خروجی تونل ) برسد. شما در منزل جعبه ( پروتکل کپسول سازی ) را باز و کامپيوتر ( پروتکل مسافر) را از آن خارج می نمائيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:39  توسط رامین  | 

طراحی صنعتی


طراحی صنعتی (Industrial Design) در واقع طراحی محصولاتی است که در ابعاد وسیع به تولید انبوه می رسند و تفاوت طراحی در آن با دیگر رشته های هنر در این است که علاوه بر استاتیک (Aesthetics) ، کارکرد (Function) و پیش بینی های تولید انبوه نیز در طراحی مورد نظر قرار می گیرند .



جنبه هایی که یک طراح صنعتی در کار طراحی خود به آنها می پردازد ، شامل فرم (shape) کلی محصول مورد طراحی ، محدودیت جزئیات آن در ارتباط با یکدیگر ،
رنگ ، بافت ، صدا و جنبه های مربوط به ارگونومی (Ergonomics) محصول است . طراح صنعتی در مرحله ی بعد با در نظر گرفتن مسائلی چون ایمنی(Safety ) ، وندلیزم (Vandalism) ، جنبه های زیست محیطی و استاندارد ، در زمینه های روش تولید ، انتخاب متریال و روش ارائه ی محصول به بازار ، مثل بسته بندی ، بررسی های لازم را انجام داده و طرح خود را ارائه می دهند .
یک طراح صنعتی می تواند با روندی که ذکر شد در حالی که یک محصول را از لحاظ زیبایی ، کیفیت و کارکرد ارتقا می دهد ، هزینه های تولید را کاهش داده و محصول را هر چه جذاب تر در اختیار مصرف کننده قرار دهد .



فهرست طراحان صنعتی مشهور
طراحی صنعتی در اواخر قرون وسطیِِ

اغاز طراحی صنعتی را میتوان با جدایی طراحی از فرایندهای ساخت همزمان دانست که در دوره های پیش از انقلاب صنعتی صورت گرفته بود. در واقع ریشه های آن را میتوان دراواخر قرون وسطی و در جهت ایجاد اولین تشکیلات صنعتی سرمایه داری متکی بر تولید به شیوه های سنتی دانست. نخستین فعالیتهای طراحی صنعتی در این دوره در غرب اروپا و در جهت منافع دربار، کلیساها و تجار بوده است. اما با رشد سریع تجارت و گسترش موقعیتهای بازرگانی رقابتهایی ما بین واحدهای تولیدی بوجود آمد که موجب توجه به نوآوری در محصول برای جلب علاقه مشتریان شد و طراحی صنعتی بیش از پیش مطرح گردید.


طراحی صنعتی درقرن شانزدهم

طراحان صنعتی در اواخر قرن شانزدهم در ایتالیا و آلمان فعالیتهای مفیدی را در جهت جلب علاقه مشتریان انجام دادند که منجر به تولید کتابهای الگو گردید. این کتابها شامل مجموعه ای از تصاویر گراوری بودند و طرحهایی به عنوان نمونه برای صنایع نساجی و صنعت قفسه سازی داشتند که میتوانستند در موارد مختلف مورد استفاده قرار گیرند. کتابهای الگو برای نخستین بار طراحی را به عنوان فعالیتی مستقل از روشهای ساخت مطرح کردند.


طراحی صنعتی درقرن هفدهم

در قرن هفدهم کشورهایی با حکومتهای متمرکز سلطنتی به مراکز قدرت تبدیل شدند که الگویشان فرانسه عهد لویی چهاردهم بود. لویی چهارده در دوره سلطنت هنرمندان و صنعتگران را مورد حمایت بی دریغ خود قرار داد که منجر به تشکیل کارگاه های بزرگی شد.
مهمترین کارگاه این دوره گوبلن است که در سال 1667 تاسیس شد و مهمترین فعالیتهای آن درزمینه فرشینه، قفسه سازی و فلزات ظریفه بوده است. طرحهای این کارگاه توسط شارل لوبرن Charles le Brun تهیه شده است.


طراحی صنعتی در نیمه اول قرن هجدهم

در قرن هجدهم دولتها به حمایت گسترده از هنرمندان پرداختند. در این دوره سرمایه گزاریهای عظیمی در زمینه چینی سازی انجام شد که به تاسیس کارگاه های بزرگ چینی سازی انجامید.
نخستین کارگاه این دوره کارگاه میسن Meissen است که در سال 1709 تاسیس شد. در این کارگاه برای طراحی از هنرمندانی چون یوهان ژاکوب ایرمینگر کمک گرفته می شد و همچنین از کتابهای الگو استفاده می شد. مهمترین فعالیتهای میسن در زمینه طراحی ظروف، نمادهای تزئینی و پیکره های کوچک بوده است. مهمترین آنها پیکره های کالو Callot figures هستند که از کتاب الگوی ژاک کالو Jaques Callot در طراحی آن استفاده شده است.


طراحی صنعتی در نیمه دوم قرن هجدهم

در نیمه دوم قرن هجدهم بزرگترین مراکز طراحی صنعتی دنیا در بریتانیا قرار داشتند. در بریتانیا مالکیت خصوصی و ارزشهای اقتصادی از طرف پارلمان حمایت میشد. در نتیجه هنرمندان و طراحان این دوره بازرگانان مبتکر هستند. فعالیتهای غالب در این دوره تولید دگمه، سگک و گیره و000 است که به زیورآلات ارزان مشهور بودند.
ماتیو بولتنMatthew Boulton نمونه ای از این بازرگانان مبتکر است که در سال 1761 کارگاه سوهو Soho را تاسیس نمود. فعالیتهای عمده این کارگاه دو دسته بودند: 1- تولید اشیای مد روز و ارزان قیمت که اهداف تجاری داشتند. 2- اشیای گرانقیمت و خاص برای مشتریان ویژه. اما سیاستهای این کارگاه بر پایه ضرورتهای تجاری و بازار بین المللی گزارده شده بود. بنابراین تولید انبوه در تولید اشیای مد روز متمرکز بود.طراحان برجسته ای چون جان فلکسمن John flaxman ، جیمز یات James wyatt ، رابرت و جیمز آدام Robert & James Adam در طراحی محصولات سوهو مشارکت داشته اند.
سوهو در طراحی اکثر محصولات خود از سبک نئوکلاسیک استفاده کرده است که به علت سادگی خطوط و استفاده از نمادهای کلاسیک دارای طرفداران زیادی بوده است.


همزمان با سوهو کارگاه سفالگری یوشیا Josiah با ریاست وج وود Wedgwood آغاز به کار میکند. در این کارگاه نیز ظروف به دو دسته مفید و تزئینی تقسیم شده بودند و از موادی چون بازالت و ژاسپ در تهیه ظروف استفاده شده است. طراحان برجسته ای چون جان فلکسمن، جرج استابز Jeorge stubbs و جوزف رایت مسئولیت طراحیها را بر عهده داشته اند. از برجسته ترین آثار یوشیا تولید ظروفی به نام سرویس ملکه Queen's ware است که انقلابی در صنعت چینی سازی بر پا کرد. سبک غالب آثار یوشیا نئوکلاسیک بوده است. سیاستهای یوشیا زیبایی، کاربردی بودن و سادگی بوده است.




طراحی صنعتی در قرن نوزدهم

در بریتانیای قرن 19 با شدت گیری انقلاب صنعتی، فاصله بین طراحی و تولید به منتها درجه خود رسید. صنایع به صورت متنوع تر و تخصصی تر فعالیت میکردند و هدف اصلی تجاری کردن تولید بود. با گسترش تولید تجاری، محصولات با شیوه های ساده به شکل اشیای گرانبها تولید شدند که در مواردی سبب استفاده ناشیانه از تزئینات و نادیده گرفتن کاربرد محصولات شد. منتقدانی چون پاگین، جان راسکین و ویلیام موریس به مخالفت با این شیوه تولید برخاستند.
اما رویداد بزرگ این دوره برپایی نمایشگاه بزرگ کریستال پالاس در سال 1851 بود . هنری کول Henry cole نقش عمده ای در برپایی این نمایشگاه داشت و برای نخستین بار مسئله وفق دادن ارزشهای هنری با جنبه های کاربردی و تجاری محصول را مطرح نمود. وی برای متحقق ساختن این اصل فعالیتهای ارزنده ای انجام داد. از جمله بنیان گذاشتن مجله طراحی Jornal of design که با ارائه طرحهای نمونه در هر ماه، مبلغ این دیدگاه بوده است. نمونه ای از این طرحها اجاق و آتشدان چدنی با طراحی آلفرد استیونس برای شرکت هول و شرکا Hoole & co. بوده است که در نمایشگاه بزرگ نیز به نمایش گذاشته شد. این محصول نمونه ای از تطبیق تزئین با کارآیی است.
هنرمند دیگری که تحت تاثیر این قواعد فعالیت میکرد اون جونز است. وی نویسنده کتابی با عنوان قواعد تزئینات در همین مورد است. کریستوفر درسر Christopher Dresser که از شاگردان اون جونز بود، در سال 1860 در کارخانه های درشفیلد و بیرمنگام مشغول به کار شد. درسر موفق به خلق طرحهایی تازه، ساده، زیبا و کاربردی شد. وی در کار خود استفاده بهتر از مواد و کاهش هزینه های تولید را مد نظر قرار داد و امکان نوسازی ارزشها و روشهای سنتی را در عمل مطرح نمود.

 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:35  توسط رامین  | 

فساد اداری

فساد اداری

مهمترين عامل بروز فساد اداری بزرگ شدن دولت است. بنابراين برای زدودن فساد از چهره نظام اداری کشور دل بستن به دولت کار اشتباهی است زيرا دولت برای اين کار بايد با صرف هزينه های فراوان اقدام به تأسيس نهاد جديدی برای اين کار و تأمين امکانات، استخدام افراد، تنظيم مقررات و قوانين مورد نياز و .... نمايد.

اهميت بوروکراسی در اين است که می تواند با متناسب کردن اهداف و وسايل به جامعه خدمت کند و با سازماندهی تخصيص بهينه منابع، کشور را در مسير پيشرفت قرار دهد. اهداف و آرمانها در چارچوب يک نظام اداری سالم قابل اجرا، پياده و عملياتی شدن هستند و اگر نظام اداری، سالم و کارا نباشد عليرغم نيت های خير سياست گذاران آنچه در عمل تحقق می يابد ممکن است در تضاد با آن اهداف و سياست ها باشد. بنابراين بدون نظام اداری سالم دستيابی به توسعه در يک کشور جهان سومی نظير ايران بسيار بعيد بنظر می رسد.

تعريف فساد اداري:

ريشه فساد فعل لاتين rumpere به معناي شكستن است بنا براين در فساد چيزي مي شكند يا نقض مي شود كه آن ممكن است رفتار اخلاقي يا شيوه قانوني و غالبامقررات اداري باشد.

طبق تعريف بانك جهاني و سازمان شفافيت بين الملل، فساد سوء استفاده از اختيارات دولتي(قدرت عمومي)براي كسب منافع شخصي (خصوصي)است

كه اين تعريف مورد توافق عمومي در جهان است وبطور ضمني فرض شدهاست كه مجموعه اي از قوانين و ضوابط مدون اداري وجود دارد كه چهار چوبفعاليتهاي مجاز اداري را تعيين مي كنند،هر گونه رفتار اداري كه مغاير با اين قوانين باشد و در آن انتفاع شخصي مطرح باشد فساد اداري تلقي مي شود.

بديهي است چنين تعريفي وقتي جامع است كه قوانين و حدود آن كاملا واضحو فراگير باشد.فساد در جامعه نسبي است و با نظام ارزشي هر جامعه تعريف ميشود.

بانک جهانی و سازمان شفافيت بين الملل: فساد اداری عبارتست از استفاده از قدرت عمومی برای کسب منافع خصوصی اداری، تحت تأثير منافع شخصی يا روابط و علايق خانوادگی



ضرورت و اهميت برخورد بافساد اداري



فساد پديده‌اي است كه كم و بيش دركليه كشورهاي جهان وجود دارد. اما نوع، شكل، ميزان و گستردگي آن در هر كشور متفاوت است، همانطور كه نتايج و پيامدهاي آن نيز بنا بر نوع سازمان سياسي و اقتصادي وسطح توسعه يافتگي تفاوت دارد.

در هر صورت فساد موجب انحطاط است، سياست‌هاي دولت را در تضاد با منافع اكثريت قرار مي‌دهد، باعث هدر رفتن منابع ملي مي‌شود و به كاهش اثربخشي دولت‌ها در هدايت امور مي‌انجامد و از اين طريق اعتماد مردم نسبت به دستگاه‌هاي دولتي و غير دولتي كاهش يافته، بي‌تفاوتي، تنبلي و بي‌كفايتي افزايش مي‌يابد.

فساد، اعتقاد و ارزش‌هاي اخلاقي جامعه را متزلزل مي‌كند، هزينه انجام كارها را افزايش مي‌دهد، و رشد رقابت‌پذيري را دشوار مي‌سازد. همچنين تلاش‌هاي فقرزدايي را ناكام مي‌سازد و بي‌انگيزگي و بدبيني ايجاد مي‌كند و زمينة تضعيف روحية افراد درستكار را فراهم مي‌آورد.

فساد اداري مانع سرمايه‌گذاري مي‌شود و مسير رشد و توسعة اقتصاد را با موانع بسيار مواجه مي‌سازد و از طريق هدايت ناصواب استعداد‌ها و منابع بالقوه و بالفعل انساني به سمت فعاليت‌هاي نادرست براي دست‌يابي به درآمدهاي سهل‌الوصول، زمينه ركود در تمام ابعاد فراهم مي‌سازد. از طرف ديگر، هر كجا فساد ريشه بدواند، روزبه روز بيش‌تر شده، مقابله با آن بسيار دشوار مي‌شود و ريشه‌هاي آن هر روز عميق‌تر در بطن جامعه نفوذ مي‌كند. بنابراين مقابله با فساد در عرصة اداري ضرورتي جدي و انكار ناپذير است.

سابقه فساد اداري در جوامع مختلف

موضوع فساد همواره و از بدووجود تمدن ها وجود داشته و گريبانگير دولتها مي باشدو حكومتها و دولتها از قرنها پيش با مشكل سوء استفاده كارگزاران دولتي روبرو بوده اند.جرايمي نظير اختلاس،ارتشاءوجعل

،جرايم جديدي نيستند و قدمتي به اندازه دولت ها دارند.



در طي قرون گذشته همواره رابطه معكوسي بين استفاده درست از قدرت وقلمروگسترش فساد وجود داشته وهمواره زماني كه از قدرت

بطورمطلوب استفاده شده،ميزان فساد كاهش يافته است.

تقسیم بندی فساد اداری

يك محقق علوم سياسي به نام هيدن هيمر، فساد اداري را به سه گونة سياه، خاكستري و سفيد تقسيم مي‌كند:



فساد اداري سياه:

كاري كه از نظر توده‌ها و نخبگان سياسي منفور است و عامل آن بايد تنبيه شود. براي مثال مي توان از دريافت رشوه براي ناديده گرفتن معيارهاي ايمني در احداث مسكن نام برد.



فساد اداري خاكستري:

كاري كه از نظر اكثر نخبگان منفور است، اما توده‌هاي مردم در مورد آن بي‌تفاوتند. مثلاً كوتاهي كارمندان در اجراي قوانيني كه در بين مردم از محبوبيت چنداني برخوردار نيستند و كسي غير از نخبگان سياسي به مفيد بودن آنها معتقد نيست.





فساد اداري سفيد:

كاري كه ظاهراً مخالف قانون است، اما اكثر اعضاي جامعه (نخبگان سياسي و اكثر مردم عادي) آن را آنقدر مضر و با اهميت نمي‌دانند كه خواستار تنبيه عامل آن باشند. براي مثال، چشم‌پوشي از موارد نقض مقرراتي كه در اثر تغييرات اجتماعي و فرهنگي، ضرورت خود را از دست داده‌اند.



نتايج و پيامدهاي فساد اداري

1. اتلاف منابع ملي از طريق خدشه وارد كردن برسياستهاي دولت در مقابله با منافع و اهداف اكثريت.
2. خنثي شدن تلاشهاي دولت در جهت كاهش فقر و تبعيض و مانع رشد رقابت.
3. زيانهاي اجتماعي و تضعيف نهادهاي موجود،زيانهاي سياسي و توزيع ناعادلانه منابع وزيانهاي اقتصادي.
4. كاهش اثر بخشي و مشروعيت دولتها و اختشاش درارزشهاي دموكراسي واخلاقيات.
5. از موانع توسعه پايداربه علل افزايش هزينه معاملات و كاهش امكان پيش بيني هاي اقتصادي.
6. تضعيف اعتقاد مردم به توانايي و اراده سياسي دولت.

گزارش سازمان شفافيت بين‌الملل

براساس گزارش سال ۲۰۰۵ سازمان شفافيت بين‌المللى، در بررسي ۱۵۹ كشور جهان، ايران در شاخص فساد گريزى مسؤولان دولتى و سياسى رتبه ۹۳ را كسب كرد كه در مقايسه با رتبه ۸۸ سال قبل ازآن پنج رده تنزل نشان مى‌دهد. سازمان شفافيت بين‌المللى همه ساله رتبه كشورهاى جهان را در شاخص مفاسد مالى و اقتصادى اعلام مى‌كند. اين گزارش براساس ۱۶ كار تحقيقاتى توسط ۱۰ نهاد بين‌المللى تنظيم شده است. سازمان شفافيت بين‌المللى رتبه مبارزه با فساد در كشورها را از يك تا ده مشخص مى‌كند كه رتبه ده نشان دهنده كمترين فساد و رتبه يك نشان‌دهنده بيشترين فساد است. ايران در گزارش سال ۲۰۰۵ رتبه 9/2 را از ده كسب كرد كه در مقايسه با سال گذشته تغييرى نكرده است. دامنه تغييررتبه فساد اقتصادى ايران بين 3/2 تا 3/3 اعلام شده است.

مطالعات سازمان بين المللى شفافيت نشان مى دهد كه رتبه شاخص فساد در۷۰ كشور - تقريباً نيمى از كشورهاى مورد بررسى - كمتر از ۳ بوده است كه نشان دهنده مشكل حاد فساد در اين كشورها است

نتيجــه:

مبارزه با فساد با شعار دادن تحقق نمي‌يابد. اين كار مستلزم عزم ملي، خواست همگاني و جديت دولت است. اين مبارزه بايد ساختار يافته، هماهنگ و برنامه‌ريزي شده انجام گيرد. اين مبارزه بايد ابتدا از بخش‌ها و نقاط حساس شروع شود و هدف خشكاندن ريشه باشد و نه قطع كردن شاخ و برگ ها؛ چه در اين صورت شاخ و برگ‌هاي جديدي به وجود خواهد آمد. مقصود از ريشه كليه عواملي است كه سبب فراهم شدن فرصت ارتكاب فساد مي‌شوند و كليه افرادي كه ممكن است حتي حضور ملموس درسازمان‌هاي دولتي را نداشته باشند، اما حضور پشت پرده آنها كاملاً محسوس باشد. مجازات مرتكبان فساد و افزايش شديد هزينه ارتكاب به فساد (به عنوان اقدام پس از وقوع) و اصلاح روش‌ها، بهبود سيستم هاي كاري، شناسايي و حذف نقاط مستعد فساد، افزايش شفافيت و پاسخ‌گويي در عملكرد سازمان‌هاي دولتي و به طور كلي اصلاح نظام اداري (به عنوان اقدام پيشگيري) دو روي سكه مبارزه موفق با فساد تلقي مي‌شوند و مكمل يكديگرند و هيچ يك به تنهايي كارساز نخواهد بود.

 

نقش خصوصي سازي در استراتژي مبارزه با فساد اداري

فساد اداري يکي از بيماري هاي مزمن و در واقع کهنه ترين جراحت نظام اداري تلقي مي شود، چرا که پديده اي همزاد دولت است يعني از هنگامي که فعاليت هاي بشر شکل سازمان يافته به خود گرفتند، فساد اداري نيز در نتيجه تعاملا ت دروني و تعامل با محيط از متن سازمان ظهور کرد.

فساد پديده اي جهاني است که همه کشور هاي جهان- از کشورهاي پيشرفته تا در حال توسعه- به آن دچارند و تا حدود زيادي متاثر ازنظام هاي سياسي، اقتصادي، اجتمايي، فرهنگي و قضايي است و متقابلا در مشروعيت نظام سياسي، کارايي نظام اداري و مطلوبيت نظام اجتماعي ضربات مهلکي وارد مي آورد مطالعات متعددي که در کشورهاي مختلف جهان صورت گرفته نشان داده اند که اولا فساد اداري به طور گسترده در اکثر کشورها به خصوص در کشورهاي در حال توسعه وجود دارد، ثانيا اين پديده نه تنها از نقض عدالت اداري و تضييع حقوق شهروندي بلکه از نظر توسعه اقتصادي نيز براي جوامع بسيار زيان بار است و ثالثا بر خلا ف تصور بسياري از افراد که فساد اداري را امري اجتناب ناپذير قلمداد مي کنند،روش هاي موثري براي مهار آن وجود دارد.

يکي از اقدامات موثر براي کاهش فساد اداري، انتخاب استراتژي خصوصي سازي و کاستن از دامنه دخالت دولت در فعاليت هاي اقتصادي است. اقدام براي کنترل و مهار فساد اداري مستلزم شناخت علمي ماهيت علل و پيامدهاي آن است. علل پيدايش و گسترش فساد اداري و پيامدهاي آن همچنين خصوصي سازي به عنوان راهبردي براي کاهش دامنه فساد اداري بررسي مي گردد.

۱) تعريف فساد: تعاريف متعددي از فساد ارائه شده و وجه مشترک همه اين تعاريف اين است که در محيط فاسد، حقوق اجتماعي، اقتصادي، سياسي شهروندان ناديده گرفته مي شود يا حق مسلم فرد يا گروهي به آساني پايمال و يا به ناحق به ديگران واگذار مي شود. اما به طور کلي فساد، اشاره به تشويق به خطاکاري افراد از طريق پرداخت رشوه يا ديگر ابزار غير قانوني يا نادرست دارد.فساد را مي توان به چند نوع تقسيم کرد که عمده ترين اقسام آن عبارتند از: فساد سياسي، فساد قانوني،فساد اداري و فساد اقتصادي که هرچهار مورد نتيجه تعاملا ت ميان سياست مداران، بوروکراتها و شهروندان است.

فساد اداري اشکال گوناگوني داشته و قانون شکني هاي متعددي را در رابطه با فعاليت هاي دولت شامل مي شود و براي آن تعاريف متعددي ارائه شده است از جمله: فساد اداري به سوي استفاده نهادينه شده شخصي از منبع عمومي به وسيله مستخدمان کشوري تعريف شده است. بنا به تعريف ديگر فساد اداري حالتي در نظام اداري است که در اثر تخلفات مکرر کارکنان به وجود ميآيد و آن را ازکارايي و اثر بخشي مورد انتظار مي اندازد. بنا بر تعريفي، «هيدن هيمر» محقق علوم سياسي،فساد اداري را به سه دسته سياه، خاکستري و سفيد تقسيم مي کند.

فساد اداري سياه بر عملکرد يا رفتاري دلا لت دارد که نظر مردم و نخبگان سياسي منفور است و عامل آن بايد تنبيه شود. فساد اداري خاکستري حاکي از عملکرد يا رفتاري است که تنها نخبگان سياسي به مضر بودن آن معتقدند و فساد اداري سفيد به عملکرد يا رفتاري اشاره دارد که ظاهرا مخالف قانون است اما از نظر اعضاي جامعه آنقدر مضر و با اهميت نيست که مستلزم تنبيه عام آن باشد.به طور کلي با توجه به تعاريف فوق مي توان تعريف کامل تري از فساد اداري به صورت زير ارائه داد:

فساد اداري چهار گروه از اقدامات در ارتباط با فعاليت هاي دولت را شامل مي شود:

۱) اقدامات شخصي خصوصي در جهت جلب همکاري يک فرد شاغل در دولت

۲) اقدامات اشخاص شاغل در داخل دولت براي دريافت پول کالا يا خدمات با ارزش از اشخاص حقوقي

۳)ئخودداري يا کند کاري يک مسوول دولتي در انجام وظايف قانوني در قبال ارباب رجوع به منظور دريافت پول کالا يا خدمات از آنها

۴) اقدامات دولت در داخل به منظور جلب منافع نقدي وغيرنقدي براي خود،خويشاوندان و دوستان از طريق نقض يا تغيير مقررات و قوانين.

۲) علل بروز فساد اداري: فساد مستلزم وجود دو عامل قصد يعني نيت و تمايل به ارتکاب و فرصت يعني مهيا بودن شرايط محيطي، بررسي هاي صورت گرفته به روي پديده فساد اداري حاکي از گسترده بودن آن است.

عوامل موثر در بروز اين پديده وجود دارد که مهمترين آنها عبارتند از:

۱) سطح حقوق و مزاياي کارمندان: دولت در مقايسه با بخش خصوصي و ساير شهروندان و همچنين عدم تناسب حقوق پرداختي با هزينه هاي زندگي و تورم را يکي از مهمترين دلا يل پيدايش فساد اداري معرفي کرد. تورم فضايي نامطمئن در جامعه به وجود مي آورد که در آن اعمال خلا ف اخلا قي و فساد رواج مي يابد و در نهايت بر ثبات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي جامعه صدمه وارد مي کند.

۲) ميزان مداخله دولت در ارائه کالا و خدمات فرصت هاي زيادي براي سودجويي، رانت جويي، واخاذي توسط کارمندان بخش عمومي فراهم مي آورد.

۳) روابط خويشاوندي (خويشاوند سالا ري): در بسياري از کشورهاي در حال توسعه که علا يق و روابط خويشاوندي بسيار شديد است، اعضاي خانواده و دوستان يک کارمند دولتي از او انتظار دارند که معيارها و ضوابط راناديده گرفته و بين ارباب رجوع آشنا و غريبه تبعيض قايل مي شود.

۴) افراط در وضع قوانين و محدود کردن فعاليت هاي بخش خصوصي از طريق اين قوانين به دليل محدوديت ها و پيچ و خم هاي اداري و کاغذ بازي و همچنين برخي مقررات پيچيده که تفسير آنها مشکل است، مقاماتي که بايد موافقت ها را اعلا م يا مجوزهايي را صادر کنند و متقاضيان و مراجعيني که اين مقررات را سد راه خود مي دانند با نوعي فساد آن را از مسير عادي و قانوني خارج کرده و به نفع خود بهره برداري مي کنند.

۵) نقض تشکيلا ت و سيستم نظارتي سازمان ها و واحدهاي اداري.

۶) عدم حساسيت جامعه به معيارهاي اخلا قي.

۷) افزايش شهرنشيني.

۳) فساد اداري و پيامدهاي آن: فساد اداري از طريق خدشه وارد کردن بر سياست هاي دولت براي تامين منافع و اهداف اکثريت، باعث اتلا ف منابع محدود و اقتصادي شده و هزينه هاي هنگفتي در جامعه تحميل مي کند.

- فساد اداري باعث کند شدن رشد اقتصادي مي شود، زيرا انگيزه سرمايه گذاري را براي سرمايه گذاري داخلي و خارجي کاهش مي دهد.

- فساد اداري سبب قهقرايي و پس روي فعاليت هاي خدماتي و تجاري انجام شده توسط شرکت هاي کوچک مي شود و فعاليت هاي اقتصادي مهم را به انحصار بخش دولتي يا خصوصي (افراد با نفوذ و وابستگان به دولت) درآورده و به طور کلي «ساختارهاي انحصارطلبي» را تقويت مي کنند.

- فساد اداري از درجه مشروعيت دولت ها مي کاهد و ثبات و امنيت جوامع را به خطر مي اندازد، همچنين ارزش هاي دموکراسي و اخلا قيات را مخدوش مي سازد و از اين طريق مانع توسعه سياسي و اجتماعي مي شود.

- فساد اداري موجب تضعيف اعتقاد مردم به توانايي و اراده سياسي دولت براي جلوگيري از زياده طلبي ها و نيز باعث قطع اميد به آينده اي بهتر شده و «مشروعيت اخلا قي دولت» را زير سوال مي برد و در نتيجه سبب کاهش اعتماد عمومي و مقبوليت اجتماعي حکومت مي گردد.

۴) تاثير خصوصي سازي برفساد اداري: ايده اصلي در تفکر خصوصي سازي اين است که فضاي رقابت و سيستم حاکم بر بازار، بنگاه ها و واحدهاي خصوصي را مجبور مي سازد تا عملکرد کاراتري نسبت به بخش دولتي داشته باشند.

بانک جهاني از جمله نهادهاي بين المللي است که خصوصي سازي را به عنوان يکي از موثرترين روشها براي کاهش فساد اداري درکشورهاي درحال توسعه پيشنهاد نموده است و معتقد است براي مبارزه با فساد اداري بهتر است تعداد کمتري مسوول دولتي با حقوق و مزاياي کافي، فقط آن اموري را مديريت کنند که واقعا نيازمند کنترل دولتي است و از قابليت کنترل نيز برخوردار است.

بنابراين در فرآيند خصوصي سازي توجه به چند نکته ضروري است:

۱) منظور از خصوصي سازي، اختصاصي سازي نيست که در آن اموال عمومي به نفع عده اي خاص به يغما برده شود.

۲) منظور از خصوصي سازي جايگزين کردن انحصار خصوصي به جاي انحصار دولتي نيست.

۳) هدف از خصوصي سازي کاستن از بار مالي دولت و آزادسازي منابع عمومي است.

۴) هدف از خصوصي سازي افزايش کارآيي و بهره وري منابع مادي و انساني است.

۵) هدف از خصوصي سازي تشويق و گسترش مشارکت شهروندان در فعاليت هاي اقتصادي و سياسي است.

● نتيجه گيري:

گرچه استراتژي خصوصي سازي به عنوان راه کاري براي کاهش فساد اداري، افزايش کارايي و بهره وري، کاهش تصدي گري دولت، آزاد سازي اقتصادي، تشويق شهروندان به مشارکت بيشتر در فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي جامعه تلقي مي شود اما اگر فرايند خصوصي سازي به شيوه صحيح و منطقي و همراه با نظارت هاي دقيق و قانوني انجام نشود، خود به ابزاري براي گسترش فساد تبديل خواهد شد، ولي در صورتي که پس از بررسي هاي کارشناسي و انجام رويه هاي قانوني، تصميم به واگذاري شرکت هاي دولتي گرفته شود فرايند خصوصي سازي با کمترين ريسک در جهت توسعه اقتصادي و تامين منافع مالي توليدکنندگان و مصرف کنندگان تحقق مي يابد.

 

 

 

برای پیشگیری از فساد اداری چه کنیم ؟

تهران – خبرگزاری ایسکانیوز : فساد اداری ، مضمونی است که در هر یک از علوم اقتصاد ، مدیریت ، سیاست ، جامعه‌شناسی ، حقوق و اخلاق و فقه ، ویژگی و تعریف خاص خود را دارد.

به گزارش روز یکشنبه گروه حوادث ایسکانیوز ، برخی صاحب ‌نظران غربی ، فساد اداری را این‌ گونه تعریف کرده‌اند : «استفاده غیرقانونی از قدرت دولت برای منافع شخصی».
این تعریف از نظر منطقی شرایط یک تعریف کامل را ندارد و به اصطلاح مانع و جامع نیست.بنابراین به نظر می‌رسد کارشناسان پیش از هرگونه کار نظری لازم است به ارائه یک تعریف نسبتا جامع و مانع بپردازند.
محققی دیگر براساس همین تعریف، فساد اداری را به 3 گروه تقسیم کرده است:
1-فساد سیاه که از نظر توده‌ها و نخبگان سیاسی منفور است و عامل آن باید تنبیه شود. از جمله مصادیق این فساد می‌توان به دریافت رشوه برای نادیده گرفتن استانداردها و معیارهای ایمنی در احداث مسکن اشاره کرد.
2-فساد خاکستری که از نظر بیشتر نخبگان منفور است؛ اما توده‌های مردم در مورد آن بی‌تفاوت هستند. کوتاهی کارمندان در اجرای قوانینی که در میان مردم محبوبیت چندانی ندارد، در زمره این‌گروه از فساد جای می‌گیرد.
3-فـســاد سـفـیــد کــه ظــاهـراً مـخــالــف قـانـون اسـت؛ امـا اکـثـر نخبگان سیاسی و مردم عادی آن را منفور نمی‌دانند. ‌
بـرای مـبـارزه بـا ایـن پـدیـده مـجــرمـانـه ابـتـدا بـایـد بـه عـلـل و زمـیـنـه‌های به وجود آمدن فساد اشاره و در مرحله بعد، سیاست پیشگیری و مبارزه با سوءاستفاده از مناصب را مطرح کرد.
*دلایل بروز فساد اداری
کارشناسان در ریشه یابی فساد اداری ، این دلایل را در شکل گیری آن موثر می‌دانند:
1-شفاف نبودن مقررات و قوانین جامعه به شکلی که تناقض‌هایی آشکار میان بسیاری از مقررات وجود دارد.
2-ناآگاهی مردم عادی از قوانین و مقررات جاری نسبت به حقوق خود که معلول بی‌توجهی رسانه‌های همگانی است.
3-وجود جناح‌های سیاسی مختلف در یک جامعه که در مواردی باعث می‌شود وابستگان آنها برای حفظ موقعیت یا منافع جناح خود قوانین و مقررات را به‌گونه‌ای که می‌خواهند، تفسیر کنند.
4-نبودن مرجعی مشخص و بی‌طرف برای رسیدگی به شکایت‌های مردم از واحدهای دولتی و در کشورها؛ در ایران وظیفه تحقیق و بازرسی و پیشگیری از وقوع فساد و ناامنی با قوه قضاییه، سازمان بازرسی کل کشور (در اجرای اصل 147 قانون اساسی)، کمیسیون اصل 90 مجلس و واحدهای بازرسی و رسیدگی به شکایت‌های مردمی است. در این میان، نقش سازمان بازرسی کشور و عملکرد آن بیش از مراجع دیگر مورد توجه و توقع مردم و مقامات می‌باشد.
5-فقدان قوانین و مقررات انضباطی برای تنبیه کارکنانی که اقدام به کارشکنی در امور و اهمال در انجام وظایف محول شده می‌کنند.
6-ناکافی بودن درآمدهای کارکنان بخش دولتی و ناهماهنگ بودن آن با نرخ تورم در جامعه.

* راهکارهای مبارزه با فساد
کارشناسان برای مبارزه قطعی با این معضل پیچیده اجتماعی راهکارهایی پیشنهاد کرده‌اند که یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین آنها اصلاح روش‌های ارائه خدمات توسط دستگاه‌های دولتی و ایجاد تغییراتی در نظام اداری فعلی است، به گونه‌ای که انجام امور مستلزم طی مراحل سلسله‌وار نباشد تا احیاناً یکی از کارمندان نتواند با اشکال‌تراشی مانع از ادامه روند کارها شود. ‌
اعطای اختیار مطلق برای تصمیم‌گیری به یک فرد نیز صحیح نیست؛ زیرا وی با برخورداری از قدرت انحصاری خود به مراتب بهتر می‌تواند ارباب رجوع را برای اخذ رشوه تحت فشار قرار دهد یا از قدرت خود به شکل‌‌های دیگری سوء‌استفاده کند. ‌
به همین جهت، توصیه کارشناسان در ارتباط با اصلاح روش‌های جاری ‌آن است که در هر مرحله به جای یک نفر، چند کارمند مسئول ارزیابی و تصمیم‌گیری باشند و ارباب‌رجوع بتواند به هر کدام از آنها که مایل است، مراجعه کند.
در این صورت، قدرت انحصاری کارمندان کاهش می‌یابد و مراجعه‌کننده در صورت برخورد با کارمندی که مانع‌تراشی می‌کند، می‌تواند به کارمندی دیگر که از نگرش و اندیشه آن کارمند اطلاع ندارد، مراجعه نموده و کارش را انجام دهد. درنتیجه، با ایجاد یک نظام رقابتی که در آن هر مسئولی با چند رقیب رو به ‌رو است ، زمینه برای ارائه خدمات بهتر از سوی مسئولان هموار می‌شود.گزارش ایسکانیوز می افزاید،کاهش ارتباط مستقیم ارباب‌رجوع با کارمندان پیشنهاد دیگری است که از سوی صاحب‌نظران ارائه شده است و براساس آن اداره پست می‌تواند در بسیاری از امور، نماینده مردم برای دریافت اسناد و مدارک آنان و تحویل به اداره‌های مربوط باشد.
چرخش کارکنان در واحدهای مختلف و تغییر دادن پست‌های سازمانی آنان پس از مدتی معین راهکار دیگری برای پیشگیری از بروز فساد اداری و مبارزه با آن به حساب می‌آید؛ زیرا کارمندی که برای مدتی طولانی در یک سمت شاغل نیست، امکان کمتری برای جذب شدن در شبکه فساد اداری را دارد.راهکار دیگری که طی سال‌های اخیر برای مبارزه با فساد اداری مورد توجه بسیاری از کشورها قرار گرفته و ضمن کاستن از فشارهای وارد شده بر دولت باعث تسریع در انجام امور شده، مقررات‌زدایی و به موازات آن ، خصوصی‌سازی تدریجی امور است.در این شیوه، دولتها می‌توانند انجام بخشی از مسئولیت‌ها و وظایف خود را که ارتباط بیش تری با مردم دارد، برعهده بخش خصوصی بگذارند ؛ زیرا تجربه‌های چند دهه اخیر ثابت کرده در بخش خصوصی رقابت مدیران با یکدیگر مهم‌ترین عامل در ارائه خدمات مطلوب به مردم محسوب می‌شود.
عامل دیگری که نمی ‌توان به‌راحتی از کنار آن گذشت اجرای صحیح و بی‌چون و چرای اصل 142 قانون اساسی است اجرای صحیح این اصل و اطلاع از میزان دارایی و موجودی صاحبان مشاغل و مناصب رده‌های بالای دولتی و حکومتی در هر لباس و مقامی و بدون کمترین تبعیضی و افشا و انتشار این اطلاعات درجهت حفظ منافع ملت و دولت می‌تواند نقش مهمی را در از بین بردن زمینه‌های فساد اداری داشته باشد.
در پایان باید گفت برای تحقق عدالت اجتماعی در سطح اداره‌ها و کاهش فساد اداری نیازمند داشتن یک سامانه قوی دادرسی اداری با قوانین شفاف هستیم و برای رسیدن به این مقصود و جلوگیری از تخلفات اداری باید به فعالیت‌های هیئت‌های بدوی و تجدیدنظر توسعه داد و با ایجاد نظام رسیدگی مستحکم به این مهم دست یافت.*

 

 

 

تاملی بر موضوع فساد اداری


مطلب پیش روی شما، نخستین بخش از مقاله تأملی بر موضوع فساد اداری می‌باشد که به تحلیل، تعریف و بررسی جنبه‌های گوناگون فساد اداری پرداخته و با گریزی بر تاریخچه آن، به کندوکاو موضوع می‌پردازد.
مقدمه
مطالعه تاریخ تمدن‌های باستان، بیانگر این است که فساد در جوامع بشری قدمتی به اندازه تمدن داشته و اکنون نیز یکی از مسائل مبتلا به کشورهای جهان می‌باشد. فساد نابسامانی‌های بسیاری برای جوامع بشری به دنبال داشته و جنگ‌های پی‌در پی، خشونتها و قیام علیه تمدن‌های حاکم، از بین رفتن سازمان‌ها و در هم ریختن جوامع همیشه ناشی از فساد بوده است. در مجموع، فساد در کنار بقیه عوامل، از عوامل مهم فروپاشی تمدن‌ها بوده است. در طی قرون و اعصار، همواره رابطه معکوسی بین استفاده درست و بجا از قدرت و قلمرو گسترش فساد وجود داشته است و زمانی که از قدرت به طور مطلوب استفاده می‌شد، میزان فساد کاهش می‌یافته است.
امروزه تأکید کشورهای مختلف برای پیشگیری از فساد، بر سه رکن اصلی آموزش کارکنان، انتخاب افراد بر اساس شایستگی و بالاخره اصلاح نظام‌های عملیاتی و مکانیزه کردن آن، باعث شده است که مبارزه با فساد، شکل اصولی و علمی خود را طی نماید. که در این راستا، بررسی جنبه‌های گوناگون فساد اداری می‌تواند ضمن کمک به شناخت این موضوع و ارائه دید جدیدی نسبت به معضل فساد اداری در سازمان‌ها، به روابط درون و برون سازمانی کارکنان کمک شایان توجهی داشته باشد.
تعاریف
در جوامع گوناگون و بر حسب نگرش‌ها و برداشت‌ها، تعاریف مختلفی از فساد اداری به عمل آمده است. ریشه فساد فعل لاتین "Rumper" به معنای «شکستن» است، بنابراین در فساد چیزی می‌شکند یا نقص می‌شود، این چیز ممکن است رفتار اخلاقی یا شیوه قانونی یا غالباً مقررات اداری باشد. در دیدگاه گونارمیردال- Ginar mer dall، فساد به تمام شکل‌های گوناگون انحراف یا اعمال قدرت شخصی و استفاده نامشروع از مقام و موقعیت شغلی اطلاق می‌گردد. در فرهنگ و بستر در مقابل واژه فساد آمده است که؛ فساد، پاداشی نامشروع است که برای وارد کردن فرد به تخلف از وظیفه، تخصیص داده می‌شود. بانک جهانی و سازمان‌ شفافیت بین الملل، فساد را سوءاستفاده از اختیارات دولتی (قدرت عمومی) برای کسب منافع شخصی (خصوصی) می‌دانند که این تعریف در جهان مورد توافق عمومی قرار گرفته است.
از دیدگاه اندیشمند دیگری، فساد عبارت است از عمل یا تصمیمی که موجب می‌شود تا خارج از ضوابط قانونی، تعداد افراد متأثر از نتایج منفی عمل یا تصمیم، از تعداد افراد برخوردار از نتایج مثبت آن بیش‌تر باشد.
تعریف دیگر، فساد را عبارت از شرارتی می‌داند که تا حدودی بر همه جوامع موثر بوده و جوامعی را که شکنندگی بیش‌تری دارند به شدت دچار خفقان می‌کند. بدین معنی که با توجه ارزش‌های تعریف شده هر جامعه و سازمان و قوانین و مقررات اعمال شده برای آن، نوع و شدت بروز فساد تفاوت دارد.
اگر چه در گذشته فرض بر این بود که کارمند دولت بیش از کارمند بخش خصوصی به مصالح اجتماعی پایبند است، اما تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که فساد در بخش دولتی، گسترش بیشتری دارد، به همین دلیل در سال‌های جاری، و بویژه در کشورهای جهان سوم، خصوصی سازی رونق بیشتری گرفته است.
لطمه فساد اداری به منافع عمومی
برخی صاحب‌نظران، فساد اداری را آن دسته از فعالیت‌های کارکنان و مسئولان دولت می‌دانند که اولاً به منافع عمومی لطمه بزند و ثانیاً هدف از انجام آن، رساندن فایده به عامل (کارمند اقدام کننده) یا به شخص ثالثی باشد که عاملی را برای این اقدام اجیر کرده است.
بر این اساس، آرنولد روگو- Arnold Rogow و اچ. دی لاسول- H.D Lasswell چنین اظهار می‌دارند که یک دستگاه فاسد در تمام ساختار نظام اجتماعی اختلال ایجاد می‌کند. کارل فردریچ – Carl Friedrich نیز مدعی است که هر جا، صاحب قدرتی که مسئول اداره سازمانی است، بر اثر دریافت رشوه‌ای نقدی یا غیر نقدی اغوا شود و به انجام کارهای غیر قانونی مبادرت ورزد، این فرد به منافع عمومی زیان رسانده است.
برخی از محققان معتقدند که فساد اداری را باید با توجه به دیدگاه های عمومی مردم تعریف کرد، از این‌رو، اقدامی که در چارچوب فعالیت‌های اداری، دولتی از دید مردم جامعه، غیر اخلاقی و مضر باشد، مصداق فساد را پیدا می‌کنند.
روند گسترش فساد اداری
حکومت‌ها و دولت‌ها، از قرن‌ها پیش با مشکل سوء استفاده کارکنان و کارگزاران دولتی روبه‌رو بوده‌اند و در متون باستانی نیز اشارات متعددی به این پدیده شده است که نشان می‌دهد، حکومت‌ها همیشه نگران سوء استفاده شخصی صاحب منصبان و کارگزاران دولتی از موقعیت و امتیاز شغلی خود بوده‌اند. مسئولیت‌ها و اختیاراتی که طبق قانون به همه کارمندان دولت تفویض می‌شود، زمینه مساعدی را برای سوء استفاده تعدادی فراهم می‌کند. هزینه‌های اضافی متعددی که جرایمی نظیر اختلاس، ارتشا و جعل که جرایم جدیدی نیستند به جامعه و دولت تحمیل می‌کنند، باعث شده که کارشناسان علوم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در دهه‌های اخیر به پدیده تخلفات اداری و ابداع روش‌های موثر و کم هزینه برای مقابله با آن توجه نشان دهند.
موضوع فساد در تمام زمان‌ها، گریبانگیر دولت‌ها و دغدغه فکری بسیاری از اندیشمندان و متفکران سیاسی بوده است؛ دانته- Dante در قرن چهاردهم، در کتاب کمدی الهی خود به مساله فساد توجه کرده و آنرا از نظر درجه‌بندی در اعماق جهنم قرار می‌دهد. به عقیده ماکیاولی- Machiavelli فساد جریانی است که طی آن موازین اخلاقی افراد، سست و فضیلت و تقوای آنان از بین می‌رود و از آنجا که افراد ضعیف و عاری از تقوا و پرهیزگاری، بیشتر در معرض زمینه فساد قرار می‌گیرند، باید با کنترل این افراد، هدایت رهبران فکری و کمک دستگاه‌های ناظر از بروز این مشکل جلوگیری کرد.
نقش ارتباطات اجتماعی در بروز فساد اداری
تانزی- Tanssi در خصوص نقش کارمندان دولت می‌گوید، مسئولان دولتی، هرگز مایل نیستند که منافع شخصی یا علایق خانوادگی و اجتماعی بر روی تصمیمات اداری آن‌ها تأثیر بگذارد، اما در دنیای واقعی، هم کارمندان و هم مسئولان، در اتخاذ تصمیمات حرفه‌ای خود تحت تأثیر روابط شخصی و خانوادگی قرار می‌گیرند که میزان تأثیر این عوامل بر تصمیمات اداری، به خصوصیات فرهنگی هر جامعه وابسته است.
تانزی معتقد است، مسئول دولتی یا کارمند، زمانی مرتکب فساد اداری شده است که در اتخاذ تصمیمات اداری، تحت تأثیر منافع شخصی یا روابط و علایق خانوادگی و دوستی‌های اجتماعی قرار گرفته باشد. به عبارتی دیگر، فساد از نظر وی، نقض اصل رفتار برحق، بی طرفانه و مبتنی بر ضابطه است که بنابر آن، مناسبات خانوادگی یا شخصی نباید در تصمیمات اقتصادی و اداری سازمان‌های غیر دولتی یا مقامات دولتی، نقشی ایفا کند. به اعتقاد تانزی، فساد در بستر، شرایطی که دولت ایجاد کرده است می‌روید، شرایطی که به برخی افراد اجازه می‌دهد تا موانع را دور بزنند یا بکوشند تا با پیدا کردن مسیر دادن رشوه به برخی از کسانی که در رأس دستگاه‌های دولتی هستند، امتیازهایی به دست آورند.
نظریه رایج درباره نقش دولت، چنین می‌انگارد که اصل بی‌طرفی و پرهیز از هر نوع غرض ورزی و جانب داری ناحق از این و آن، مورد احترام مأموران و مقامات دولت است و در تصمیمات اقتصادی که شامل حال بیش از یک طرف می‌شود، روابط شخصی نباید نقشی ایفا کند.
انواع فساد اداری
فساد تصادفی (اتفاقی) – فساد نظام‌مند (حاد)
درجه شیوع فساد در میان جوامع مختلف متفاوت است و از درجه کم و استثنا تا درجه سیار رایج و قاعده‌مند تغییر می‌کند. اگر فساد کم باشد به آسانی قابل کشف، مجازات و نابودی است. اما وقتی فساد در جامعه بسیار رایج شود و به شکل قاعده‌مند درآید، احتمال کشف و مجازات، کاهش و انگیزه‌های فساد افزایش می‌یابد، زیرا بر خلاف حالت اتفاقی،‌ طرفین تمایلی به گزارش کردن خلاف ندارند. هر جا که فساد قاعده‌مند شده باشد، نهادها، قوانین و ضوابط رفتاری، با الگوهای غارتگری دیوان‌سالاران و کارگزاران دولتی تطابق می‌یابند. در این حالت رشوه نیز می‌تواند باعث کند شدن رسیدگی به پرونده‌ها (و کاهش احتمال مجازات) شود. یکی از متفکران به نام هربرت ورلین Herbert verlien فساد اتفاقی را به انجام خطا در بازی فوتبال تشبیه نموده است، که داور با ارائه یک کارت، بازیکن را جریمه می‌کند. در حالی که فساد نظام‌مند (حاد) مانند تشویق خشونت در بازی فوتبال است، به طوری که بازی تغییر ماهیت می‌دهد و به ضد خود یعنی عامل تفریح تبدیل می‌شود. این شکل از فساد، توسعه اقتصادی بسیاری از کشورهای در حال توسعه را تهدید می‌کند.
فساد سازمان یافته
در نظام اداری که فساد سازمان‌یافته دارد، سرمایه‌گذاران می‌دانند به چه کسی رشوه دهند و چه چیزی در قبال رشوه به دست آورند و اطمینان دارند که مجوزهای لازم را برای بنگاه‌های خود می‌گیرند. فساد سازمان یافته، هنگامی اتفاق می‌افتد که وجه (رشوه) مورد نیاز و دریافت‌کننده، به خوبی مشخص است و پرداخت وجه تضمین می‌کند که سفارش خواسته شده، اجرا شود. برخی چنین استدلال می‌کنند که فساد سازمان‌یافته، ضرر کم‌تری دارد، چون در چنین ساختاری،‌ یک مدیر یا رئیس سازمان فاسد، سهم کاملاً معینی از سود بنگاه را طلب می‌کند و نفع او در موفقیت آن بنگاه است.
فساد سامانه‌ای، یعنی فسادی فراگیر، سازمان یافته و گسترده در کلیه سطوح مختلف دولت که ماموران دولتی و کارمندان، هر دو، به نحوی یکسان تقریباً در تمام دستگاه‌های دولتی در آن مشارکت دارند.
فساد سامانه‌ای، در واقع پدیده‌ای سیاسی است، یعنی کسانی که در مواضع قدرت هستند، برای انتقال منافع و عواید نامشروع به خود و وابستگان از موقعیت اداری و دولتی استفاده می‌کنند. این مدیران و کارمندان فاسد با بسط وظایف دولت در زمینه‌های مختلف مالی، اداری، تصدی‌گری و ... و نیز با حذف یا تضعیف رقابت درصدد برخواهند آمد که جریان منافع و عواید نامشروع را از طریق مجاری رسمی به نفع خود گسترش دهند.
فساد کلان،‌ فساد خرد
فساد در سطح کلان یا فساد در سطح خرد کاملاً متفاوت است به گونه‌ای که فساد رؤسای سازمان‌ها، وزیران و کارمندان عالی‌رتبه را فساد کلان و فساد کارمندان جزء، مثل افراد پلیس و ماموران گمرک را فساد خرد می‌گویند.
کنتل فساد کلان، مقدم بر فساد خرد است. زیرا، بدون کنترل فساد کلان،‌امیدی به حل مشکل فساد خرد نیست.
فساد کلان، فسادی است که توسط افراد و مقامات رده بالای اداری، به صورت باندی و با ارقام قابل توجه صورت می‌گیرد. مرتکبان این نوع فساد، جزو گروه مجرمان یقه‌سفید و از صاحبان زر و زور هستند و با آن که زیان‌ها و خسارات غیر قابل جبرانی بر پیکر جامعه وارد می سازند، ‌کم‌تر تحت تعقیب دستگاه عدالت کیفری قرار می‌گیرند. این گروه با برخورداری از «توان توجیه» یا «حمایت» یا «امکان‌ فرار» اصولا مصون از تعقیب می‌مانند.
نتیجه:
امروز،‌ کشور ما تشنه فعالیت اقتصادی سالم و ایجاد اشتغال برای جوانان و سرمایه‌گذاری مطمئن است. این امر نیازمند فضایی است که در آن سرمایه‌گذار،‌ و صنعتگر و عنصر فعال در کشاورزی و مبتکر علمی و جوینده کار و همه قشرها، از صحت و سلامت ارتباطات حکومتی و امانت و صداقت تصدیان امور مالی و اقتصادی مطمئن باشند و احساس امنیت و آرامش کنند. اگر دست مفسدان و سوء استفاده‌کنندگان از امکانات حکومتی قطع نشود و اگر امتیازطلبان و زیاده خوهان بر مدعا و انحصارطلب طرد نشوند، سرمایه‌گذار، تولیدکننده و اشتغال‌طلب همه احساس ناامنی و نومیدی خواهند کرد و تعدادی از آنان برای استفاده از راه‌های نامشروع و غیرقانونی تشویق خواهند شد.
برای به حداقل رساندن پیامدهای فساد، گسترش و حفظ اعتماد عمومی نسبت به سازمان‌ها، به برخورد با مسائل به شیوه‌ای منطقی و نظام‌مند،‌ بسط و به‌کارگیری راه‌حل‌های متناسب با نیازهای سازمان‌ و انعکاس محیط عملکردی خاص آنها نیازمندیم.
همچنین ایجادعزم ملی در زمینه مبارزه با فساد اداری و پرهیز از آلوده کردن آن با جهت‌گیری‌های سیاسی و گروهی و بهره‌برداری تبلیغی از نتایج آن، توقعی است که عامه مردم از سیاست‌گذاران جامعه در این زمینه دارند.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:32  توسط رامین  | 

هخامنشیان

هخامنشیان


هخامنشیان (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از زادروز) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد فرو ساخت و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های امپراتوری هخامنشی به شمار میرفت.

کشور و سرزمین

پارس‌ها مردمانی از ایل آریایی بودند که نمایان نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده‌اند. آنان از ایل آریایی پارس یا پارسواش بودند که در سنگ‌نوشته‌های آشوری از سده نهم پیش از زادروز مسیح، نام آنان دیده می‌شود. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به بخش‌های باختری ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان جای گرفتند. با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت.

برای نخستین بار در سالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ پ.م، نام خاندان «پارسوا» در جنوب و جنوب باختری دریاچه ارومیه برده شده‌است. برخی از پژوهش‌گران مانند راولین‌سن بر این ایده هستند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود خاندان‌های پارسی پیش از این که از میان دره‌های کوه‌های زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این سرزمین، ایست کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از زادروز در بخش پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب خاوری شوش در سرزمینی که بخشی از کشور ایلام بود، جای گرفتند. از سنگ‌نوشته‌های آشوری چنین بر می‌آید که در زمان شلمنسر (۷۱۳-۷۲۱ پ. م) تا زمان پادشاهی آسارهادون (۶۶۳ پ. م)، پادشاهان یا فرمانروایان پارسوا، پیرو آشور بوده‌اند. پس از آن در زمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ پ. م) پادشاهی ماد به پارس چیرگی یافت و این دولت را پیرو دولت ماد نمود.

مردم و خاندان‌ها

هرودوت می‌گوید: پارس‌ها به شش خاندان شهری و ده‌نشین و چهار خاندان چادرنشین بخش شده‌اند. شش خاندان نخست عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار خاندان دومی عبارت‌اند از: دایی‌ها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی‌ها. از خاندان‌های نام‌برده، سه خاندان نخست بر خاندان‌های دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران پیرو آنها بوده‌اند.

بر اساس بن‌مایه‌های یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاه کنونی) مادی‌های ساگارتی می‌زیسته‌اند که گونهٔ بابلی - یونانی شده نام خود یعنی زاگرس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان باختر فلات ایران داده‌اند. نام همین خاندان است که در پیوند خاندان‌های پارس نیز باشنده (موجود) است و خط پیوند خونی خاندان‌های ماد و پارس از سرچشمهٔ همین خاندان ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است. خاندان پارس پیش از حرکت به سوی جنوب، دورانی دراز را در سرزمین‌های ماد می‌زیستند و بعدها با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان‌های پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

بر اساس نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از خاندان پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس جای داشته‌اند و سر دودمان آنها هخامنش بوده‌است. پس از نابودی دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون سرزمین ایلام ناتوان شده بود، پارسی‌ها از دشمنی‌های آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را گرفتند.

این رخداد تاریخی در زمان چیش‌پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش‌پش دوم می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش‌پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه»، پادشاه پارس و کوروش که بعدها عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، بخش گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج پیشرفت بود و هووخشتره در آن فرمانروایی می‌کرد، دو کشور کوچک تازه، ناچار زیر فرمان پیروز نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش یکم، دو کشور نام‌برده را زیر فرمانروایی یگانه‌ای در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.

شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سال‌های فرمانروایی‌اش که سخت‌ترین سال‌های پادشاهی وی نیز بود، به گونه‌ای دقیق بازگو می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.

به درستی که با باشندگی (وجود) فراوانی بن‌مایه‌های میان‌رودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها تبارشناسی درستی از خاندان هخامنشی، از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای همین نوشتار سنگ‌نوشته بیستون زمان مناسبی را در اختیار تاریخ‌نگار می‌گذارد که در آن شاه شاهان، نوشته بلند خود را با تایید دوبارهٔ خویشاوندی‌ش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به آرامی پیشینیان خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش‌پش و هخامنش. این تبارشناسی به شوندهای (دلایل) گوناگون زمان‌های درازی نادرست دانسته شده بود. زیرا در این سیاهه (فهرست) نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش فرمانروایی می‌کردند، یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه یکم به چشم نمی‌خورد.

همین جریان موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به نوشتارهای سنگ‌نوشته داریوش با شک و دو دلی نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته تلاش داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود از نگاه آیندگان، تبارنامه‌ی خود را دست‌کاری کند.

بر اساس نوشته‌های هرودوت، گل‌نوشتهٔ نبونید، پادشاه بابل، بیانیهٔ کورش بزرگ (استوانه کورشکتیبه بیستون داریوش یکم، و سنگ‌نوشته‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این دودمان تا داریوش یکم، چنین بوده‌است: (لازم به گفتن است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ جای تردید است).

با بررسی کلی همهٔ بن‌مایه‌ها می‌توان به این گونه نتیجه گرفت. در یک‌چهارم نخست سده ششم پ.م، چیش‌پش، پسر هخامنش فرمانروایی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه داد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش یکم به فرمانروایی انشان گماشته شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش یکم، پسرش کمبوجیه یکم و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در میانهٔ سده ششم پیش از زادروز به رخ داد.

در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به پیروی خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. چندی پس، کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از سرزمین‌های خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. پس از او نیز کمبوجیه راه پیروزی‌های پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.

پس از مرگ کمبوجیه تاج شاهنشاهی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به دیده راستین می‌رسد، این است که داریوش در زمان زندگی پدر و پدربزرگش (آرشام پدربزرگش یا پسرش ویشتاسب، پدر داریوش)، و با هم‌رایی آنها، پادشاهی را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در آغاز فرمانروایی وی، بر اساس آگاهی‌های گل‌نوشته‌های یافته از پی ساختمان‌ها، این دو زنده بودند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:25  توسط رامین  | 

تاریحجه ثبت احوال

تاریحجه ثبت احوال

ثبت احوال بصورت یکپارچه و منسجم در جهان مربوط به قرن نوزدهم میلادی است. در ایران همزمان با نوسازی و مدرنیزاسیون و نیاز به شناسایی اتباع جهت ایجاد ارتش منظم، اخذ مالیات و... تاسیس ثبت احوال در دستور کار قرارگرفت از این رو در جلسه مورخه 30 آذر ماه 1297 هجری شمسی به تصویب هیات وزیران رسید و با صدور اولین شناسنامه برای دختری به نام فاطمه ایرانی در تاریخ 3 دیماه 1297 در تهران فعالیت خود را آغاز کرد.

تا قبل از سال 1295 هجری شمسی ثبت وقایع حیاتی از جمله ولادت و وفات براساس اعتقادات مذهبی و سنت های رایج در کشور، با نگارش نام و تاریخ ولادت مولود در پشت جلد کتب مقدس از جمله قرآن مجید به عمل می آمد و از افراد متوفی نیز جزء نام و تاریخ وفات آنان که بر روی سنگ قبر ایشان نگاشته می شد اثری مشاهده نمی گردید. با گسترش فرهنگ و دانش بشری و نیز توسعه روز افزون شهرها و روستاها و افزایش جمعیت کشور،  نیاز به سازمان و تشکیلاتی برای ثبت وقایع حیاتی ضرورتی اجتناب ناپذیر می نمود. به تدریج فکر تشکیل سازمان متولی ثبت ولادت و وفات و نیز صدور شناسنامه برای اتباع کشور قوت گرفت. ابتدا سندی مشتمل بر 41 ماده در سال 1297 هجری شمسی به تصویب هیات وزیران رسید و اداره ای تحت عنوان اداره سجل احوال در وزارت داخله (کشور) وقت به وجود آمد؛ پس از تشکیل این اداره اولین شناسنامه به شماره 1 در بخش 2 تهران در تاریخ 16 آذر 1297 هجری شمسی به نام فاطمه ایرانی صادر گردید.

پس ازاین دوره اولین قانون ثبت احوال مشتمل بر 35 ماده در خرداد سال 1304 هجری شمسی در مجلس شورای ملی وقت تصویب شد. براساس این قانون مقرر گردید کلیه اتباع ایرانی در داخل و خارج از کشور باید دارای شناسنامه باشند.

سه سال پس از تصویب اولین قانون ثبت احوال یعنی در سال 1307 هجری شمسی قانون جدید ثبت احوال مشتمل بر 16 ماده تصویب گردید.

براساس این قانون وظیفه جمع آوری آمارهای مختلف نیز به اداره سجل احوال محول گردید، به همین جهت نام این اداره نیز به اداره احصائیه و سجل احوال تغییر یافت. از آن تاریخ به تناسب شرایط زمانی تغییر و تحولات بوجود آمده در کشور و با احساس عدم تناسب قوانین موجود با نیازهای جامعه، قانون ثبت احوال نیز به دفعات مورد تجدید نظر، تغییر و اصلاح قرار گرفت. متعاقباً دراردیبهشت سال 1319 قانون نسبتاً جامع و کاملی مشتمل بر 55 ماده تصویب گردید و پس از آن آئین نامه مربوط به این قانون نیز در همان سال مشتمل بر 131 ماده به تصویب رسید. این قانون به جهت جامعیت نسبی قریب 36 سال پایدار ماند.

پس از گذشت این زمان در تیر ماه 1355 قانون جدید ثبت احوال مشتمل بر 55 ماده به تصویب رسید و سپس به موجب اصلاحیه دی ماه سال 1363 مجلس شورای اسلامی در برخی از مواد اصلاحاتی صورت گرفت و تاکنون نیز این قانون به قوت خود باقی مانده است.

در یک نگاه اجمالی سیر قانونگذاری درخصوص ثبت احوال را اینگونه می توان دسته بندی نمود:
1- تهیه تصویب نامه ثبت احوال در سال 1297 مشتمل بر 41 ماده
2- تهیه و تصویب قانون سجل احوال در تاریخ 14/3/1304 مشتمل بر 4 فصل و 35 ماده
3- تهیه و تصویب نظام نامه اداره کل احصائیه و ثبت احوال توسط هیات وزیران در 20/11/1314 مشتمل بر 196 ماده و تعیین تشکیلات دفاتر و ادارات ثبت احوال در شهرستانها
4- تهیه و تصویب قانون اصلاح قانون ثبت احوال دراردیبهشت سال 1319 مشتمل بر 5 باب و 55 ماده
5- تهیه و تصویب آئین نامه قانون ثبت احوال سال 1319 مشتمل بر 131 ماده
6- تهیه و تصویب قانون ثبت احوال در تیرماه سال 1355
7- اصلاح و بازنگری قانون ثبت احوال توسط مجلس شورای اسلامی در تاریخ 18/10/1363
8- تصویب آئین نامه طرز رسیدگی هیاتهای حل اختلاف موضوع ماده 3 قانون ثبت احوال
9- تصویب قانون تخلفات، جرائم و مجازاتها مربوط به اسناد سجلی و شناسنامه توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال 1370

همزمان با تغییر و تصویب قوانین جدید، تشکیلات ثبت احوال نیز کاملتر گردید. این سازمان تا سال 1310 تنها دارای 94 اداره در تهران و شهرستانها بود. در سال 1308 ثبت ولادت و صدور شناسنامه برای اتباع ایرانی مقیم خارج از کشور به سفارتخانه ها و نمایندگی های ایران در خارج از کشور محول شد. در سال 1337 نیز قسمت آمار از ثبت احوال منفک و تحت عنوان اداره کل آمار عمومی ادامه فعالیت داد.
تشکیلات جدید ثبت احوال نیز پس از این جدایی به اداره کل ثبت احوال تغییر نام یافت.

سرانجام با تصویب قانون تقسمات کشوری ادارات استانی و شهرستانی این سازمان نیز گسترش یافت و عنوان آن نیز به سازمان ثبت احوال کشور تغییر یافت.

سازمان ثبت احوال کشور به دلیل دراختیار داشتن اسناد هویت و تابعیت فردی و آمارهای حیاتی یکی از ارکان مهم حکومت تلقی می شود. ارائه خدمات عمومی به آحاد مردم و اطلاعات ویژه جمعیتی به ارکان حکومت از ویژگی های اختصاصی و انحصاری این سازمان است.

در حال حاضر سازمان مذکور برای انجام ماموریت های محوله، تشکیلاتی به شرح ذیل دارد:
حوزه ریاست ، 3 معاونت (امور سجلی، آمار و انفورماتیک و اداری و مالی) و 6 اداره کل (امورحقوقی، سجلی و پژوهش، ثبت احوال امور خارجه، خدمات ماشینی، اموراداری و امور مالی)، 6 دفتر ستادی (دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی، دفتر توسعه و فن آوری اطلاعات، دفتر بودجه و تشکیلات، دفتر روابط عمومی و دفتر مدیریت و ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات و مدیریت حراست، یک مرکز آموزش و تجهیز نیروی انسانی) و 30 اداره کل ثبت احوال استانی که به انجام وظایفی نظیر «سیاستگذاری، برنامه ریزی کلان، نظارت و ارزیابی، تدوین و اصلاح قوانین و مقررات و رویه های اداری، آئین نامه ها و دستور العمل ها و...» همت می گمارند و بالاخره تعداد 476 اداره اجرایی انجام فعالیتهای خدمات رسانی در زمینه امور سجلی و انفورماتیک می پردازند. ذیلاً به شرح مختصری از فعالیت های اصلی سازمان بسنده می گردد.

وظایف سازمان ثبت احوال کشور به قرار ذیل است:
الف) ثبت ولادت و صدور شناسنامه
ب) ثبت وفات و صدور گواهی
ج) تعویض شناسنامه های موجود در دست مردم
د) ثبت ازدواج و طلاق و نقل تحولات
هـ) صدور گواهی ولادت برای اتباع خارجه و تنظیم دفاتر ثبت کل وقایع و نام خانوادگی
و) ایجاد پایگاه اطلاعات جمعیتی و صدور کارت شناسنایی ملی
ز) جمع آوری و تهیه آمار انسانی سراسر کشور و انتشار آن
ی) وظایف مقرر دیگری که طبق قانون به عهده سازمان گذاشته شده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:23  توسط رامین  | 

اندیشه های مایکل دل



شركت رايانه اي مايكل دل اولين شركتي بود كه توانست در سال 1997 ركورد فروش يك ميليارد دلاري را ازطريق اينترنت به دست‌ آورد.

مايكل دل كه در سال 1984 با 1000 دلار سرمايه شركت دل را براي عرضه مستقيم رايانه تاسيس كرد، اكنون بزرگترين فروشنده مستقيم سيستم هاي رايانه اي در دنياست.

مدرك دانشگاهي ندارم ولي كسب و كار، فرصتهاي زيادي براي يادگيري روزمره موضوعهاي جديد براي من فراهم كرده است.

بازخورد از مشتري روزانه دريافت مي شود و در تغيير و توسعه محصول و فرايند به كار گرفته مي شود.

راهبرد رضايت مشتري، كسب و كار ما را بيمه كرده است.

ما البته اشتباهات زيادي داشته ايم اما پس از اصلاح سعي كرديم آنها را دوباره تكرار نكنيم.

بايد تعادل بين سرعت رشد و استقرار زيرساختها برقرار باشد، چرا كه رشد سريع، شركتهاي بيشماري را از بين برده است.

اشاره

مايكل دل (MICHAEL DELL) در سال 1965 در تگزاس آمريكا به دنيا آمد. پدرش روانپزشك و مادرش كارمند شركت بورس بود. آنها مي خواستند مايكل دكتر شود بنابراين، در دانشگاه تگزاس ثبت نام كرد، گرچه علاقه اول او كامپيوتر بود. روحيه كارآفريني از همان كودكي جزئي از وجود مايكل بود. در 12 سالگي يك حراج تمبر راه انداخت و از اين راه توانست 1000 دلار كسب كند. در دبيرستان با فروش روزنامه 18000 دلار به دست آورد. در سال 1983 خريد رايانه هاي قديمي و به روز كردنشان را براي فروش در محل گاراژ منزلشان شروع كرد و 180 هزار دلار رايانه فروخت. پس از آن ديگر به دانشكده بازنگشت. در مرحله بعد او اجزاء رايانه را مي خــــــريد و پس از مونتاژ آن را مي فروخت. سال بعد او شركت دل را بنيان گذاشت و با تحويل به موقع (JUST IN TIME) و حذف انبار و هزينه بالاسري و ارائه خدمات پس از فروش تحولي شگرف را در زمينه پاسخگويي به نيازهاي مشتريان در صنعت رايانه پديد آورد. او ايده اي را رايج كرد كه مشتري مي تواند ازطريق تلفن، رايانه شخصي سفارش بدهد و بخرد. »سيستم توزيع مستقيم« و »عرضه انبوه كالا مطابق دلخواه مشتري« (MASS CUSTOMIZATION) ازويژگيهاي شركت دل است. شركت او در سال تاسيس 6 ميليون دلار از محل فروش رايانه درآمد كسب كرد. اين رقم در سال 1987 به 69 و در سال 1991 به 546 ميليون دلار و در سال 1992 به دو ميليارد دلار رسيد. همين رشد سريع اولين ضربه مهلك را به شركت وارد آورد. مدير مالي استعفا كرد و ضرر ميليونها دلاري شركت را تهديد مي كرد. مايكل خود را متعهد كرد كه مشكل را شناسايي كند. او به ســرعت دريافت كه بدون تغيير در شــركت نمي تواند كار را پيش ببرد. او اين كار را كرد و افراد مجربي از موتورولا و اپل را به كار گرفت. در سال 1997 دل اولين شركتي بود كه ركورد فروش يك ميليـارد دلاري را از طريق اينترنت به دست آورد.

گزيده اي از انديشه هاي او در تاسيس و مديريت شركت دل در قالب يك مصاحبه از لابلاي نوشته هاي او ارائه شده است. شخصيت مايكل دل از برخي جنبه ها منحصر به فرد است. او جوانترين مديرعامل 500 شركت برتر دنياست كه درعين حال طولاني ترين زمان تصدي را به عنوان مديرعامل و رئيس شركت داشته است. جواني كه به دليل روحيه خلاق و كارآفرين خود، رشته پزشكي دانشگاه را رها كرد و در سال 1984 با 1000 دلار سرمايه شركت دل را براي عرضه مستقيم رايانه مطابق دلخواه مشتري در اسرع زمان و كمترين هزينه، تاسيس كرد و اكنون به عنوان بزرگترين فروشنده مستقيم سيستمهاي رايانه اي در دنيا به عنوان يكي از پيشروان صنعت رايـــانه هاي شخصي با درآمد سالانه 35/4 ميليارد دلار و بيش از 39000 كارمند - و به تعبير خود شركت »عضو تيم« - (TEAM MEMBER)بــــه پيش مي رود.

شما جوانترين موسس و مدير عامل يك شركت عظيم رايانه اي در عصر ديجيتال هستيد. چه احساسي داريد؟

- مايكل دل: در موضوعهاي صنعتي و فناوري، اين غيرمعمول نيست كه جواني بتواند شركتي را پيش ببرد. البته در كشوري مثل ژاپن مديرعامل بودن يك جوان 25 ساله در يك شركت اشتباه و بلكه مسخره است اما من معتقــدم وقتي شما براي يك شركت تصميم مي گيريد و كسب وكار را پيش مي بريد مهم نيست 22، 42 يا 82 سـاله باشيد. فقط بايد كسب و كار را انجام داد.

اكنون اگر جواني مثل خودتان بيايد و بگويد مرا در تيم رهبري شركت قرار دهيد چه مي كنيد؟

- البته من هرگز براي استخدام به شركتي مراجعه نكرده بودم من خود شركت تاسيس كردم. من دوست دارم چيزي خلق كنم و در تدوين برنامه راهبردي دخالت داشته باشم. اگر امروز من 19 سالــــــه بودم براي كار به شركتي مراجعه نمي كردم، خودم كسب و كار ديگري را شروع مي كردم.

پس به اين دليل دانشگاه را ترك كرديد؟

- بله

آيا وقتي دانشگاه را رها كرديد به كسب ثروت و موفقيت مطمئن بوديد يا اين يك خطرپذيري به حساب مي آمد؟

- مطمئن بودم، چـــــون قبلاً حجم بالايي پول به دست آورده بودم. من فكر مي كنم ماندن در دانشكده بيشترين خطر براي من بود زيرا تا من در دانشكده بودم چه بسا اين فرصت از دست مي رفت.

پس اين را مي توانيد به ديگران نيز توصيه كنيد كه دانشگاه را ترك و شركت تاسيس كنند؟

- سوال سختي است. اگر مجبور باشم به شما بگويم نشنيده بگيريد البته اين يك قانون و قاعده نيست، يك تصميم كاملاً شخصي است و شما بايد خودتان تصميم بگيريد. اگر انجام داديد تبعاتش را هم مي پذيريد و من نمي توانم بگويم اين كار را بكنيد.

آيا هرگز افسوس گذشته را خورده ايد كه چرا مدرك دانشگاهي نگرفته ايد؟

- خير ابداً. من هنوز مدركم را نگرفته ام اما خيلي چيزها ياد گرفته ام و رشد كرده ام. كسب و كار، فرصتهاي زيادي براي يادگيري روزمره موضوعهاي جديد براي من فراهم آورده است.

از چه موقع به فكر راه اندازي شركت افتاديد؟

- از وقتي كه متوجه شدم مي توان با فروش رايانه، ماهانه ميليونها دلار به دست آورد. همچنين مي ديدم فرصت خوبي فراهم شده زيرا فـروشندگان رايانه خدمات خوبي ارائه نمي دهند، يعني سيستم هاي توزيع و فروش در صنعت رايانه ضعيف است. بايد 25 درصد بالاسري براي خرده فروشي پرداخت، علاوه بر آنكه فروشندگان نيز رايانه را نمي فهميدند. فكر كردم بايد راه بهتري براي فروش رايانه وجود داشته باشد.

چه راه حلي؟

- آماده كردن محصول موردنظر مصرف كننده نهايي به طور مستقيم با ارائه خدمات پشتيباني بهتر و گرفتن بازخورد مستمر از مشتريان و بكارگيري آن در ارائه بهتر محصول و خدمت. ما دريافتيم كه خدمات كارا و اثربخش در اين بازار بسيار مهم است. بازاري كه ما در سال 1992 تنها 2 ميليارد دلار از آن تصاحب كرده بوديم و اين هنوز سهم كوچكي از بازار 70 ميليارد دلاري رايانه هاي شخصي بود. بازاري كه هر 3 يا 4 سال يك بار، مشتري رايانه خود را عوض و بنابراين بازار، خود را تجديد مي كند. اين است كه كار را براساس توجه به خواست مشتري و توليد انبوه آنچه او مي خواست قرار داديم.

توجه به مشتري و نياز او چقدر اهميت دارد؟

- ما نيازهاي بازار را توجه مي كرديم و آنها را به مشتريان تحويل مي داديم. شركت ما مدافع و حامي مشتري است نه مدافع فناوري يا محصول خاص يا برنامه راهبردي يا چيز ديگر. ما فناوري را براي خود فناوري عرضه نكرديم. فناوري را عرضه كرديم كه نيازهاي مشتري را پاسخ گويد نه اينكه فقط مهيج باشد. ما روي »مهندسي ارزش« (VALUE ENGINEERING) تكيه داريم زيرا براي مشتري، هزينه و دوام محصول مهم است. ما مشتري را مهمترين موضوع در كسب و كار قرار داده ايم. هماهنگي و تامين رضايت مشتري در همه جاي شركت ما جاري است، از مديريت گرفته تا بخشهاي مالي، خدمات، توسعه محصول و فروش. بازخورد از مشتري روزانه دريافت مي شود و در تغيير و توسعه محصول و فرايند به كار گرفته مي شــود. راهبرد رضايت مشتري، كسب و كار درازمدت ما را بيمه كرده است. شغل ما و هدف شركت ما صرف كسب درآمد و پيش رفتن نيست، مراقبت از مشتري و شادمان ساختن اوست. اين فرهنگ سازماني ماست. باور ما آن است كه بايد محصولات و خدماتمان را در بهترين راه ممكن، آنگونه كه مشتري مي خواهد، ارائه دهيم. تمام ارتباطات شركت ما مشتري محور است.

نحوه ارتباط با مشتريان و اخذ نظرات آنان چگونه است؟

- مــا ارتباط مستقيمي با مشتريان برقرار ساخته ايم و هر روز با آنها در تماس هستيم. در كسب و كار ما اگر روزي 25000 تلفن بزني و پاسخ مشتريان را بدهي، كسب و كار تو عوض مي شود و بوي تازگي مي دهد مثل كسي كه 4 صبح بيدار مي شود و 300 تا وزنه بلند مي كند خدمات ما 24 ساعته است. براي ما مهم نيست مشتري چند بار تلفن بزند يا چه سوالهايي بپرسد، ما خيلي ساده مي گوييم وقتي شما محصول ما را مي خريد ما مراقب و پشتيبان شما هستيم. ما علاوه بر 25000 تماس تلفني روزانه، گــروههايي را راه انداختيم براي مصاحبه هاي رودررو با مشتريان و مشاوره با آنان، تماس از طريق پست الكترونيكي و ملاقاتهاي خاص با مشتريان كليدي. حتي وقتي از طـريق فروشگاههايي مثل WAL-MART رايانه اي مي فروشيم، با قبول كليه خدمات پشتيباني پس از فروش، تماس با مشتري را حفظ مي كنيم. بازخورد از مشتري را تا دو سال ادامه مي دهيم زيرا از همين طريق مي توانيم پي ببريم كه او براي جايگزيني رايانه اش در چه سطحي راضي است.

شما تستهاي دفاع از مشتري راه انداخته ايد. منظور از آن چيست؟

- هر جمعه ساعت 7/5 ما نشستي تحت عنوان دفاع از مشتــري داريم. حدود 175 نفر جمع مي شوند و طي 90 دقيقه مسائل كليدي مربوط به مسئوليتهاي ما در قبال مشتريان از جهت زمــان پاسخگويي، نحوه فرايند سفارش و جنبه هاي ديگر مرور مي شود. در ضمن در اين نشست، يك مشتري را كه هفته پيش درمورد محصول ما با مشكل مواجه بوده مي آوريم و به او مي گــوييم حرف خود را مطرح كند. شما مي دانيد براي آنها كه در خط مقدم ارتباط با مشتري هستند حساس بودن نسبت به نيازهاي مشتري وجود دارد اما براي بخش توليد يا ساخت، فهم نيازهاي مشتري مشكل تر است. ايــــن نشست همه را در اين فرايند شريك مي كند.

برنامه هاي راهبردي شركت چگونه تنظيم و تدوين مي شود؟

- ما هر 3 ماه 2 روز راجع به »عوامل كليدي موفقيت« كسب و كار بحث و عناصر كليدي راهبردي شركت را در 5 و 10 سال آينده استخراج مي كنيم. سپس تيم هاي فرابخشي (EROSS-FUNCTIONAL TEAMS) تشكيل مــي دهيم تا پروژه هاي بزرگ را در درون شركت پي بگيرند.

شما در كار خود از »سيستم توزيع مستقيم« يا »مدل مستقيم« استفاده مي كنيد. در اين سيستم مدت زمان فاصله بين تلفن مشتري و عرضه رايانه به او حدود 36 ساعت است. به علاوه، به دليل حذف واسطه ها، هزينه بالاسري وجود ندارد. انبار نيز حذف شده است. راجع به اين روش توضيح دهيد.

- ما يك انبار خاص الكترونيكي داريم كه در حقيقت مجازي است و محصول و خدمات ما را تاميـــن مي كند. ما چند محصول مختلف مي فروشيم كه هرگز روي قفسه هايمان نيست اما روز بعد به مشتريها تحويل مي دهيم. ما آسانترين و مفيدترين سيستم تداركات و توزيع را داريم. گردش انبار ما دو برابر رقباي اصلي ماست. با اين روش، شركت ما به سرعت در اروپاي غربي، مركزي، مكزيك و ژاپن رشد كرد. بخصوص ژاپني ها رويكرد فروش مستقيم ما را پسنديدند و پذيرفتند زيرا سيستم توزيع در آنجا ناكارآمد بود. قيمت رايانه هاي ما در ژاپن نصف قيمت رايانه هاي ژاپني بود.

ويژگي شركت شما كه آن را از ديگر شركتهاي مشابه متمايز مي كند چيست؟

- فكر نمي كنم من يا شركت من مرغ تخم طلا باشيم يا گرد مشتري مداري روي كاركنانمان بپاشيم يا آمپول مسئوليت پذيري در قبال مشتري به كاركنانمان بزنيم مزيت رقابتي ما كاركنان متعهد به مراقبت از مشتري است. آنچه ما داريم يك فرهنگ واحد و روشي است كه عملياتمان را انجام مي دهيم. ما متعهد به تغيير سريع هستيم. در اتاق من تابلويي است كه روي آن نوشته شده: ما همه چيز را تغيير مي دهيم.

فكر مي كنيد از زماني كه 19 ساله بوديد و مديرعامل شركت تاكنون چقدر نقش و مسئوليتشان عوض شده است؟

- من در دو سال اول كاملاً در جريان جزئيات بودم كه البته براي شركتي در آن قد و قواره غيرمعمول نبود. با رشد شركت فكر من عمدتاً روي به كارگيري افراد مستعد، تنظيم اهداف راهبردي شركت، فهم خواست مشتري و فضـــاي كسب و كار متمركز شد. من سعي مي كنم اهداف را با توانايي هايمان موازنه كنم تا واقعاً به آنها دست يابيم. از بعضي جهات الان كار من به دليل وجود كاركنان مستعد آسانتر شده است. من ديگر مجبور نيستم دخالتي كنم و اين جالب است.

براي گزينش كاركنان شركت چه معيارهايي داريد؟

- ما افراد و مديراني استخدام مي كنيم كه تجربه محتـــوايي داشته باشند. اطلاعات محور و واقع گرا باشند. بدانند كجا و كي خطرپذير باشند. واجد رويكرد اخلاقي و كل نگر باشند. باور من آن است كه وقتي يك كسب و كار به اشتباه مي رود شما فقط به افرادي كه آنجا كار مي كنند نگاه كنيد. بايد واقعاً روي جذب افراد خوب تمركز كرد و از آنها ياد گرفت.

با افتخارترين روز در زندگي شغلي شما كي بوده است؟

- هر روز بهترين لحظه هاست. اما من وقتي براي ديدن دفاتر شركت به استراليا، سنگاپور، مالزي، تايلند و... مي روم و مي بينم كه درآنجا، انسانهاي خلاق با موفقيت اين مدل را براي كسب وكار در سرزمين خود انتخاب كرده اند به خود مي بالم.

آيا تاكنون اشتباهاتي هم داشته ايد؟

- ما البته اشتباهات زيادي داشته ايم. اما آنها را خيلي سريع اصلاح كرديم و سعي كرديم همان اشتباهات را دوباره تكرار نكنيم.

چه درسهايي از آن اشتباهات گرفتيد؟

- اينكه رشد سريع يك مسئله كشنده و خطرناك است. چون شما نمي فهميد كه داريد مسئله دار مي شويد، تا وقتي كه سرتان به سنگ بخورد بنابراين، گاه رشد سريع نه تنها كمكي نمي كند بلكه سردرگمي را بيشتر مي كند. ما در يك ســال 127 درصد رشد داشتيم. من فكر مي كنم بايد تعادل و موازنه بين سرعت رشد و استقرار زيرساختها برقرار باشد. رشد سريع شركتهاي بيشماري را از بين برده است. 1


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:6  توسط رامین  | 

" حجاب حق زنان، حدّ مردان "

 

1- مقدمه:

اصولا مکاتب بدون شعائر در جوامع حضور ندارند و شعائر نیز بدون مکاتب نمی توانند موجودیت مستقلی داشته باشند.  شعائر، به منزله شاخ و برگی هستند که ریشه در مکاتب دارند و به میزان بهره مندی مکاتب از حقیقت ،آنها نیزاز حقیقت برخوردارند  و پیروانشان در وهله اول «توفیق در اعتقاد » و در وهله دوم« تکلیف در اجرا» را می یابند .

 ما در این فرصت فراهم آمده بنا بر ضرورتهایی که در متن بحث به آن خواهیم پرداخت به یکی از شعائر مکتب اسلام ، از میان مجموعه شعائری همچون نماز – روزه – حج – حجاب و خمس و .... خواهیم پرداخت ، ابتدا به این پرسش می پردازیم که در بین شعائر و رفتارهای دینی بر شمرده ، کدام شعار است که می تواند به صورت فوری و فراگیر ، نه تنها انتخاب یک فرد را، بلکه سمت و سوی خاص یک نظام فرهنگی – سیاسی را در جامعه نشان دهد ؟ تصور کنید مثلاًٌ جهانگردی ، به کشور ما بیاید ، آیا در بدو ورود این نماز و روزه و خمس و زکات است که می تواند نوع نظام فرهنگی – سیاسی حاکم را نشان دهد،یا حجاب زنان ؟ پس زنان با نوع حضور و حجابشان هم مَنش حکومت را نشان می دهند و هم کٌنش اعتقادی و التزامی شهروندان را . در واقع نوع پوشش، وحضور اجتماعی زنان به هر تازه واردی یک شناخت اجمالی می دهد که البّته این شناخت اجمالی با ورود به لایه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور می تواند تصدیق یا تکذیب شود .حال که نوع پوشش زنان به یک مورد جامعه شناختی تبدیل شده است لازم می نماید که تأمل و دقت بیشتری بر آن داشته باشیم .

2- پس زمینه اندیشه های جهانی در مورد حجاب :

 حجاب از جمله شعائر اسلامی است که در طی سالها، بیشترین حرف و سخن را به دنبال داشته است . با این حال تأمل درمورد حجاب ، نمی تواند بدون طرح یک " پس زمینه در جهان" و" پیش زمینه در ایران "کاری منصفانه و همه جانبه باشد لذا در پرداختن به این دو بخش باید بگوییم که :" پس زمینه جهانی "، ساختن یک فضای موثر و برنامه ریزی شده برای جدایی انداختن میان زن و حجاب بوده است .

 فضایی که با فریب ، عفاف را یک ریاضتِ بی جهت و غیر عاقلانه نشان داد و حجاب را یک رعایت با زحمت و غیر عادلانه معرفی کرد. فضایی که بی حجابی را نوعی آزادی درونی و بیرونی بر شمرد تا از گذر آن مردان از تمتع آزادانه و از قدرت انتخاب بیشتر برخوردارباشند و زنان نیز اسیر پاسخگویی به آنان باشند . بنابراین در" پس زمینه  جهانی" ، عصری را در برابر خود می بینیم که وارث یک قرن یورش به نهادها و نمادهای دینی است.

 یک قرن غارت با عصای آبرومندانه علم ، به منظور فرود آوردن و به زیر کشاندن آموزه ها و گزاره های دینی نه از اِریکه حقیقت و حقانیت، بلکه از اِریکه هنجارها و ارزشهای ذهن و تاریخ و جامعه بشری صورت گرفته است .این موضوع ، یعنی توان علم در فرو کشاندن حاکمان ذهنی و تاریخی بشر که با بالا بردن استیلای علمی بر طبیعت همراه بود، به خدمت « انانیت بشر » در آمد، و عصری را پدید آورد که در بخشی، وارث الحاد گذشته بود و در بخش دیگر، می توانست والد الحاد آینده باشد.  لذا قرن بیستم، هم محل ظهور الحادهای پیشین است و هم خالق الحادهای پسین .  وارث الحاد قرن نوزدهم ،  الحادسرمایه داری است و الحاد قرن هجدهم ،  الحادآکادمی است . در کل قصد بر این است که :اولاً جهان را بدون خدا تبیین کنند و دوماً بدون خدا در جهان با رفاه و سعادت زندگی کنند . البته قرن بیستم با اِلحاد دیگری که خاص این قرن است یعنی «اِلحاد سیاسی» روبروست که در پی حکومت و اداره حیات جمعی انسانها است . این حجم از تاریکیهای هولناک است که بشر را از عصر نوگرایی و مدرنیسم به سوی عصر فرانوگرایی و پست مدرنیسم روانه می کند و عصر دیگری را بوجود می آورد که به لزومغفلت از خدا  راضی نمی شود و در پی لزومغیبت خدا است. این عصر نه با مشخصه سر پیچی از خدا ،که با سرکوبی خدا به پیش می تازد !!

 حاصل این تهاجم تاریک ، پیدایش اندیشه های قدرتمنــد  در غرب و شرق عالم است . نظامات ملحد این عصر ، در پی گسترش گستاخانه جدایی ایمان از عقل ، اخلاق از علم ، دین از سیاست ، تعالی از هنر ،مسئولیت از آزادی، و در نهایتانسانیت از انسان هستند . در این دنیای پست که آرمانش «اومانیسم » است ، همانطور که روز به روز بر شکوه بشری افزوده می گردد شِکوه انسانی نیز فزونی می یابد. در این عصر هر چقدر دستهای کار کردن و پاهای راه رفتن تواناتر می شود به عوض چشمهای دیدن ، لوچ تر و احول تر می گردد ، دائماً « وهم » فربه و «فهم » لاغر می شود . این طوفان تباه کننده ، که حامل مرگ ایمانها و ارزشهای راستین است ، به نیرنگ ، خود را نسیم روحبخش می نمایاند و در درون همه چیز می خزد و پای می گیرد . ورودش به عرصه فرهنگ ،اباحه گری ، به عرصه اقتصاد ،سرمایه داری ، به عرصه اجتماع ،لذت گرایی و به عرصه سیاست ، دین زداییرا در پی دارد .

3-

اندیشه های قدرتمند قرن 20:

از پیامد های چنین طرز تفکری این است که در این چرخه آزاد ، انسان همه چیز را می تواند در صحنه " فکر و نظر " انتخاب کند ، حتی مذهب را و  در صحنه" رفتار و عمل" ، همه چیز را می تواند انتخاب کند  الا مذهب را  . این ستم هنجار شده که علم با همه دانندگی، و اقتصاد با همه دارندگی اش به حمایت از آن برخاسته ، در هر دوره دارای قربانیان بی شماری بوده است و  مثل همه نظامهای باطل که وقتی به زنها می رسند ، بیشترین ستم را به آنها روا می دارند در این ستم مدرن نیز زنان بیشترین آسیب و آفت را می بینند. وقتی برای رونق اقتصادی کار ارزان و کم توقّع می خواهند زن را با نام "آزادی" از خانه به خیابانها می کشانند.  برای تأمین دیدگاه های هدونیستی ولذت گرا ، زن، همه جاذبه های لازم را دارد . پس باز او را با نام « آزادی از پوشش » به کوی و برزن می کشانند و این سرنوشت غم انگیز زن امروز در غرب است.

4- پیش زمینه اندیشه ها در ایران :

 اما پیش زمینه این تراژدی در ایران ، اگر چه ظهور رگه های نخستین اش به دوره قاجار و اولین سفر ناصرالدین شاه بر می گردد، اما گسترش همه جانبه و جاسازی کردن آن در لایه های مختلف فرهنگی – اجتماعی – سیاسی به دوره پهلوی می رسد . به قول مخبرالسلطنه- رئیس الوزرای رضا شاه –غرب، با لابراتورهایش که مظهر سخت کوشی و نظم و پژوهش است، به ایران وارد نمی شود بلکه با بلوارهایش که مظهر برهنگی و خوش باشی و کافه نشینی است وارد می شود و ماندگارمیکردد.این نکته را نیز جلال آل احمد به درستی در کتاب غرب زدگی اشاره می کند که :

 «از واجبات غرب زدگی یا مستلزمات آن ، آزادی دادن به زنان است . ظاهراً لابد احساس کرده بودیم که به قدرت کار این پنجاه درصد نیروی انسانی مملکت نیازمندیم که گفتیم آب و جارو کنند و راه بندانها را بردارند تا قافله نسوان برسد !!اما چه جور اینکار را کردیم ؟... به زن تنها اجازه تظاهر در اجتماع را دادیم فقط تظاهر ، یعنی خود نمایی ، یعنی زن را که حافظ سنّت  خانواده و نسل و خون است را به ولنگاری کشیده ایم ، به کوچه آورده ایم و به خود نمایی و بی بند و باری واداشته ایم سر و رو را صفا بدهد و هر روز ریخت یک مد تازه را به خود ببندد و ول بگردد ... ما در کار آزادی صوری زنان ، سالهای سال پس از این هیچ هدفی جز افزودن به خیل مصرف کنندگان پودر و ماتیک – محصول صنایع غرب – نداریم و این  صورت دیگری از غرب زدگی است

اگر چه موضوع زن در دوره ستمشاهی پهلوی یک قطعه از کل پازل فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی آن نظام را نشان می دهد که چگونه رژیم نسبت به غرب در بعد فرهنگی مجذوب ، در بعد اقتصادی مرعوب و در بعد سیاسی مأمورگردید، و در هر عرصه نوکری را با نام نوگرایی ، به اتمام رسانید ، نحوه حضور و پوشش زن سریعتر از هر موضوع دیگر می توانست اشکال ظاهری را نسبت به جامعه ایده آل غربی نشان دهد. پس مهمترین مخاطبان جامعه زنان بودند و لذا بیشترین سرمایه گذاری را نیز روی زنان انجام دادند. در واقع به زن توجّه کردند ، اما از همان توجهی که صیاد در همه فراخنای شکار، نسبت به صیدش دارد !

5- زنان در آستانه ورود به انقلاب :

 با این وصف زنان فهیم جامعه ما ، با ورود آگاهانه خود به عرصه انقلاب و قرار گرفتن در صف مبارزه ای، به وسعت یک ملت ، همه نقشه های شیطان را نقش بر آب کردند و سرباز فداکار عرصه های جدید «تحّول و تحمّل » شدند . رشد چشمگیر زنان که حتی در برابر دیدگان معاندین  و مخالفین انقلاب هم قابل انکار نیست ، خود گواه حضورمثبت زنان در مشارکتهای سیاسی و مشاغل اجتماعی و عرصه های علمی و به ویژه در سنگرهای پایداری و ایثار است.

 به این ترتیب همه جا مشحون از حضور سرافرازانه زنان شد، اما نقاط چالش در موضوع حجاب و نحوه حضور به این نکته بر می گردد که پس از انقلاب اسلامی ، عده ایبا ایمان و بدون آگاهی ، عده ایبا آگاهی و بدون ایمان و عده ای نیزبا ایمانو آگاهی ، بسته به آنکه در کجای حلقه های تصمیم گیری باشند ، شروع به کار نمودند .

1- عده ای آگاه بی دین ، میدانستند راه را چگونه بروند که نه ردّی از جرم بماند و نه از اهدافشان دور بمانند و چون می دانستند بد دفاع کردن هزاران بار مؤثرتر از خوب کوبیدن است با تقلب در اندیشه و عمل ، دست به کار شدند . ظهور وبروز آن در مدرسه و دانشگاه و خیابان و اداره به رفتارهایی انجامید که با اسلام مطابقت نداشت پس نتیجه اش هم نمی توانست افزایش مسلمانی باشد.

 2- عده ای دیگرایمان بدون آگاهیداشتند ، صادق جاهل بودند ، نسبت به ارزشها صادق بودند و نسبت به روشها جاهل . و چون به گفته امام جعفر صادق (ع) ، یکسان است نتیجه کاری که بهجاهل و یا بهخائن سپرده می شود ، لذا هر دو گروه اگر چه انگیزه هاشان متفاوت بود ولی انگیخته هاشان یکی شد !

3-  آن عده ی دیگر کهبا ایمان آگاه بودند از هر دو طرف ، تحت فشار بودند . آنها می دانستند که قلبها ایمان پذیرند نه فرمان پذیر، یعنی جسم تابع فرمان می شود ، قلب تابع ایمان . پس باید با دادن آگاهی و فرصت به مخاطب و بکارگیری شیوه مناسب برای مفاهمه فکری و مراوده قلبی، در پی تربیت و هدایت بود ، واِلا با فرمان و بخشنامه، فقط می توان به یک سلسله هم شکلی های ظاهری دست یافت بدون آنکه شاکله شخصیتی و فهم قلبی و ایمانی در آنها ایجاد شده باشد. در واقع اعمال روشهای غیر منطقی، طرح منطقی ِ آراء اسلام را که قدرت ایجاد انقلاب درونی در انسانها و اصلاح بیرونی در اجتماع  دارد را مهجور می کند.

 اما حلقه غم انگیز این ماجرا وقتی رو می شود که ببینیم همانهایی که مهره ها و مدلهای اصلی این رَویه های نابخردانه بودند بی آنکه ذره ای از سنگینی آثار عملکرد گذشته را بر دوش داشته باشند ، شاد و چالاک از آن طرف جوی به اینطرف پریدند و به سرعت سراغ تریبونهای گفتگو رفتند ، برای جوانها سخن سرایی نمودند و برای آزادیهای بر باد رفته شان دل سوزاندند . آن روز که مدیر بودند نردبان معنویت جوانان نشدند بلکه امروز که منتقد شدند، جوانان نردبان موقعیت ایشان شدند  . هیچکس هم در این آشفته بازار نبود که برخیزد و برود منصفانه و محققانه از متن جراید ها و روزنامه ها ، مصاحبه ها و گزارشها و گفته ها ، شیوه های اعمال مدیریتی شان را بیرون بکشد که چگونه دیروز ، جوانان را از دینداری جدا کردند و امروز هم با زبان و شیوه ای دیگر دین گریزی را رواج میدهند.

6- حضوروحجاب زن و نحوه برخورد با آن :

 در این چرخه ، ماجرای حضور و حجاب زن و نحوه برخورد با آن از همه غیر قابل تحمل تر است ، زیرا نه به کام تشنگان پاسخ چرایی حجاب، سبوی آگاهی و معرفت رساندند و نه به جویندگان پاسخ ِ چگونگی حجاب ،پاسخ دقیقی ارائه دادند. طیفی از پوشش مقبول تا مطلوب را ارائه دادندو در واقع سَرخود، مدرسه ایی را ساختند که هر کس نمره ممتاز را نمی گرفت مردود می شد ، آنها کمتر از بیست را بر نتابیدند و حالا باید ما در دریای صفر، مبهوت و مغروق گردیم .

7-  حجاب، یک فریضه عبادی-عرفانی-حماسی :

حجاب نماز نبود که در روز چند نوبت اقامه شود و تمام گردد . روزه نبود که در سال یکماه فریضه گردد . خمس نبود که چون تسویه شود دیگر وظیفه ایی به بار نیاورد . حجاب، یک فریضه ی"عبادی- عرفانی – حماسی"بوده و هست .

"عبادتی" است در تمام لحظات . زن محجبه در حال عبادت و فرمانبرداری خداوند است و همین مسئله می تواند برای او کافی باشد.

داشتن حجاب برای زن محجبه حالت"عرفانی" دارد که با عشق در آمیخته است و همین امر، اجرای آن را آسان و آثار آن را ماندنی می کند .

از طرف دیگر جنبه" حماسی" دارد ، یعنی پرچم حق سالاری و عدالت خواهی است . زن با حجاب خود فرصت مرد سالاری و حاکم شدن تمنیات را نمی دهد . حجاب، لباس مشارکت و حضور اجتماعی است چرا که اگر زن در فضای خانه خود ، بدون هیچ  ارتباطی  با محیط اطراف خود زندگی میکرد و تنها با محارم خود در ارتباط بود ، خود به خود حجاب معنی و ضرورت نمی یافت .

8 –ضرورت طرح  حجاب از جانب مکتب اسلام :

طرح مؤکدانه حجاب از طرف مکتب مترقی اسلام، بیانگر آن است که حضو زن را پذیرفته و برای سلامت حضور ، حجاب را مطرح می نماید پس مغز حجاب ، حضور مثبت و سازنده زن است و آنقدر این حضور ِ شایسته نزد خدای متعال پسندیده است که فریضه بی بدلیل نماز را برای زنان ، با لباس حضور اجتماعی قرین و همراه خواسته است . میتوان گفت: حجاب « حقّ زنان » است و « حدّ مردان ».

 زنان با حجاب به حق خود می رسند و مردان با حجاب حّد خود را می یابند . حجاب از فطری ترین قوانینی است که کاملاً بر تکوین و طبیعت زن و با تکامل و تعالی او توافق دارد . متأسفانه این امر ، در چرخه « بد دفاع کردن ِدوستان » و « خوب کوبیدن دشمنان » قرار گرفته است .

 این بی اعتنایی در محیطهای علمی که بیشترین مسئولیت را در تبیین و تحکیم حجاب دارند ، نشانگر آن است که برای تفهیم علمی و برای تمرین عملی، بخصوص برای دختران دانش آموز در محیط های تحصیل،نه تنها اقدامات در خوری انجام نشده است  برعکس کارهای صادره از کج فهمی و بد سلیقگی مسئولین،مثل نشان دادن عبور و مرورزنان مجرم و متهم با  چادر، و ابلاغ بخشنامه هایی جهت ظاهر شدن زنان با چادر آن هم از روی اجبار نه تربیت آنان ، بویژه در محیطهای علمی ، همچنان جاری و ساری است .

میتوان به این چرخه، این را هم اضافه کرد که عده ای هوشمندانه تفاوت و یا تضاد آنچه را که اعلام می کنیم با آنچه را که دنبال می کنیم می یابند و زبان به اعتراض می گشایند که: شما حفظ کرامت زن را که سخن درستی است ، به خوبی دنبال نمیکنید ، زیرا وقتی از حجاب و لزوم آن برای زن سخن میگویید، شأن زن را تا عرش بالا می برید و حریم و حرمتش را تعریف میکنید، اما وقتی همین زن با مشکل جّدی حقوقی و اجتماعی مواجه می شود و گذرش به قانون می افتد باید برای کمترین احقاق حق ، در دالان دادگاه وقانون ، نالان بماند ، زیان ببیند و زبان ببندد .

 اما  زنان فهیم و والای ما می دانندکه به دور از معایب و نواقص در عملکردها ، حجاب برای حفظ و رشد زن، «حق»  است و برای حفظ و رشد دیگران« تکلیف » ، پس نباید بگذارد به هیچ ترفندی این حق از او گرفته و یا با هیچ توطئه ای این تکلیف در اوسست گردد . او بدرستی می داندکه دستاورد بی حجابی همچنانکه نتایج گسترده آن در غرب مشهود است، چیزی جز آسیب زدن به عفاف و طهارت فردی و اجتماعی نیست .

مدافعان فرهنگ بی حجابی خواهان آن هستند که زن با جنبه زنانه اش در اجتماع حضور یابد و جنبه انسانی زن در حضور اجتماعی مغفول و مهجور و بلکه منفور بماند . دستاورد مهم حجاب به تعبیر زیبای قرآن« اَن یعرفن فلا یؤذین » است . یعنی زن شناخته شود، تا هم فرصت شناخت خود را بیابد و هم جامعه او را با جنبه انسانی اش بشناسد و طلب کند .

 حجاب برای ناشناختگی و مغفول ماندن نیست ، بلکه زن در مکتب حجاب می آموزدکه با جنبه انسانی اش با جامعه در یک تعامل همه جانبه و سازنده و خردمندانه باشد . او می آموزد که جنبه زنانگی زن، برای محیط گرم و صمیمی خانه و تربیت و تولید نسل سازنده بماند و حاصل این شناخت وعمل «فلا یؤذین » است یعنی اذیت ندیدن و به رنج نیفتادن و احساس امنیت کردن  .

9- وضعیت حجاب دردوران فعلی :

اما مع الوصف باید دید که چرا با همه ضرورت و حرمتی که حجاب دارد و توافق فطری و باطنی که با روح زن و جامعه زنان دارد، وضعیت حجاب و عفاف و میزان وفاداری به آن به وضعیت امروز رسیده است ، وضعیتی که هیچ انسان مسلمان انقلابی مکتب امام  را قانع و راضی نمی کند . واقعاً سهم دشمن در وضعیت پیش آمده چقدر است و سهم ما چقدر ؟ دشمن که پیداست، باید دشمنی کند که می کند . دشمن از روزی که از اشغال مرزها نتیجه نگرفت، به اغفال مغزها طمع نمود ، از ارائه الگوهای متکثر و پر جاذبه برای نسل جوان گرفته تا تولید انبوه و توزیع سازمان یافته فرآورده های ضد فرهنگی .اما سهم ما چقدر است ؟

 در وضعیت پیش آمده صحبت از بد حجابی های ناآگاهانه و غیر معاندانه نیست، بلکه به طرز مرموزی "جنون عصیان" و" ابتذال"است که از حاشیه جامعه به سمت اشغال متن جامعه به پیش می تازد .امروز، نسل ِ  جوان ِ مسئول ِ آگاه ما که به خوبی جوهره ایمان و انقلاب را از پدران و مادرانشان که جوانان دیروز انقلاب اسلامی بودند به ارث برده اند، به طرح این پرسشهای اساسی کشیده می شوند که :

- آیا این هجوم، صبغه دیانت حکومت را کمرنگ نمی کند ؟

- آیا اراده مسئولان را در تطهیر جامعه از تباهی به زیر سئوال نمی برد ؟

- آیا انبوه این تیرگیهای ناخواسته و تحمیلی توهم توافق مسئولین را بر ادامه حیات این روند ، تشدید نمی کند ؟

- آیا رسانه ها به ویژه رادیو و تلویزیون و مطبوعات ، تمامیت رسالت و توانایی و خردشان در دفاع فرهنگی ، همین است که به تماشا گذاشته اند ؟

-آیا نیروهای امنیتی و انتظامی و مردمی که در برابر « جنگ تحمیلی » ایستادند، در برابر فســـاد و « ننگ تحمیلی » آرام می نشینند ؟

-آیا دانشگاههای ما رسالت علمی و ایمانی خود را در طرح پرسشهای عمیق و پاسخهای همه جانبه انجــــــــــام می دهند ؟

و دهها آیا و چرا و پرسش دیگر که همه را وا می گذاریم و سراغ امام علی (ع) را در نهج البلاغه می گیریم که فرمودند :

 « ادعاهایتان کوهها و صخره ها را می شکند اما عملهایتان دشمن را امیدوار می سازد »

 بی تردید یگانه راه نجات و بقا و بهروزی، راه عزتی است که امام حسین (ع) در اصلاح جامعه نشان داد. باید آهنگ یک بازگشت عمومی ،« توبوا الی الله جمیعاً »، به ارزشها و اصالتها در جامعه طنین انداز شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 14:57  توسط رامین  | 

اردبیل

واژه اردبيل واژه‌ای اوستايی است كه از دو كلمه آرتا ( مقدس ) و ويل ( شهر ) به معنی شهر مقدس تركيب شده است. وسعت اين شهرستان 3810 كيلومتر مربع است و چهره عمومی شهرستان اردبيل متاثر از ارتفاعات كوهستان های سبلان، طالش و بزغوش است كه اين عوامل طبيعی سبب محصور شدن آن شده اند. شهرستان اردبيل از شهرستان های با اهميت ايران به شمار مي آيد که دارای آثار تاريخی و جاذبه های طبيعی بسيار زيادی است. عشایر استان اردبیل که در دامنه های سبلان پراکنده اند، جشن های متعدد مذهبی و سنتی ايرانيان كه با آداب و رسوم مختلف در مناطق گوناگون اين استان اجرا می شوند، انواع غذاها و خوراکی هایی كه يكی از شهرت های اساسی منطقه به شمار می آيند و هم چنين آداب حاكم بر مراسم های مختلف مذهبی و خصوصی از جمله مهم ترين جاذبه های اجتماعی اردبیل به شمار می آیند که در کنار دیگر جاذبه های این منطقه تصویر زیبایی در ذهن گردشگران به جای می گذاردند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 14:42  توسط رامین  | 

مطالب جدیدتر